نوشتۀ عبدالله رسولی
پيوند کلام شاعر با موسيقی و همراه شدن اين دو بواسطة ذوق سرشار هنرمند، شور و نوا بر دل و روان آدمی بر پا ميدارد.
هنرمند بواسطة موسيقی درد دل های با اجتماع خويش دارد و عطر و رايحة خوش به آنها ميبخشد، تا با کوله باری انباشته از حسرت و آه در سکوت و خلوت ننشينند.
موسيقی موجوديست که بدون آن زندگی خشک و سخت ميگذرد، اين را بايد پذيرفت که موسيقی يار و همدم همة آدم ها از هر مذهب و مليتی هست و وجودش برای زندگی لازمی؛ هر يک از افراد با توجه به وضعيت خاص روحی و روانی خويش تأثيرات مختلفی از موسيقی ميگيرند، بناً ميتوان گفت که موسيقی ضامن بقای فرهنگ و اصالت انسانی است، برخلاف عدة که از روی عناد موسيقی را عامل انحراف اخلاقی و پيشرفت بشری ميشمارند. البته با درنظر داشت اينکه گفته های ما پيرامون موسيقی اصيل (موسيقی است که مولوی آنرا دنبال می کرده)، "رشد انسانی و سلوک جوهری مولانا را با دو بال شريعت و طريقت توصيف کرده اند، در حاليکه شايد همگان بدانند يا ندانندکه شريعت و طريقت به روی هم يک بال او و موسيقی بال ديگر مولانا در اين پله پله تا ملاقات خدا رفتن بوده است."
مجله جهت اينکه مردم موسيقی اصيل خويش را باری بياد آورند، خواست با غنيمت يگانه و يادگار هنر فولکلوريک منطقه، استاد عباس قصه های داشته باشد:
دوران جنگ، تعصب و عقبگرايی طالبان، دوران سردرگمی و اعدام موسيقی و به خلوت نشستن آن بود، درست در همين زمان مانند هزاران هنرمند ديگر استاد عباس به کشور پاکستان مهاجر گرديد.
استاد عباس زادة ولسوالی نجراب کاپيسا و پرورش يافتة کابل و کندز در ساية نخل سيراب از انبار موسيقی اساتيدی مانند استاد نبی گل و پدر مرحومِ شان که خود اهل موسيقی و دنبوره نواز چيره دست بوده اند، هست که از سن 10 سالگی با هارمونيه به شاگردی آغاز نموده، توأم با آوازخوانی.
لبخند بر لب و شادمانی چهره از ويژگی های انحصاری استاد عباس است، چنانچه اين ويژگی توأم با هنر موسيقی استاد را در سن 61 سالگی هنوز جوان مينماياند.
در جريانی که موسيقی ما دچار نوعی بی هويتی، بلاتکليفی و سرگردانی شده است، استاد با اصالت و حفظ سنت های فولکلوريک وطن موسيقی ميزنند و ميخوانند. استاد بر علاوة تربية شاگردانی چون فخرالدين دهل و طبله نواز، لعل محمد تنبور نواز، گل محمد تنبور نواز، شيرجان سابق آمر ترافيک در کندز، استاد حفيظ الله نظری فعلاً استاد در ليسة شيرخان، مدير زرغون و معلم نجيب که فعلاً در خارج هستند و طور جان سرکاتب علی آباد، در سه سال اخير در عرصة موسيقی در چوکات برنامه های مرکز اجتماعی ميديوتيک کندز با همکاری استاد عبدالله فيضی طبله نواز ماهر و استاد جاويد پسر ارشد استاد، بيشتر از 60 جوان و نوجوان را در رشته های نوازندگی از قبيل هارمونيه، طبله، کاسيو، رباب و آوازخوانی و ترانه آموزش داده اند.
