جستجوی این وبلاگ

۱۳۸۹ آبان ۹, یکشنبه

نيروگاه برق راغون تاجکستان مرتفع ترين نيروگاه در جهان


ارتفاع سطح نيروگاه راغون 335 متر است. اين بلندترين نيروگاه در سطح دنيا مي باشد. در مجموع ظرفيت توليد 3600 ميگاوات برق را داراست، سالانه بيش از سيزده مليارد کيلوات انرژي توليد مي نمايد. پروژة تمديد لاين از بند راغون تاجکستان به کشور افغانستان و پاکستان در جريان بازسازي بوده و عنقريب تکميل خواهد شد. عبدالفيض عطايی جنرال قنسل جمهوری تاجکستان در کندز با ابراز مطلب متذکره علاوتاً اضافه نمود که: "با اکمال اين پروژه يک هزاز و پنجصد ميگاوات برق از افغانستان ترانيزت می گردد که سيصد ميگاوات برق آن براي افغانستان و متباقي براي ايران و پاکستان صادر خواهد شد، گفتنی است که از ترانينزيت اين برق افغانستان بيشترين نفع را خواهد برد."

شتراون ستيونسن (Struan Stevenson) وکيل پارلمان اروپا، نمايندة شخصي و رييس برحال (OSCE) در قزاقستان در رابطه به مسايل ايکولوژي و محيط زيست در آسياي مرکزي، عضو گروه کانسرواتيف در پارلمان اروپا و رييس گروه پارلماني اروپا در رابطه به تغيير يابي اقليم گوناگون نوع بيالوژي و رشد استوار به تازه گی به جمهوری تاجکستان سفر و در رابطه به منابع آبی و زير زمينی آن کشور تحقيق و با سران مربوطه ملاقات های داشته است. آقای شتراون بعد از ديدار و جمع آوری معلومات، نوشتة را تحت نام تاجکستان پيش قدم است نگاشته است که در زير می خوانيد.

تاجکستان پيش قدم است
تاجکستان همچون هميار کليدي ستراتيژي اروپا و غرب در آسياي مرکزي ميتواند نقش مهمي را بازي کند. من اين نقطه نظر را در نامه هاي خود به ريس پارلمان اروپا جناب "ييژي بوزيک" و صدر اعظم شاهي بريتانياي کبير و ايرلند شمالي "ديويد کاميرون" از نتيجه سفر که چندي قبل به اين ديار دلپذير آسياي مرکزي داشتم ابراز نمودم.

اينجانب به حيث نمايندة ويژة دفتر رييس برحال "سازمان امنيت و همکاري اروپا در رابطه به مسايل ايکولوژي و محيط زيستي"، در نيمة ماه سپتمبر سال روان به مقصد ديدار با وزير خارجة جمهوري تاجکستان همراه خان ظريفي و وزير انرژي و صنعت شير عل گل از تاجکستان زيبا بازديد به عمل آوردم.

ضمن اين سفر به من ضمينة ديدار و ملاقات با رييس مجلس نماينده گان مجلس عالي "شکورجان ظهوروف"، رييس کميتة محيط زيست "خرسند مراد ذاکروف"، معاون اول وزير آب "سلطان رحيموف" ميسر گرديد. همزمان از مواضيع تأثير بخش و دلنشيني مانند نيروگاه برق آبي "نارَک" و نيروگاه برق آبي "راغون" در بالا آب درياي وخش ديدن نمودم.

تاجکستان بعد از بدست آوردن استقلال جنگ شهروندي را پشت سر گذشتانده، ساخت دولتداري ديموکراسي موثر را بنياد نمودکه آن براي دولت هاي منطقه يک الگو و نمونة برجسته محسوب مي گردد. تاجکستان در زمينة حقوق بشر به کاميابي هاي بيشماري نايل گرديده است. اين کشور از نظر اقتصادي در رديف کشورهاي ضعيف به حساب مي آيد، مگر داراي اقتدار کاري در جهت توليد و استخراج معادن زير زميني و ذخيره هاي آبي مي باشد، و اين کار سرماية بزرگ را مي طلبد.

تاجکستان با موقعيت جغرافيايي خود از جمله با کوه هاي سر به فلک کشيدة پامير که معروف به "بام دنيا" هست، و سرحد مشترک با کشورهاي افغانستان، ايران و ممالک آسياي مرکزي، براي غرب از کشورهاي مهم استراتيژک در منطقه محسوب مي گردد.

