عبدالله رسولی- کندز، افغانستان
20 عقرب 1388 خورشيدی
اين بار محور بحث هاي منطقوي را بر علاوة موضوعات جنجال برانگيز و بيشتر استثنايي و غير مترقبة انتخاباتي، عمليات مشترک نيروهاي امنيتي افغان، نيروهاي ويژه و ائتلاف بين المللي بر مواضع طالبان در ولايت بيشتر نا امن کندز مرکز حوزة شمالشرقي کشور تشکيل مي دهد.
ريشة اصلي بحث هاي اين مورد عمليات مشترک نيروها بالاي مخالفين دولت در کجاست؟ در حاليکه عمليات هاي مشترک نيروهاي افغان به حمايت قواي بين المللي تحت عنواين زيباي نظامي مانند عقاب، تندر، خنجر و... مستمر در نقاط مختلف کشور بوقوع پيوسته و فقط بر بازتاب اندک، آنهم از رسانه هاي دولتي و يا هم به نحوي جانبدار از طرفين درگير اکتفا گرديده است.
بلي؛ حرف بر سر عمليات مشترک مورخ 11 عقرب 1388 اردوي ملي، پوليس ملي و امنيت ملي با حمايت نيروهاي ويژة بين المللي (Special Force) و آيساف توأم با تشريک مساعي فعال جيت هاي جنگندة ائتلاف بين المللي در حومه هاي نچندان دور شهر کندز است که براي شش روز ادامه داشت. در اين عمليات به گفتة لعل محمد احمدزي مسول مطبوعاتي زون 303 پامير شمال افغانستان 139 تن از مخالفان کشته شده، 15 نفر اسير، 13 تن زخمي و 19 تن ديگر از مخالفان مسلح تسليم دولت شدند.
در جريان شش روز عمليات نيروهاي زميني و هوايي که بيشتر در محلات پر نفوس و مسکوني پيوست به شهر کندز (تلوکه، آلچين، گورتپه، پل پخته و باغ شرکت) اجرا گرديد، طالبان نيز اکثراً به نبرد متقابل با نيروها مي پرداختند. در مقابل کشته شدن تعداد زيادي از افراد مخالفين به قول مسئولين بلند رتبة کندز و قوماندانان عملياتي اين نبرد که طي يک کنفرانس مطبوعاتي به خبرنگاران اظهار گرديد، فقط يک افسر اردو کشته، سه نفر از نيروهاي عملياتي دولت شامل يک افسر آمريکايی مجروح و از اهالي محل براي هيچ يک آسيب بزرگ جانی نرسيده است، به قولي فقط دو نفر از مردم محل جراحت سطحی برداشته اند.
به گفتة شاهدان عيني (از ميان مردمي که در زير بمباردمان هوايي و موشک پراني نيروهاي ملي و بين المللي قرار داشته اند)، نشانه گيري در حملات هوايي و زميني بر مواضع مخالفين آنقدر دقيق بوده است که از ميان ده ها نفر مردم ملکي قريه که براي حفظ ايمني و سلامتي شان از محل تحت آتش فرار مي نمودند و مخالفين مسلح دولت نيز براي ستر اخفاء پا به پاي اهالي به گريز از محل مصروف بودند، فقط و فقط دقيقاً همان افراد طرف (مخالفين مسلح) از ميان اين همه هدف تير نيروهاي مشترک قرار مي گيرند و به هلاکت مي رسند.
