سايت خبری و
هفتهنامۀ افغانستان امروز حدود دو ماه قبل از سقوط شهر کندز بهدست طالبان که بهتاريخ ۵ میزان
۱۳۹۴ بوقوع پيوسط؛ این تحلیل از من (عبدالله رسولی) را که
آن زمان رييس شبکۀ مشارک نهادهای مدنی و هماهنگ کنندۀ میدیوتیک افغانستان در شمال کشور
بودم، بهنشر سپرده بود. اين نوشته بار ديگر در همين سايت خبری و هفتهنامه، به بهانۀ
حوادث داغ کندز (سقوط کندز بهدست طالبان در ۵ میزان ۱۳۹۴)؛ بهدست نشر سپرده شد.
عبدالله رسولی
کندز، افغانستان،
۲۵ سرطان ۱۳۹۴
مردم مسئله را چگونه
می بینند
شمال در آتش جنگ
میسوزد و مردم روزهای نفسگیری را در این حوزه سپری میکنند. از آغاز سال روان هجری–
خورشیدی تا این دم، هیولای نفرت انگیز جنگ هر نفس زوزه میکشد و آرامش مردم بیدفاع، زنان، کودکان و پیر مردان را سلب
کرده است. این در حالیست که مردم فکر میکنند، انتقال جغرافیای جنگ از جنوب به شمال
و شمالشرق، یک استراتیژی جدید از سوی کشورهای حامی تروریزم و طالبانیزم در منطقه است
و مخصوصاً دست دراز پاکستان در این میان کاملاً واضح و قابل دید میباشد.
بهنظر میرسد که
هیولای هراس افگنی (به باور آگاهان محلی طرح و برنامۀ ساخته شدۀ غرب) با ابزار قرار
دادن طالبان و ملاهای محلی میخواهد در این حوزۀ کلان که مرزهای نزدیک با پاکستان،
چین، تاجیکستان، اوزبيکستان و ترکمنستان دارد نیز دامن بگستراند و با فعاليتهای هدفمندانه،
راه نفوذ به آسيای ميانه را آسانتر جستجو نمايد.
عوامل نا امنی و
کشیده شدن پای هراس افگنان به شمال
نظريات متفاوتی نسبت
به انتقال گستردۀ جنگ از جنوب به شمال در میان مردم وجود دارد، به باور برخی از آگاهان
و روشنفکران شمال، بعد از عراق و برخی کشورهای ديگر عربی، افغانستان در مجموع و شمال
کشور به طور اخص در ميان تقابل منافع اقتصادی و سياسی کشورهای بزرگ گيرمانده است وآنها
برای ايجاد تشنج در کشورهای آسيای ميانه و مُخِل واقع شدن به پيشرفت سرسام آور اقتصادی
کشورهای پيشرفته و هم روبه انکشاف آسيايی که چرخ فابريکاتشان با منابع سرشار منطقه
به آسانی به حرکت درمیآيد و توليدات به مراتب ارزانتر نسبت به بازارجهانی عرضه ميدارند،
افغانستان را مناسبترين گذرگاه و بستر برای عبور افراط گرايی به آسيای ميانه و ماورأ
آن انتخاب نموده اند.
مردم عام و قشر متوسط
جامعه از نظر فرهنگی، فکر میکنند که این یک پروژه است که با حمایت پاکستان و کشورهای
عربی راه اندازی شده و هدف آن نا امن ساختن شمال است؛ زیرا عمده ترین نیروها و ظرفیت
های ضد طالبانی در شمال افغانستان وجود دارند و طالبان نیز باربار از همین ناحیه ضربه
خورده اند. از سوی دیگر ذهنیت عمومی در شمال و شمالشرق به سوی طالبان گرایش ندارد؛
چنانچه خیزشهای مردمی علیه طالبان و هراس افگنان که اخیراً به صورت نیرومند شکل گرفته،
اگر از یک جانب برای دفاع از خود است، از سوی دیگر نمونههای واضح گرایشهای ضد طالبانی
در میان مردم است؛ هرچند در سالهای پسين با حمايت مشاورين چيچنی، اوزبيک و تاجيک تبارِ
القاعده و تروريستها تعدادی از نيمچه ملاها و جوانان گمراه اوزبيک و تاجيک نيز در
صفوف مخالفين مسلح دولت قرار گرفتهاند، اما صلاحيت های ایشان محدود و بيشتر منحيث
چوب سوخت جنگها استفاده میشوند.
به سبب موجوديت افراد
منسوب به القاعده و فعلا با شاخص های داعشی از کشورهای آسيايی ميانه، روسيه، مناطق
اويغور چين و عربها، برخیها فکر میکنند که آمریکا در تبانی با پاکستان به خاطر فشار
آوردن بالای روسیه و در درازمدت چین، و انتقال جنگ و هراس افگنی به آسيای ميانه، استراتیژی
انتقال هراس افگنان به شمال را روی دست گرفته است.