فعال شدن حرکت تخريب کارانة طالبان در کشور همساية افغانستان و ادامة درگيري و خونريزي ها، موجوديت پناه گاه هاي کوهستاني تروريستان در پاکستان. سعي و تلاش ايران براي گسترش اهداف و مفکوره هايش در منطقه، ترافيک و قاچاق غير قانوني مواد مخدر که به يک پديده معمول در منطقه مبدل شده است، با وجود موجوديت اين همه مشکلات و نا بساماني ها، اين هويداست که به شرافت رهبري متين و با درايت رييس جمهور امام علي رحمان، تاجکستان در ساية امن و ثبات قرار گرفته است، چنانچه در صف مقدم عليه مواد مخدر و تروريزم مبارزه مي نمايد. به همين منظور است که گفته مي توانيم تاجکستان هم پيمان کليدي و ستراتيژيک غرب در منطقه است. تاجکستان در تأمين ثبات سرتاسري در اين منطقة نا امن نقش بارزي دارد.

در نتيجة استفادة مثمر ذخيره هاي بزرگ آب هاي داخلي، تاجکستان در آيندة نزديک مي تواند ضروريات داخلي قوة برق را کاملاً تأمين نموده همزمان صادرات آنرا به کشورهاي همسايه راه اندازي کند. خط انتقال برق 500 کيلو وات که تاجکستان و افغانستان را به هم پيوند ميدهد در حال اعمار مي باشد، انتقال قوة برق تاجکستان به افغانستان که به گرداب جنگ فرورفته است، در برقرار نمودن صلح پايدار و بازسازي اقتصادي افغانستان سهم ارزنده خواهد گذاشت.

مسايل مربوط به آب به سرچشمه نزاع شديد در مناسبت هاي دولت هاي بالا آب و پايان آب آسياي مرکزي مبدل گشته اند. در اين زمينه بنياد ذخيرة آب راغون در بالاي درياي وخش محور اختلاف قرار گرفته است. اقتدار توليد قوة برق در نيروگاه برق آبي راغون بعد از استفادة مکمل آن 3600 ميگاوات را تشکيل خواهد داد.

بيشتر از 45 مايل نقب هاي زير زميني ساختمان در زمان شوروي سابق ساخته شده اند، در عين حال براي وصل توربين ها نزديگ 5000 کارگر شب و روز به ساختمان زير زميني ميدان فراخ مشغول اند. نيروگاه برق آبي راغون با سربند به بلندي 335 متر در وادي نشيبي تنگ درياي وخش از سنگ و گل ساخته مي شود. من از راغون بازديد نموده ام و از ديدن آن تأثيرات خيلي نيک پيدا کرده ام که به خصوص ازبيک ها از اين ساختمان اظهار نگراني دارند، زيرا اين سربند در زمين لرزة شديد استوار نمي باشد و براي کشورهاي پايان آب به ويژه ازبکستان صدمه وارد مي نمايد.

کارشناسان آلماني و پاکستاني از جانب بانک جهاني براي آموزش و تطبيق لايحة نيروگاه برق آبي راغون جلب شده اند، نتيجة تطبيق نهايي اين لايحه در سال 2011 به اتمام خواهد رسيد. پس از آمدن به تاجکستان اطمنان حاصل نمودم که، ساختمان لايحة نامبرده بي خطر بوده و اهميت مهم منطقوي دارد. 95 فيصد قوة برق در تاجکستان از نيروگاه هاي برق آبي توليد مي گردد. خط هاي بلند ولتاژ انتقال برق براي صادرات آن به کشورهاي همجوار از قبيل افغانستان و پاکستان در حال ساختمان مي باشد.