همچنان پرتاب راکت و بمب ها توسط بمب افگن هاي هوايي بر محل جلسات اضطراري مخالفين که در نتيجه ده ها تن از سرگروهان داخلي و مشاورين خارجي آنان مانند پاکستاني ها و چيچين ها کشته شده اند، نشان دهندة راپور دقيق نيروهاي کشفي و عملکرد به موقع نيروهاي تهاجمي بر دشمن را نشان مي دهد. چنانچه در جريان چهار پنج روز کوتاه عمليات تهاجمی به قول منابع دولتي که ذکر آن در بالا رفت، بيشتر افراد مخالفين دولت به شمول چندين نفر از سر کرده گان شان در محلات تحت پوشش عمليات از بين رفته، تعدادی زخمی و تعدادي هم دستگير گرديدند، صرفاً يک نفر افسر اردو کشته و به شمول يک افسر امريکايی دو افسر ديگر داخلی مجروح و به بيانی تأييد ناشده فقط دو نفر از اهالي جراحت برداشته اند. مي شود به اين اقدام عنوان "اقدام صادقانه و کم خرچ" را گذاشت.
و اما بر مي گرديم بر پيشينة اين عمليات هاي تصفيه وي در جنوب، شرق، غرب، مناطق مرکزي، شمال و همين شمالشرق کشور که توسط نيروهاي مشترک داخلي و بين المللي با همين ترکيب بالا صورت گرفته است. در نبردهاي قبلي همانند نبرد آخري که اين نوشته بالايش بحث دارد! طالبان با صف آرايي منظم، تجهيزات، ابزار و وسايط جنگي مانند، موتر سايکل، خودروهاي جنگي به شمول رنجرهاي غنيمت گرفته شده از پوليس و اردوي ملي به مقابله و مقاومت با نيروهاي مشترک دولت و ائتلاف پرداخته و گاهي با کمترين تلفات مخالفين و بيشترين تلفات نيروهاي دولتي و ائتلاف بين المللي، مخالفين دولت يا از معرکه عقب نشيني نموده اند و يا هم در برخي موارد نيروهاي مشترک را عقب رانده اند و يا به اصطلاح عقب نشيني تاکتيکي به قول جانبين صورت گرفته است.
به باور تحليلگران و شاهدان محلي قضيه، نيروهاي کشفي و تهاجمي داخلي و بين المللي در يک عملکرد صادقانه و مشترک بر مواضع مخالفين نشان دادند که مي توان بر مشکلات امنيتي با پلان دقيق و مصرف کم از نظر فزيکي (تلفات نظامي و ملکي) فايق آمد و اين نشانگر ضُعف مخالفين مسلح دولت در مقابل عملکرد منسجم و دقيق نسبت به مسايل امنيتي در کشور است.
حالا پرسش هاي که مخيلة نويسنده و بيشترينه تحليلگران محلي جريانات سياسي- نظامي را مي آزاراد و نيازمند پاسخ است، اينگونه مطرح مي گردد:
- راز اين همه چالش هاي امنيتي، موفقيت ها و گسترش فعاليت هاي مخالفين دولت در بيشتر نقاط کشور، حتي مناطقي که از نظر ستراتيژي نظامي هيچ دهليز عمدة براي نفوذ با اينگونه صف آرايي هاي منظم و سازمان يافته وجود ندارد، در کجاست؟
- نيروهاي مسلح مخالف دولت، مشاورين و اعضاي خارجي سازمان القاعده بر علاوة طالبان محلي و برخي احزاب و سازمان هاي سابقة مجاهدين مانند حزب اسلامي اين همه سلاح هاي سبک و سنگين را با مارک ها و انواع مختلف توأم با تجهيزات عقبي مانند مرمي براي مقاومت و تداوم جنگ، باروت و مواد منفجره براي عمل انتحار و ماين گزاري ها، وسايط و وسايل انتقالاتي از کجا بدست مي آورند؟
- دليل اينکه نيروها و افراد غير محلي (پاکستاني، عرب، چيچيني، ازبيکيستاني و ...) که در چشم برهم زدن در منطقة که گماني از موجوديت شان نمي رود و مانند "سمارق" يافت مي شوند چه است؟
- و ده ها پرسش از اين دست که نياز به مطرح شدنشان در گفتمان ها و بحث ها مي رود، تا کليدي باشد براي حل رمزها و فايق آمدن بر مشکلات.