همچنان کنسرت های در دهها کنفرانس و جشن های ملی و بين المللی، محافل ادبی و شعری، مکاتب با حضور بزرگان و مقامات ولايت کندز و شمالشرق و حتی به سوية معينان وزارت ها و اعضای کابينة دولت در محور کارهايشان با مرکز اجتماعی کندز انجام داده اند. در محفل شب موسيقی در کابل با هنرمندان ولايـت خوست موسيقی مشترکی داشتند. استاد از جانب مرکز اجتماعی ميديوتيک کندز، رياست اطلاعات و فرهنگ و برخی از موسسات در کندز تقديرنامه ها و جوايزی دريافت نموده اند.
به گفتة استاد: "دستان اميرجان صبوری را بالای هارمونيه من گذاشته ام، اگر منکر نشوند، زيرا حالا زياد رشد نموده اند."
استاد در محضر ظاهرشاه، داود خان، سردار شاه محمود خان کاکای ظاهرشاه، صدر اعظم فرانسه و بيشترينه وزراء و اعضای بلند رتبة حکومتی که به کندز ميآمدند کنسرت داده اند.
استاد از نام تياتر ناشر در چوکات دولت به کابل دعوت و در محضر صدر اعظم نور احمد اعتمادی آواز خوانی نموده اند که تقريباً 8 آهنگ در آن کنسرت از استاد ثبت و به راديو افغانستان آنوقت استفاده گرديده است.
استاد در راديو افغانستان در زمان ظاهرشاه به همکاری و هدايت محمود حبيبی وزير اطلاعات و کلتور همان زمان، که در کندز برايشان يک شب کنسرت داده بوده اند، پنج آهنگ ثبت نموده اند. قبل از آن نيز دو آهنگ ديگر بطور خاص در راديو افغانستان از استاد ثبت گرديده است. همچنان در راديو تلويزيون ولايت بدخشان با معيتی پنج نفر دوستان اهل هنر از جمله "ظاهر خوش آهنگ" آهنگهای ثبت دارند.
استاد در زمان محمد ظاهرشاه و داود خان به اساس قراردادهای سالانه در هوتل ناشر در کندز و در ايام جشن در مزار شريف و بغلان و کندز کنسرتهای اجراء نموده اند که اساتيد مشهور موسيقی مانند استاد غفور طبله نواز، استاد قمرالدين رباب نواز، صوفی ابراهيم طبله نواز شاگرد چاچا محمود، استاد حبيب الله، استاد غلام نبی "پپل" و نقشبند برادرزاده های استاد نبی گل، استاد ملنگ زيربغلی نواز که در عراق لقب پنجه طلايی را کسب نمودند از کابل و "کاکا رسول رباب نواز کاکاي استاد از کندز با ايشان در نوازندگی همراهی می نمودند. بيشتر اين اساتيد موسيقی همزمان در راديو تلويزيون افغانستان نيز هنرنمايی می نمودند.
استاد از آلات موسيقی هارمونيه، کاسيو، رباب، تنبور و زيربغلی را بوجه احسن مينوازند. بيشتر خوش دارند تا توأم با آهنگ خوانی هارمونيه بنوازند. سارنگ، دلربا، ستار و طبله را نيز در رديف موسيقی اصيل شمرده و به شنيدن شان علاقة مفرط دارند.