تکميل ذخيرة جديد نيروگاه برق آبي راغون براي فعاليت مکمل آن در طول ده سال برنامه ريزي شده است. اما تاجکستان به همسايه هاي در پايان آب اطمنان ميدهد، همان مقدار آبي را که آنها از "آمو دريا" و "سير دريا" عين زمان استفاده مي برند، تأمين خواهد نمود. تاجکان تأکيد مي نمايند که نظام جديد سربندها، اداره و مديريت مثمر ذخيره هاي آبي را به نفع همگان فراهم مي آورد. شصت در صد آب منطقة آسياي مرکزي از تاجکستان سرچشمه مي گيرد. تاجکان ابراز ميدارند که هيچگاه مجراي آب را به همسايه گان پايان آب محدود نخواهد کرد. نيروگاه برق آبي راغون سرچشمة نيروي ارزان و از لحاظ محيط زيستي تازه است که هم ضروريات تاجکستان و هم ضروريات کشورهاي همسايه (افغانستان و پاکستان) را با قوة برق تأمين خواهد کرد.

لايحة متذکره براي تمام آسياي مرکزي که احتياج روز افزون به نيروي برقي دارند وسيلة مؤثر حل اين مشکلات خواهد شد. در همگرايي استقرار استفاده استراتيژي ذخيره هاي آبي در کشورهاي پايان آب با استفاده از "آب انبارها" و نظام آبياري کم مصرف قطره يي، دلايل تقسيمات ناعادلانة ذخيره هاي بي بهاي آسياي مرکزي را رفع نموده، نه تنها باعث تهديد به همسايه ها نيست، بلکه آيندة درخشان وادي فرغانه را تأمين مي نمايد.

با در نظرداشت، اقتدار تأمين نمودن اهالي خود و دولت هاي همجوار با آب و نيرو، تاجکستان در جادة مديريت و برنامه ريزي ذخيره هاي آبي آسياي مرکزي پيش قدم است، اقدام و کوشش هاي تاجکستان سزاوار تحسين و دستگيري غرب مي باشد.

برگردان از سريليک به دری (فارسی) توسط عبدالله رسولی

۱۳۸۹ آبان ۷, جمعه

افغانستان: دو منطق شکست


میخائیل پییاتروفسکی رئیس موزیم دولتی ایرمیتاژ، کاندید اکادمیسین اکادمی علوم روسیه در مطلب که در روزنامه «وریمیه نووستی» منتشر گردیده می نویسد:

در روی میز من دوسیه از ارشیف موزیم ایرمیتاژ و کتاب نو قرار دارند. دوسیه ارشیف حاوی مواد راجع به اماده ساختن اتاق های کاخ زمستانی برای پذیرایی از مهمان دولتی، پادشاه افغانستان شاه امان الله خان و پروتوکول مکمل در باره گشت و گذار او در سالون های ایرمیتاژ می باشد. امان الله خان متحد مهم روسیه شوروی بر ضد انگلیس بود که بعداً سرنگون گردید.

عنوان کتاب است –«افغانستان. حزب حاکم و اردو. 1978 – 1989». (М. Грани;ИРИ РАН,2009). مولف – و. س. خریستافوروف، دوکتور علوم حقوق، برید جنرال، مدیر اداره راجستر و فوند های ارشیفی روسیه.

در روسیه راجع به افغانستان کوه کتاب ها، در قدم اول راجع به زمان حضور نیروهای ما در انجا نوشته شده اند. یکی از تفاوت های قابل ملاخظه این کتاب از کتب دیگر در این است که این تحقیقات علمی با دستگاه دقیقا، تشکل یافته، تبصره های عاقلانه و تعداد عظیم معلومات می باشد. اسامی چهره های سیاسی، نام های جهات جغرافیایی، انواع سلاح ها، اسناد افغانی و شوروی، نمرات جزو تام های نظامی در متن به وفور ریخته شده، ولی انها فهرست بی هویت نبوده، بلکه شیماهای فعال می باشند که حوادث را بصورت برجسته نشان میدهند.