با وجود تجربه هاي نچندان خوب چندين سال گذشتة حکومت داري زمامداران کنوني که دوباره بر کرسي زعامت نشسته اند. با وصف عدم همآهنگي نيروهاي ملي و بين المللي در اقدامات امنيتي. قطع نظر عدم کارآيي سردمداران عرصة اقتصاد، اجتماع، فرهنگ و سياست چه ملي و چه بين المللي در گذشته. اگر از همين مقطع زماني زعامت کنوني در مشارکت نيک با دوستان بين المللي دخيل بر مسئلة افغانستان (خدا کند همة اين دوستی ها واقعگرايانه باشد) و نهادهاي مدني ملي و بين المللي، صادقانه و با تأمل دقيق بر قضايا عمل نمايند. افراد نخبه و آرامانگرا در مشارکت سهيم گردند نه سمتگرا و قومگرا، پلان هاي وسيع کاريابي براي قشر مليوني بيکار جامعه (جوانان) طرح ريزي و عملي گردد. برنامه هاي اصلاحاتي واقعاً تطبيقي بر له و عليه برنامه هاي مثبت و منفي دولتي و غير دولتي ترتيب، ارايه و به منصة اجرا قرار گيرد. خدمات نيک زمامداران گذشته اگر داشته اند به مفاد و نام نيکي خودشان. اما؛ عملکردهاي بد قبل بر اين را بسپارند به حافظة تاريخ و بگذارند به قضاوت خوانندگان آن قصه هاي غم انگيز و تراژيد؛ به نظر نويسنده، مي شود به آينده اميد بست و به زودترين فرصت زماني اولاً امنيت از دست رفته را بازگرداند و بعدش مسئلة پيشرفت در عرصة اقتصاد، فرهنگ، اجتماع و باالاخره رسيدن به يک جامعة شهروندي را رديف بست.
با وجود اين همه پرسش ها و نا باوري هاي گوناگون در رابطه به مشروعيت نظام، مردم منتظر اراية کابينة جديد در کشورشان هستند، زيرا مي شود با اراية ليست کابينة نو حکومت، بر باورها، اميدها و يا هم ناباوري هاي جامعه نسبت به حکومت و پنج سال آينده قضاوت نمود، دلبست و يا دلکند.
به اميد همآهنگي مثبت دست اندرکاران عرصه هاي امنيت، سياست، اقتصاد، فرهنگ و مدنيت و حمايت صادقانة جامعة جهانی از روند صلح و مصئونيت در افغانستان.
«ينگی سوزلشمه» بو جهتدن آچيلگن کیم، یاش عزيز اولکهداشلر، اوز اویلمه و سوزلمه لرينینگ بو دريچهدن هم اورتهده قويالسهلر. بيز ينگیليک لرنی، قانون لنيش بيرهميده خالهيميز، سيزگه هم باورلنيب اوچيرهیميز. *** «ینگی سوزلشمه» دريچهيست برای ابراز تفکر نوين جوانان. ما نويگریها را در محور قانون میخواهيم، بهشما نيز با همين باور مراجعه مینماييم.
جستجوی این وبلاگ
۱۳۸۸ آبان ۲۰, چهارشنبه
۱۳۸۸ شهریور ۲۰, جمعه
بهای معاملات پشت پرده را خبرنگاران می پردازند

عبدالله رسولی- کندز، افغانستان
جمعه 20 سنبلة 1388 خورشيدی
اين يک نوشتة تحليلی و يا هم خبری نيست. قصه های مشهودی از تراژيدی مرگ يک خبرنگار نامراد افغان است که بی خبر از جو و وضعيت ناهمگون منطقه و با باورمندی به رسالت "حق دسترسی به اطلاعات"، جان شيرين خود را در زد و بندهای مرموز و بازی های بزرگ پس پرده از دست داد؛ بازی های که با سرنوشت نه تنها جغرافيای به نام افغانستان، بلکه محدودة بيشتری از کشورهای منطقه گره خورده است.