آشنايی استاد با سرتاج موسيقی کشور استاد سراهنگ: استاد سراهنگ با دعوت مستوفی وقت به کندز ميآيند، از آنجايی که سرتاج موسيقی با استاد ابراهيم طبله نواز که در کنسرت هوتل ناشر استاد عباس را همراهي ميکند آشنايی دارند، به استاد ابراهيم ميگويند که: "قُوت (خوراک) ما موسيقی است، جايی را پيدا کن که دمی موسيقی بشنويم". استاد ابراهيم ميگويند که "در کافی ناشر صاحب موسيقی هست و من نيز در طبلة آن همکاری ميکنم. به قصة استاد عباس:
"با وجود اينکه استاد ابراهيم را گفتم که استاد سراهنگ را در هوتل نياوريد که جای مناسبی برای آنها نيست، ولی ساعت مقارن دونيم بعد از ظهر درست موقعی که ما به کنسرت آغاز نموده بوديم، استاد با معيتی دوستان شان به هوتل تشريف آوردند. من عاجل کنسرت را قطع نمودم و مردم به احترام استاد از جا برخواستند. استاد صدا زدند که چرا خاموش شدی، و آهسته به گوش من خود را نزديک ساخته گفتند که ما بخاطر شنيدن موسيقی آمده ايم، بخوانيد. در جريان کنسرت به من فرمايش آهنگ "شمالی" را دادند. من متوجه استاد بودم، در جريان خواندن من اين آهنگ را "شمالی لاله زار باشد به ما چه" استاد اشک ميريختند و دوباره آهنگ را بالايم تکرار خواندند. بعد از ختم محفل استاد را به ناشتا دعوت کرديم و آنها بر شانة من دست کشيدند و مرا با آفرين تشويق نمودند، استاد در طول چند روزی که در کندز بودند همه روزه به کنسرت ما ميآمدند. آنها واقعاً سرتاج موسيقی، کوه موسيقی و بابای موسيقی بودند، به نظر من در افغانستان استاد سراهنگ ديگر تکرار نمی شوند."
آشنايی با استاد هاشم: استاد عباس با معيتی استاد غفور طبله به خانة استاد هاشم ميروند که در آنجا استاد موسی قاسمی نيز تشريف داشته اند، استاد در آن شبی به گفتة شان خوب، از محضر استاد هاشم حرفهای خوبی ميآموزند.
استاد کار رسمی را نيز از ناشر تياتر آغاز نمود که به حيث رهبر آرکستر و موزيک دايرکتر آن تياتر مقرر شد. در آنزمان مسئوليت بخش تياتر را آقای نگهت بر عهده داشت و مدير مسئول ناشر تياتر سيد عثمان صدوزی سکرتر پسر اعليحضرت احمد شاه جان بود که يک دوره به پاکستان در قونسولگری نمايندة افغانستان نيز کار نموده است.
وقتی به دعوت ناشر صاحب تياتر "لشکر ننداری" تحت رهبری استاد نگهت به کندز آمد، استاد ايمن، استاد اکرم برادر استاد نگهت، عزيزالله هدف کميديسن های معروف کشور و عبدالرحمان قتيل، اکبر روشن، علی مشتری، نجيبه، شريفه و ديگران در جمع گروپ متذکره بودند که من و کاکا رسول طبله نواز را در آن گروپ منحيث آواز خوان و طبله نواز ناشر صاحب تعيين و به شهرهای کندز، بغلان، پلخمری، مزارشريف، آقچه، شبرغان، اندخوی و سرپل کنسرت و نمايش اجرا نموديم که طرف استقبال و پذيرايی گرم مردم، مقامات حکومتی و بخصوص اهل معارف قرار گرفت.
استاد در مورد جوانان امروزی عرصة موسيقی و هنر کدام نظر مشخصی ندارند، همه را دوست دارند و فقط برايشان گفتنی اند که ضمن موسيقی مدرن و جديد موسيقی اصيل افغانی خويش را فراموش نکنند. در پيرامون تفاوت های موسيقی، استاد ميگويند: موسيقی امروز و ديروز تفاوت های فاحش دارد، طلا طلا است و جست جست! موسيقی اصيل افغانی حيثيت طلا را دارد، ولی امروزه با تأسف استفاده و استعمال آن کم و بی رنگ شده است و مسئولين امور نيز هيچ توجهی در زمينه ندارند.
به همة هنرمندان کشور و هنرشان گذشته و حاليه ارج ميگذارند، ويژتاً آواز استاد سراهنگ، استاد رحيم بخش، استاد مهوش، استاد هماهنگ، استاد نبی گل، احمد ظاهر فقيد و استاد ناشناس، طبلة استاد هاشم، رباب استاد محمد عمر و استاد شيدا و از جوانان همايون جان که واقعاً قهرمان رباب هست موسيقی مورد پذيرش و پسند من ميباشند.