مولف نه تنها افغانستان را می شناسد. او حتی قبلآً ازمون حق نوشتن ان را سپری گرده است. مولف – افسر – مترجم و دانشمند می باشد. اودر باره اوضاع در افغانستان از گزارش های ادارات استخباراتی، معاشرت با شخصیت های بلند پایه و مردم عام افغانستان و تجارب چندین ساله شخصی اگاهی دارد. زمانیکه کتاب راجع به حوادث درافغانستان را میخوانی، دلچسپ تر از همه خود انکشاف حوادث نه ، بلکه توامیت عوامل مختلف و واقعیت های تاریخی می باشد. حالا همه درک کردند که بهتر است خود را در افغانستان درگیر نساخت. سه جنگ افغان و انگلیس بر بیروی سیاسی حزب کمونیست اتحاد شوروی، نظریه پردازان و " الهام دهندگان" مداخله در افغانستان تاثیر نکرد. همچنان تجربه افغانستان بر امریکایان نیز تاثیر نکرده است. بژیزینسکی به "ویتنام شوروی " خوشی میکرد. امریکا با " افغانستان امریکایی" دست به گریبان شد. اوضاع تقریباً مشابه است – تلاش اعمار چیزی که اعمار ان در سرزمین بیگانه ناممکن می باشد: یا " دولت کمونیستی"، و یا " دموکراتیک". در اینجا شباهت عجیب شیوه های برخورد مشاهده میشود. عین ناگزیری ورود نیروها، عین مکلفیت ایدیولوژیکی انجام این کار، عین نادیده گرفتن کارشناسان واقعی خود، نادیده گرفتن مشابه عنعنات، طرز زندگی و تاریخ کشور دیده میشود.

واسیلی خریستافوروف توانایی فورمولبندی عمیق را دارا می باشد. او می نویسد: " برخورد سبکسرانه نسبت به احساسات مذهبی و ملی از طرف رهبری افغانستان بعد از کودتای ماه اپریل سال 1978 نه تنها به برخورد نظامیان افغان نسبت به خدمت ، بلکه بخش اعظم مردم نسبت به تحولات حکومت انقلابی اثرات منفی بجا گذاشت". خود افغانها سبک " گارد سفید" را فرا گرفتند. انها تسلسل خوب معلوم انقلابات ملی – کودتا، انشعاب در بین پیروزشدگان، کودتای نو، انشعاب نو، اپوزیسیون نیرومند ملی، بازهم انشعاب، کمک خارجی، حضور نظامی دولت خارجی، بنبست، مذاکرات بین المللی و شکست رژیم انقلابی را فعال ساختند. قصه در اثر تحت عنوان" افغانستان. حزب حاکم و اردو" : از هجوم بر قصر داود تا هجوم بر قصر امین و محاصره نمایندگی سازمان ملل متحد، جای که نجیب الله پنهان شده بود، به همین منوال ادامه دارد.

دو عنصر جامعه – اردو و مذهب - در روند تاریخی که از زمانه های انگلیسها ادامه دارد نقش مهم را بازی میکردند و میکنند. باید گفت، که در افغانستان قبل از انقلاب هیچکدام از این دو عنصر قوی نبود. اردو در جریان همکاری با شوروی تحکیم یافت. خریستافور به برازندگی خاص به اساس مشاهدات خود " پدیده جلال اباد" را تشریح میکند. بعد از خروج نیروهای شوروی نیروهای حکومتی افغان از همین نقطه کلیدی توانستند تهاجم اپوزیسیون را موفقانه و برای مدت زمان طولانی دفع نمایند. رهبران چیزهای را اموختند، چیزی شبه نسخه درست را یافتند. ولی ناوقت شده بود. اتحاد شوروی به رسمیت شناختن جناح دیگر در حال جنگ را اغاز نمود. تاکید بر خصوصیت ملی و اسلامی رژیم بیش از این به نجیب الله که مشاورین و استخبارت شوروی بر او حساب میکردند، کمک نمی کرد. مساله عمده این بود که اوضاع بین المللی تغییر کرد. اتحاد شوروی ضعیف گردید، از اینجا ( میخواهم از خود اضافه نمایم) و اروپای شرقی عقب نشینی کرد.

خریستافور همه حوادث را با در دست داشتن اسناد و خاطرات شخصی تشریح میکند. چیزهای زیادی را بصورت دقیق و روشن و بعضاً با ظرافت فورمولبندی میکند. بطور مثال، به این جمله پر محتوای راجع به هجوم بر قصر امین و سرنگونی او: " مقر امین کشته شده هنگام هجوم را اشغال کردند" و یا : " به عقیده وی. ای. کیرپیچنکو، در پیشا پیش حکایت کنندگان راجع به حوادث درافغانستان ( اندکی بالا "فراموش کردن همه چیزسفارش شده بود" م. پ.) ماموران اسبق کا.جی. بی. قرار گرفتند". تذکر این نقطه بجا به نظر میرسد که در کتاب در بین چهره های سیاسی خطرناک افغان و شوروی بصورت مختصر و غیر مستقیم، ولی بطور محسوس استادان استخبارات شوروی ای. کریوچکوف و وی. ای. کیرپیچینکو بطور خاص برجسته گردیده اند.