قصه های را که در متن زير مي خوانيد واقعيتهای عيني قضية شهادت سلطان احمد منادی اند. به قول منبع معتبر، اين حوادث تراژيد را افرادی که در همسايه گی محل وقوع حادثه زنده گی دارند و در آن شب مخوف با شنيدن صدای دلخراش طياره ها از ترس کشته شدن، خود را در ميان کشت زارهای اطراف پناه داده اند، با چشمان از حدقه بيرون جهيده نظاره داشته اند.
روز يکشنبه- 15 سنبله:
سه روز از حملة هوايی نيروهای ائتلاف و ناتو به تانکرهای ربوده شدة مواد نفتی در کندز گذشته است. يکشنبه 15 سنبله است، استفن فرل خبرنگار نيويارک تايمز با همکار افغانش سلطان منادی که فردای شب حملة هوايی به تانکرها، برای تهية خبر به کندز آمده بود، به ولسوالی چهاردره که يک ساحة محدود آن تحت حاکميت دولت هست می رود، آنها ظاهراً بدون در جريان قرار دادن مسئولين امنيتی به قصد تهية گزارش بيشتر از منطقه، راهی قرية حاجی امان در حومة چهاردره می شوند، در عرض راه توسط افراد ناشناس اختطاف می گردند. اما به قول آقای عمرخيل ولسوال چهاردره، خبرنگاران قبلاً از جانب وی هشدار داده شده بودند که به محلات خارج از ساحة امنيتی سفر نکنند.
آنها در جريان سه روز اسارت در بند طالبان محلی، با قيودات نچندان سختگيرانة به چندين محل در حومة ولسوالی چهار دره نقل مکان داده می شوند، در اين مدت سوای بيشتر ربوده شده گان، آنها سهولت ارتباط با خانواده و دوستان را نيز داشته اند. به قول نيويارک تايمز توافق به همين بود تا حادثة دستگيری خبرنگاران جهت امنيت جان آنها، الی به ثمر نشستن ميانجی گری ها و رهايی مسالمت آميز و يا هم اقدامات جدي تر نظامی برای نجات، به موضوع خبرساز رسانه ها مبدل نگردد.
اوايل شب چهار شنبه- 17 سنبله:
بالاخره اوايل شب 17 سنبله گروپی که خبرنگاران را در بند دارند، از قرية "اينلمه جر" به قرية "مينگ تپه" که هردو قريه مربوط به ولسوالی چهاردره بوده و فاصلة زمانی کوتاهی از هم دارند مي آيند و به خانة شخصی به نام "گل نبی" پسر "ماما کابلی" دقل باب نموده از وی تقاضا مي دارند که شب برايشان جای و غذا تهيه نمايد. گل نبی با پيشکش دلايلی مانند موجوديت خطر تقاضايشان را رد می نمايد، آنها اسرار می ورزند که در غير آن از بالای ديوار حويلی خواهند گذشت و به هر صورت شب را در آنجا خواهند ماند. لاجرم گل نبی به تقاضای اوشان تن در می دهد و براي مهمانان ناخوانده غذا نيز آماده می سازد. گفته شده است که سلطان منادی مقارن ساعت 12 شب با فاميلش نيز تيليفونی صحبت می نمايد و از صحت خود اطمنان می دهد.
نيمه شب چهارشنبه- 18 سنبله:
پاسی از شب گذشته است، ساعت مقارن يک و چند دقيقة شب را نشان می دهد، صدای مهيبی طياره ها شنيده مي شود، چند فروند هليکوبتر نظامی، در محوطة حويلی که خبرنگاران هستند فرود می آيد، محوطة داخلی و اطراف حويلی حتماً گنجايش نشست چندين فروند هيليکوپتر را داشته است. سربازان هر آنچه را که در اطراف و اکناف خويش می بينند، در چشم به هم زدن به تير می بندند، از جمله چندين رأس حيوانات صاحب حويلی و همسايه ها، خانم "گل نبی" با طفل معلول و خورد سنش، که خانم متذکره بعداً به شهادت می رسد و طفلش هنوز زنده و زخمی هست.