این پرسش همیشه نزد
مردم وجود دارد که این همه تجهیزات و امکانات جنگی از کجا و چگونه در اختیار هراس افگنان
قرار میگیرد و آمريکا که "ديروز" در سقوط طالبان بعد از حادثۀ سپتمبر ۲۰۰۱ توانست در چند روز محدود طالبان را از تمامی
نقاط شمال بيرون نمايد و کوچکترين اهداف خويش را
نشانه بگيرند؛ چرا در مدت ده سال و خصوصاً امروزه نمیتواند چند گروهک محدود
تروريست و طالبانی را که حالا حتی با تانکها و وسايط زرهی غنيمت شده از نيروهای دولتی
گشت و گذار و جنگ مینمايند از ميان بردارند!
نبود ارادۀ سیاسی
در داخل ارگ ریاست جمهوری برای مهار کردن نا امنیها و از بین بردن پایگاههای هراس
افگنی از باورهای محکمِ دیگری در میان مردم است. شمار زیادی از مردم تأکید میورزند
که دولت خود در نا امن کردن شمال و شمال شرق دست دارد؛ زیرا ارادۀ جنگ با طالبان را
ندارد و بهگونۀ با سیاست "برادر خواندهگی" با آنها برخورد میشود. متاسفانه
اين مسئله زمینۀ گمانهزنیها بر بنیاد مسایل تباری و حضور مهرههای اجیر شده در دستگاه
دولت را در ذهن جامعه تهنشین ساخته است. شاید یکی از عوامل این باشد که عامۀ مردم
از درک پیچیدهگیها و ژرفای مسایل کشور و پیرامون آن عاجز باشند و بر بنیاد ظاهرِ
رویدادهای شک و پرسش برانگیز به قضاوت نشینند.
باورهای گستردهيی
در میان مردم دهن به دهن میگردد که در بسیاری موارد تعيين سران ولايات (والی، قوماندان
امنيه، رييس امنيت، قوماندانهای قطعات اردو) بر اساس تقسيمات ۵۰ / ۵۰؛ نه بر اساس ظرفيت کاری ايشان، سبب شده
است تا تنش و بیاتفاقی بين مسئولين ردۀ اول ولايات ايجاد گردد و بیباوری برای زيردستان
در امر مبارزه با تروريزم و طالبانيزم، بهويژه در صفوف نيروهای امنيتی بروز کند.
عدهای از باشندگان
موثرترین سد راه پیشرفت مخالفين مسلح دولت در محلات و ولسوالیها را که هم اکنون در
برابر جنگ تمام عیار جبههای قرار دارند، نيروهای مسلح مردمی و پوليس محلی در چوکات
پوليس ملی و امنيت ملی میدانند، اما مدعیاند که به نحوی جلو پيشرفت و دفاع مستقلانۀشان
از مناطق خودشان گرفته میشود، به تعدادی از آنها مهمات کافی داده نمیشود، تعدادی
در خط مقدم جبهه تنها گذاشته میشوند و باربار ديده شده که برخی جزوتامهای نیروهای
مسلح دولت معرکه را بدون جنگ رها میکنند. و در مواردی هم بهانههای مختلف برای نيروهای
مردمی بافته میشود، مانند دزدی، قتل و دهها برچسب ديگر، تا آنها از جنگ و مبارزه
عليه تروريززم و طالبانيزم خسته شوند و يا هم شکست بخورند. و در بسی موارد اين نيروها
مجبور شدهاند تا در صفوف مخالفين دولت قرار بگيرند و مخالفين را در مقابل دولت چاقتر
نمايند.
البته قابل تذکار
است که شکایات عدیدۀ از این گروهها مبنی بر زیر پا گذاشتن حقوق اساسی شهروندان توسط
آنها وجود دارد، اما برخی بدین باور نیز اند که اگر از این مسئله، شایعات، بدبینیها
و تبلیغات منفی حذف گردد، مشکلی وجود ندارد که در رابطه با این نیروها حل و فصل نشود.
عدۀ باورمندند که بخشی از این مشکلات به ناتوانیهای دولت در کنترول این نیروها، میکانیزمهای
نا پُخته و ناکار آمد در تشکیل و ادارۀ آنها، موضِع نامشخص و تعریف ناشده و ناهمگون
دولت در برابر این پدیده و بناً تن دادن به مصلحتهای مختلف توسط مسوولین محلی در قبال
این گروهها و نیز سطح نظارت نهایت ضعیف بر آنها، برمیگردد.
چنین پنداشته میشود
که بیکفايتی بسیاری نمايندهگان مردم در پارلمان و عدم استفادۀ مردم و سران اقوام
و متنفذين از نفوذ و قوت مردمی و مدنیشان در حمایت از دولت نیز جزءِ عوامل اثر گذار
در این موارد است. اهالی آگاه محلی معتقدند که
استفادۀ ابزاری آسان و بی دردسر همسايهگان مغرضی مانند پاکستان و ايران هم
ريشه در نا آگاهی و شگافهای عميق قومی و تباری اقوام و مليتهای مختلف دارد.