امروز همه تصور میکنند که اسلام به علت اساسی شکست اشغالگران، بیگانگان و مفکوره های بیگانه در افغانستان مبدل گردید. از قصه خریستافور دیده میشود، که این هم درست است و هم چنین نیست. عدم توانایی مقامات انقلابی در جلب اقشار پائین « مردم مذهبی»، نادیده گرفتن بی شرمانه طرز زندگی اسلامی، بازی با کلمات انقلابی نه تنها کتله های وسیع را از انقلاب و متحدین ان روگردان ساختند، بلکه از سبب همین گونه برخورد اسلام در افغانستان به چنین قوت سیاسی مبدل گشت که هیچگاهی نبود. افغانستان از ولایت جهان اسلام به مرکز و پایگاه تندروی مذهبی و مبارزه اسلامی شده سیاسی مبدل گشت.

انقلابیون افغانستان و مشاورین شوروی انها اصطلاحات اسلامی را نادیده گرفتند. کلمه "جهاد" را اپوزیسیون به کار گرفت و ان را به مقاومت مذهبی مبدل ساخت. قصور این همه و همچنان ناکامی نجیب الله که جهت اشتی تلاش میکرد، بر دوش نیروهای خارجی – شوروی و امریکا قرار دارد. هردوی انها بصورت نادرست محاسبه کردند که تا کدام اندازه باید نقش روز افزون مذهب در سراسر جهان مدنظر گفته شود و از ان استفاده کنند. برای امریکا بن لادن سمبول این اشتباه محسوب میشود.

دو واقعیت، تاریخی و معاصر، در حوادث افغانستان با هم گره خورده اند. زمانیکه رهبران شوروی فیصله تقریباً مجبورانه مداخله فعال در امور افغانستان را اتخاذ میکردند، انها از منطق توسعه جهانی نفوذ کشور سوسیالیزم پیروی میکردند. ولی انها به عین اندازه از منطق " بازی بزرگ" روسیه در اسیای مرکزی، منافع درست و یا نادرست درک شده روسیه در مناسبات با دول دیگر پیروی میکردند. منطق که به اساس ان شاه امان الله خان را در اتاق های ملکه امپراطور ماری الکساندروفنا در کاخ زمستانی جای دادند. این منطق تا به حال از ادراک ملی خودی ما به هیچ وجه از بین نه رفته است.