به گفتة شاهدان عينی در جريان عمليات کوتاه نجات، طالبان را غيب می زند و حتی بينی يک نفر از آنها خون نمی شود، دو خبر نگار از فاصلة اتاقی که در بند بودند به طرف طياره به دَوِش می پردازند تا خود را به آن برسانند، در همين فاصله به سلطان منادی گلوله اصابت می نمايد، آنهم از فاصلة بسيار نزديک، اين در حاليست که همه جا را در اين ساحة کوچک نيروهای نجات بريتانيايی در کنترول خويش دارند، تا جاييکه حيوانات و زن بيچارة صاحب حويلی را نيز به نسبت جنبيدن از جايشان نشانه رفته اند.
تمامی اين وقايع (عمليات نجات) بيشتر از نيم ساعت طول نمی کشد، در اين جريان که به زعم نيروهای بريتانيايی در تبادل آتش ميان طالبان و آنها خبرنگار افغان تير خورده؛ سوال ايجاد می شود: چرا طالبان تلفات جانی نمی بينند؟ و اگر صداقت در گفته ها موجود است، چرا جسد خبرنگار افغان را که "استيفن فرل" اعتراف دارد در نزدش بيحرکت افتيده بود، همراه نمی بردارند؟ شايد هم جواب شان اين باشد که از شدت تبادل آتش و خطرهای بعدی، زمان برای انتقال جسد بی جان يک افغان به هيليکوپتر کوتاه بود. در حاليکه برای انتقال سرباز زخمی بريتانيايی زمان موجود بود که بعداً در شفاخانة آيساف در کندز جان می سپارد.
اگر دقيق تعمق گردد، از گزارش تاريخی 18 سنبله سايت بی بی سی که از قول نيويارک تايمز و خبرنگار آن آقای "ايستيفن فرل" نقل گرديده است می توان از چگونگی مرگ منادی حد اقل حدس قريب به يقين بُرد. آدرس خبر بی بی سی:
http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2009/09/090909_ram_journalist_killed.shtml
با استنباط از اين جريان ها، مردم محل و تحليلگران محلی بدين باورند که، برای مکتوم باقی ماندن صحبت ها در جريان مذاکرات عملية نجات (نظاميان ائتلاف و ناتو) و ادارة نيويارک تايمز با گروپ رباينده گان که منادی به عنوان ترجمان صحبت ها و شاهد عينی همة معاملات ميان آنها بوده است، وی به شهادت رسيده تا حد اقل رازهای پشت پرده به زودی افشا نگردد و سريال جنگ های موجوده هنوز بی مفهوم و ناتمام نگهداشته شود.
تا پايان سريال و اين قصة نا تمام، ديده شود که تنها خانوادة ژورناليستان چه مقدار بها برای اين روند می پردازد.
تمنا:
با توجه بر مستند بالا، آرزومنديم خبرنگاران افغان محتاطانه عمل نمايند و به هيچ وجهی با اتکا به نيروهای امنيتی و بدون مشورة قبلی دوستان محلی شان (خبرنگاران محلی) بی گدار به آب نزنند، زيرا مبرهن است که خبرنگاران خارجی با اتکا به حمايت کشور مطبوع شان و پشتوانة قوی يی که دارند با اطمنان از عواقب، به معرکه داخل می گردند. خبرنگار افغان با اعتماد و اتکا به که و کدام اصل ايمنی جسورانه جان خود را به خطر می اندازد. امروزه در افغانستان دولت و به خصوص نيروهای امنيتی از عهدة حفاظت خود بر نمي آيند، چه رسد به خبرنگاران و اقشار مختلف ديگر جامعه که آسيب پذيرترين اند.
با عالمی از الم به روح پاک سلطان منادی درود می فرستم و به خانوادة اولش (والدين و اقارب) صبر و شکيبايی و به خانوادة دومی اش (جامعة خبرنگاری) قوت رهپايی و ره پيمايی راه و آرمان های آن شهيد را می طلبم.