بهقول يکی از
خبرنگاران در شمال کشور که موضوعات امنيتی را تعقيب ژرف میکند: «...منابع امنیتی نیز
از دستپاچگی حکومت و کمبود تجهیزات، امکانات، پرسونل و عدم توجه جدی مقامات رهبری
حکومت شکایت کرده و تداوم اینچنینی اوضاع را به نفع ثبات، حاکمیت قانون و عدالت اجتماعی
پیشبینی نمیکنند. اکنون باورها بر این است که هدف اساسی از تشدید جنگ در شمال، تصرف
کلِ شمال و تصفیۀ این ولایات از وجود نیروهای دولتی افغانستان در زمان کوتاه نیست.
مرام اصلی این جنگ، گرفتنِ حاکمیت بخشهای مهم شمال از جمله فاریاب، کندز و سرپل است
که تصرف این ولایات توسط نیروهای طالبان اکنون در اولویت کاریشان قرار دارد. منابع
امنیتی در ولایات شمال میگویند که محور توجه حملات طالبان از آغاز سال جاری تا کنون
ولایات فاریاب، سرپل و کندز بوده و تصمیم بر سقوط این ولایات به صورت جدی توسط گروههای
هراسافگن به حمایت عناصری در حکومت وحدت ملی دنبال میشود.»
وضعیت مردم
در این میان بیشترین
آسیب ناشی از جنگ و نا امنی را مردم میبیند و هر روز هم بر حجم این مشکلات افزوده
میشود. ساکنان مناطق نا امن کوشش میکنند تا خود را به جاهای امنتری برسانند؛ اما
این کار بسیار ساده هم نیست؛ زیرا اکثر مردم وضعیت مالی خوب ندارند و در مراکز شهرها
هم که اکثراً بیجاشدهگان تجمع کردهاند، دولت و موسسات امداد رسان برنامههای برای
دستگيری خانوادههای بيجاشده روی دست دارند، اما اين برنامهها بسيار دقيق نبوده و
به هيچ وجهی مشکلات آوارهگان جنگ را تکافو نمیکند. و نيز در برخی موارد جنگجویان
داعش و طالب به مردم اجازه نمیدهند تا از مناطق جنگی خارج شوند و از آنان بهحیث سپر
انسانی استفاده میکنند که این امر پیآمدهای ناگوار برای مردم اعم از زنان، اطفال
و کهن سالان داشته و تلفات ملکی را بالا برده است.
فاميلهای زيادی
از ترس کشتار تروريستان و دهشتافگنان طالبی و داعشی و از بيم آنکه در ميان جنگها
از هردو جانب آسيب نبينند و در امان باشند، از قريهها و ولسوالیهای نا امن کندز،
تخار، بغلان، بدخشان در شمالشرق و فارياب و سرپل و بخشی از ولايت جوزجان در شمال به
مراکز ولايات نامبرده و ولسوالیهای امنتر فرار نمودهاند و به حالت بسيار رقتباری
زندهگی بهسر میبرند. تنها در کندز در اثر جنگهای چهار ماه اخير بيشتر از پانزده
هزار فاميل از خانه و مناطقشان متواری شدند و به مراکز شهرها پناه آوردند.
راههای حل
اکثر مردم، فعالان
سیاسی و اجتماعی، گروههای روشنفکر و تحصیل کرده به این باور اند که راه حل مشکلات
امنيتی در شمال اینها هستند:
ü تقویت
و تجهیر نیروهای امنیتی افغان،
ü اراده
برای مبارزه با هراس افگنی و توقف پالیسی جانبدارانه از طالبان در داخل حکومت،
ü عملی
شدن تعهدات جامعۀ جهانی و مخصوصاً پیمان همکاریهای امنیتی و دفاعی بین افغانستان و
ایالات متحدۀ آمریکا و عدم خروج کامل عساکر خارجی و مخصوصاً نیروهای آمریکایی از افغانستان
تا کسب اطمینان از ثبات و ناشکنندهگی آن،
ü مشروعیت
بخشیدن به حضور عساکر آمریکایی در افغانستان،
ü عملی
شدن تعهد آمریکا بر مبارزه با هراسافگنی و تروریزم و دفاع از امنیت افغانستان،
ü قاطعیت
در مبارزه با طالبان و داعش از سوی جامعۀ جهانی و مخصوصاً آمریکا،
ü به کار
گماری کادرهای با کفایت در کار مدیریت ادارههای محلی و نیروهای امنیتی،
ü همبستگی
و وحدت عمل و نظر مردم به شمول نمايندهگان شورای ملی و شوراهای ولايتی و برگذاری همايشهای
کلان و اعتراضات مدنی مشروع عليه بیبرنامهگیهای حکومتهای محلی و دولت مرکزی منحیث
عامل قوی فشار و بازدارندهگی.