منبع: سايت فارسی.رو

۱۳۸۹ تیر ۲۶, شنبه

تبصره پیرامون حوادث خونین قرغیزستان

تبصره پیرامون حوادث خونین قرغیزستان

چنانچه آگاهی دارید ، کشور قرغیزستان از هزاران سال به اینطرف یک پارچه ای از سرزمین وسیعی که به نام ترکستان بزرگ یا الوغ ترکستان یاد میشد وکشورهای کنونی آسیای میانه را تشکیل میداد میباشد.
علاوتا خاکهای وسیع و حاصلخیز وادی فرغانه در همین جا موقعیت داشت.درین اواخر درینجا خون برادر توسط برادر دیگر ریختانده میشود و در گیری میان قرغیز ها و اوزبیک ها به وقوع می پیوندد. این انکشافات تراژیک ، به هر شکلی که باشد صلح و امنیت را درمنطقه تحت تهدید قرار میدهد. قبلا روسیه تزار درقرن 19 وبعدا در سال 1917 با آغاز انقلاب بلشویکها ، اداره روسی شوروی آسیای میانه یعنی خاکهای ترکستان را تماما متصرف شده وباشنده گان آنرا که شامل جوامعی از قزاق ها ، قرغیز ها ، اوزبیکها و ترکمن ها بودند از همدیگر جدا نموده وبرای هرکدام ایشان واحد های سیاسی جداگانه ایجاد نموده و ترکستان را با تقسیم نمودن به پارچه ها تجزیه نمودند. اداره چیان مسکو که برای هریک ازین جوامع به این بهانه حرف جدا گانه ای با ایشان داشته باشد، دولت مستقلی ایجاد نموده ، در میان شان سرحدات جدی دولتی ایجاد نموده بود.برای هریک ازایشان رسم الخط جدا گانه ای تحمیل نموده برای هریک ازین جوامع « هویت ملی » جداگانه بخشیده با آوردن فشار از خصوصیت وابسته بودن به اصل و نسب ترکی با راه اندازی انواع برنامه های تبلیغی و آموزش متمرکز درصدد ازبین بردن ان شده بود. گیچیش ... در نتیجه تشکیل ساختاری که براساس سیاست تجزیه کن و اداره نما ، ترکهای قرغیز با ترکهای اوزبیک با سابر جوامع ترکتبار همسایه خویش ، رفته رفته پیوند ها و مناسبات نزدیکی را از دست داده حتی گاهگاهی این جوامع در برابر هم مانند رقیب ویا هم دشمن قرار گرفته اند. اولین نا آرامی ها درین جهت در آغاز سالهای 1990 که هنوز اتحاد شوروی نپاشیده بود روی کار آمده بود. و در آخرین حوادث هم که درماه جون 2010 رخ داد نیز نمیتوان از تاثیرات سیاست تفرقه افگنانه شوروی سابق اغماض و چشم پوشی نمود، این یک بررسی نا درست خواهد بود ویا حد اقل به نتایج نادرست خواهد انجامید. ازنقش بازیگران بزرگ جهانی معاصر در قرن 21 بالای حوادث امروزی البته نمیتوان انکار کرد. اما انها با تحریک عناصر قبلی تجزیه این جنگ خونین را شعله ور ساختند. جهت نهایت حزین و تا ثر آورونگران کننده مساله اینست که دوجانبی که درین بازی مورد استفاده قرار گرفتند ، برادران همتبار اوزبیکها و قرغیز ها میباشند. .. یکی از ساحات درگیری اتنیکی ایکه شوروی سابق به شکل بیرحمانه آنرا طرح ریزی و پلانیزه نموده بودند بازهم در سال 2010 یکبار دیگر منفجر گردید. انسان های معصوم وادی فرغانه بازهم به یک بازی چرکین قربانی میشوند. قبلا درسال 1990 نیز در حاصلخیز ترین سرزمین های آسیای میانه جوامع ساخته گی در برابر هم درگیر شده و در نتیجه بیشتر از هزار نفر کشته شده بودند که با مداخله سربازان شوروی جلو گسترش حادثه گرفته شده بود. قرغیزستان در مرکزمحاسبات سه قوت بزرگ جای دارد. چنان دیده میشود که روسیه ، چین و ایالات متحده امریکا هیچکدام نمیخواهند دیگری جای پای داشته باشد. اداره واشنگتن که در باتلاق آسیای جنوبی هنوز پایش گیرمانده میخواهد از افغانستان سالم و بدون آسیب به در بیاید به بیشکیک نسبت به هرزمان دیگر بسیار زیاد احتیاج دارد. ازدست دادن پایگاه عسکری مناس که درقرغیزستان موقعیت داردو در 300 کیلومتری ساحات تحت عملیات نیروی های امریکا واقع می باشد برای ایالات متحده امریکا تقریبا ناممکن میباشد. بسیار روشن بود اینکه در نتیجه کودتای لاله ، سرنگون شدن عسکر آقایوف که از طرفداران روسیه بود با یک فشار ساختگی و به اقتدار رسیدن قربان بیک باقیوف درسال 2005، به خاطر برآورده شدن اهداف واشینگتون کافی نبود. زیرا در شرایط متفاوت، با « انقلاب مخملی» ایکه در گرجستان به وقوع پیوست ، ابتدا روسیه وارد گرجستان گردید ودران جا به موثریت خویش ادامه میدهد.