۱۳۸۸ شهریور ۶, جمعه
آزمون وارونه- فرياد مشترک
عبدالله رسولی- کندز، افغانستان
6 سنبلة 1388 خورشيدی
من يک نويسندة حرفوی نيستم، کمتر فرصت نوشتن مي يابم، بعضاً موضوعات چنان حاد می گردند و حادثه می آفرينند که به ناچار درد را فرياد برآوری و برای رفع مسئوليت و تشريک مساعی با دوستان، کاغذ پاره های را سياه سازی، در غير آن رويت سياه باقی خواهد ماند، چنانچه گفته اند: چو می بينی که نابينا و چاه است + اگر خاموش بنشينی گناه است"
تأملی بر رَوَند برگزاری دومين انتخابات رياست جمهوری
در آزمون ها قاعده بر اين است که، کار از کار بهتر می شود، محک تجربه و آزمايش پربارتر از پيشينه می باشد و نتايج آزمون بعدی ملموس تر می نمايد، البته به گونة مثبت آن؛ و بر همين سان، آگاهی و شعور سياسی با بهره از تجربه های گذشته غنامندتر.
بحث بر مبنای چگونگی برگزاری دومين انتخابات افغانستان برای تعيين رييس جمهور (زعيم ملی!؟) و نماينده گان مردم در شوراهای ولايتی است، ويژتاً رياست جمهوری.
تا يکی دو روز بعد از برگزاری انتخابات 1388، در بيشترينه بحث ها و گفتمان های رسانه يی، صاحب نظران و کارشناسان سياسی طرف و بی طرف بر کانديدان رياست جمهوری، ادعای بهتر بودن و شفافيت انتخابات را با اندک تخلفات و تخطی های که به زعم اوشان در پيشرفته ترين کشورها نيز کم و بيش وجود داشته است، می نمودند. دليل توصيف مثبت شان از روند برگزاری انتخابات کنونی اين بود که، با وجود سطح پايين آگاهی و سواد در کشور و مسئلة نا امنی گسترده، گويا انتخابات قسماً عادلانه و آزاد بوده است.
تا اينکه لاجرم، آهسته آهسته و نچندان دير رازهای نهفته آشکار شد و با استفاده از کم آگاهی و عجز در شعور سياسی مردم بيچاره و پيوسته ضجر کشيدة ما، برای چندمين بار دلالان سياست و تجارت که خود را نابخردانه خردمند و صاحب کمال و عزت جلوه می دهند و به عباره يی "تجاهل عارفانه" می نمايند، (البته با تفکيک تعداد انگشت شماری) يکبار ديگر به پيشگاه مردم رنگ باختند. چنانچه نتيجة بحث های بعدی و افشاگری های اين جنابان و قاصدک هايشان از طريق رسانه ها بر عليه يکديگر که پيوسته با دغدغه های فراوان، خويشتن را جز ملت و خدمتگاران واقعی قلم داد نموده اند، ملت افغانستان را نزد جهانيان باری سرافگنده ساخت و کم بها داد؛ ملتی را که با صلابت، جرأت و خويشتن داری و با اميد به آيندة تابناک شان به پای صندوق های رأی شتافتند و در اين راه از شليک راکت، بريدن کِلک، گوش و گردن و انواع تهديدهای ديگر نهراسيدند، تا باشد که سرنوشت شان با انتخاب زعيم ملی و نمايندة واقعی رقم يابد.
اما بی خبر از اينکه اين آدمک ها به جز منافع خويشتن، دوستان نابخرد، اقارب و نزديکان شان و بالاخره جيب هايشان، چيز ديگری را به نام خدمت، همگرايی، انسانمداری و آيندة سبز و تابناک رأی دهنده گان نمی شناسند و در مخيله نمی پرورانند؛ زيرا به باور بنده آن های که خود را برنده به حساب می آورند کمتر منت دار مردمی که به اوشان رأی داده اند هستند و باورشان بيشتر به همان رأی های وابسته به تقلب، تخطی و تذوير است، از رأی اطفال شروع تا تهديد به رأی دادن به کانديد مشخص و پر نمودن صندوق ها توسط افراد معيين به نفع کانديداهای معين و حتا فراتر از اينها، ربودن رأی صندوق ها و مفقود جلوه دادن ها و ده ها مورد ديگر. آرزومندم صفات اوشان در صورت نشستن بر مسند زعامت تغيير نمايد.
با احترام به رأی واقعی مردم خوب افغانستان که در شرايط ناگوار با قبول همة نابسامانی های که در بالا ذکر آن رفت و با حضور به پای صندوق ها باورمندی شان را به دموکراسی و مردم سالاری ثابت ساختند و با تمجيد از واکنش های سريع و تحليل های بی طرفانه و مملو از احساسات وطندوستی تعدادی از آگاهان سياسی که اساتيد دانشگاه کابل و برخی از نماينده گان واقعی ملت در پارلمان را نيز شامل می گردد و همچنان با احترام به شايسته گی و دانش تک شماری از کانديدان؛ قابل يادکرد است که؛ زد و بندها، معاملات، تقلبات و تخلفات و ده ها تذوير و خدعة ديگر دست بدست هم داده و چهرة انتخابات کنونی را به مراتب خشن تر از اولين انتخابات نماياندند.
با توجه به اين نارسايی ها، از ميکانيزم ضعيف توزيع دوبارة کارت رأی دهی که اطفال نيز صاحب کارت رأی دهی گرديدند و يک نفر چندين بار کارت اخذ نمود شروع، تا برگزاری انتخابات، تخطی ها و تقلب های کوچک و بزرگ و شايد ائتلاف ها و معاملات بزرگ عقبی که هنوز در شرف آبستن هست؛ حالا ديگر، جامعه بر اين نيرنگ ها و پی رنگ ها و فروشنده گان بازاری واژه های صلح، وحدت ملی، مردم سالاری، تماميت ارضی، بازسازی، رشد اقتصاد و فرهنگ و ياوه سرايی دلالان سياسی که اين واژه های پر معنی را به خورد مردم به عنوان بی ارزش ترين متاع ها داده اند، بی باور شده است.
اما! با دريغ و درد که اين ناله های جانکاه همگانی کمتر سودی به دنبال خواهد داشت، ريشة عدم تأثير دردهای ناشی از نابسامانی ها و ناله های جامعه در نامتجانس بودن اين صداها و دردهاست. اگر در مجموع جامعة افغانی به يک فراخوان گسترده برای از ميان برداشتن همچو تفکرات و صاحبانش، برای درد مشترک شان فرياد مشترک در نياورند و با قدم های رسا و توانمند مسير را نپيمايند، رسيدن به آخر جاده رويای بيش نخواهد بود.
بياييد عاقلانه بينديشيم؛ تهديدهای مخالفان مبنی بر اخلال امنيت، بريدن انگشت، گوش، بينی و گردن چه تفاوتی با دزديدن رأی مردم دارد، تفاوت در اين است که مخالفين قبلاً اعلان و اخطار صادر نمودند بر عدم رأی دهی و "دزدان رأی" بدون اخبار قبلی و با خدعه و تذوير به دزدی پرداختند.
اگر پسر يازده ساله خلاف مقررات کميسيون محترم انتخابات از کارمند انتخابات با همان روند سختگيرانه به زعم کميسيون کارت دريافت داشته است. اگر يک نفر توانسته است چندين کارت بگيرد. اگر لوازم انتخابات مانند رنگ، ماشين سوراخ و... مشکل بی کيفيتی داشته اند. اگر سايت ها در جاهای امن ناوقت باز شده است و وقت تر از موعود تعيين شده بسته شده است، جاهای نا امن باشد بر جای خودش که سيصد هزار نيروی داخلی و خارجی برای امنيت انتخابات توظيف گرديده بود! اگر اوراق رأی دهی در سايت ها نا متوازن بوده است، چنانچه گاهی از شورای ولايتی و گاهی هم از رياست جمهوری در سايت کمبود ميشده. اگر مسئولين و کارمندان حوزه های انتخاباتی و موظفين امنيتی مردم را به دادن رأی به کانديداهای مشخص رهنمايی و حتا تهديد می نمودند. اگر صندوق های رأی توسط افراد معيين پُر و بعضاً به نفع يکديگر خالی و معاوضه گرديده اند، و ده ها اگر ديگر!!! گناه اين همه را کی بر عهده خواهد گرفت!!!؟؟؟ طالبان را بر اين تخلفات چه؟؟؟.
گوييا در اين کشور کنار آمدن و برعکس کنار رفتن برای مسند و هزينه به يک فرهنگ تبديل شده است. در گرو از دست دادن و يا بدست آوردن منافع شخصی خويش هر آن منافع ملت را به باد مسخره و به معرض فروش قرار می دهند.
ممکن با عدم اخذ رأی 50 + 1 فيصد انتخابات به دور دوم برود، و همچنان از هشدارهای شماری از کانديدان چنين گمان ميرود که با برنده شدن جانب مقابل شان طرف داران شان آرام نخواهند نشست. در اين آشفته بازار سياست آميخته با رذالت، معاملات و رازهای پشت پردة ديگری نيز آبستن شده، آبستن يک ائتلاف جديد به فراخنای تقلبات و تخطی های بزرگی که شماری از کانديدان و طرفدارانشان از آن ياد می نمايند.
بر مي گرديم بر جزئيات اين ائتلاف که گمانه زنی ها بر آن از آمد و رفت ها و ديد و بازديدهای آقای هالبروک نمايندة خاص آمريکا با برخی از کانديدان و مسئولين بلند پاية نظام نشئت نموده است؛ حالا اين پرسش مطرح است که تقريباً با وجود معلوم بودن پيشتازان قبل از برگزاری انتخابات نزد بيشتر مردم و تحليلگران سياسی داخلی و خارجی، چرا آمريکا نخواست قبل از انتخابات آماده گی اين ائتلاف را بگيرد تا با تفاوت کلی توازن در رأی، بدون رفتن به دور دوم، انتخابات به انجام ميرسيد. چه رازی در اين ائتلاف نهفته است؟ چرا برای اين ائتلاف آقای رمضان بشر دوست را که بعد از حامد کرزی و داکتر عبدالله عبدالله بيشترين رأی را از خود ساخته است دعوت جدی نمی نمايند. به گفتة آقای بشردوست، فقط يکبار هالبروک اوشان را به سفارت آمريکا دعوت نموده است که دعوت را جدی نگرفته و حاضر به رفتن به سفارت نشده است.
پيرامون ائتلاف جديد و بزرگ: اگر انتخابات به دور دوم بگذرد که امکان زياد آن می رود، ائتلاف توأم با تدوير انتخابات صورت خواهد گرفت و يا اينکه به بهانة منافع عليای ملت، تقوية پايه های حکومت، بازداری از مصارف گزاف و ده ها دليل و بهانة ديگر از دور دوم انتخابات انصراف صورت خواهد گرفت؟ اين پرسش ها هنوز برای نويسنده پاسخ نيافته اند و گذشت زمان پاسخگوی آنها خواهد بود.
و واپسين حرف ها و باور اينکه، بيشترينة ما مردم افغانستان هنوز با مؤلفه های دموکراسی، کثرت گرايی، پلوراليزم سياسی و فرهنگ تأمل و تساهل فاصله داريم، به اميد رسيدن به يک جامعة شهروندی و مردم سالار.
توفيق رفيق تان باشد رييس جمهور آيندة کشور.
اشتراک در:
پستها (Atom)