دران مرحله بود که در ایالات متحده امریکا ، حزب جمهوری خواه قدرت را از دست داد ، و در اکراین نیز ویکتور یانکوویچ طرفدار روسیه با انقلاب نارنجی به اقتدار رسید. و در نتیجه ایالات متحده امریکا از لحاظ تفاهم کاهش راکت های هستوی و سایر معادلات مجبور گردید که با روسیه وارد صفحه جدیدی گردد. چیز قابل درک اینست که اداره قربان باقیوف که در قرغیزستان اقتدار را در دست داشت ، نتوانست توازن این سه مرکز عمده را حفظ نماید ویا آنرا چنانکه هست مشاهده نماید.وبازی دوجانبه ایکه بازی نمود باعث بر اشفته شدن مسکو گردیده وواکنش ماسکورا به خود جلب نمود. به ویژه تصمیم گیری به خاطر بسته نمودن پایگاه نظامی امریکا در برابر اخذ دوملیارد دالر و متعاقبا امضا قرار داد جدید در برابر کرایه بیشتر با ایالات متحده امریکا که توسط ان اداره به امضا رسید در حقیقت باعث شد تا زمینه ختم اقتدار ایشان رافراهم سازد. چنانچه بایک قیام کوچکی که در اپریل سال 2010 راه اندازی شد ، قصر ریاست جمهوری به ساده گی دست به دست شد. در نتیجه همکاری اردو و قوای امنیتی از قیام دراین تغییراتی که رونما گردید در حدود 200 نفر کشته شده و قریب به هزار نفر جراحت برداشت. به باقیوف که ابتدا به جنوب و سپس به قزاقستان فرار نمود ، مسکوروی خوش نداد. دران وقت بود که بیلی روسیه که با روسیه مناسبات بهتر نداشت به باقیوف پناهنده گی داد. موازی با این بازی ها ، اکنون نیز بازی گران محلی و خارجی در تدارک هرگونه اقدام بیرحمانه حتی تا سرحد تجزیه قرغیزستان را روی دست دارند. چنانچه دقیق معلوم است ، نخستین کسی که به روزه اوتونبایوف رئیس حکومت موقت قرغیزستان تیلفونی تماس گرفته است ، ولادیمیر پوتین نخست وزیر روسیه میباشد. متعاقبا ایالات متحده امریکا که نمیخواهد پایگاه نظامی اش در منطقه تحت تهدید قرار بگیرد مستقیما داخل تماس گردیده و پول کرایه پایگاه نظامی را به حکومت موقت پرداخته است. فقط هرچندی که روسیه وعده داده است که حمایت مالی مینماید ولی میخواهد مطمئن شود که اوتونبایوف تاچه حد میتواند اقتدار را دردست نگه دارد. به مطالبه عسکری اوتبایوف به خاطر تامین امنیت قرغیزستان درنخستین مرحله مسکو جواب مثبت نداده بود ؛ زیرا اداره فعلی روسیه نمیخواهد تلفاتی را که قبل از انتخابات عمومی 2012 را نادیده بگیرد. اگر مداخله ای در چارچوب « سازمان تفاهم امنیت مشترک » که به خاطر تامین امنیت منطقه ایجاد گردیده است مطرح شود هم تاکنون نه ازجانب ایالات متحده امریکا و نه ازجانب اتحادیه اروپاویا سازمان ملل متحد کدام اقدام مشخصی در زمینه صورت نگرفته است ، همه گی در شکل گیری انکشافات طرحهایی ارائه مینمایند. درین حملات که ادعا میشود طرفداران رهبر سرنگون شده باقیوف سازماندهی نموده باشند ، اوزبیک ها به اتهام حمایت از اتونبایوف مورد هدف قرار داده شده اند. گروه هایی خونخواری که باماسکها روی هایشان پوشیده شده است به خاطر اینکه از ریفراندوم احتمالی 27 جنوری2010 جلوگیری نمایند ، واقعا در کشور یک فاجعه به وجود آورده اند. در کشور دهشت می پاشند . اینها به هردو طرف هم آتش میگشایند. به اساس معلوماتی که اوزبیکها ارائه نموده اند ، تعداد کشته شده گان از 500 تن هم بیشتر است . اوزبیک های شهر های اوش و جلال آباد ازهفته ها به اینطرف به دوستان اوزبیک و روس خود پناه برده اند. به کوچه ها بر آمده نمیتوانند. صد ها انسان معصوم ازجمله زنان ، اطفال ، سالخورده گان همه وهمه در جاده در حالت پریشان قراردارند. در حدود صدهزار اوزبیک با گذشتن از سرحد به اوزبیکشتان پناه برده اند. ده ها هزار انسان دیگر در مسیرراه با کوله بار و اطفال خویش در تلاش اند تا به کشورهمسایه پناه ببرند. درآنجا آنها را کمپهایی انتظار میکشد که با امکانات محدود کشور اوزبیکستان باخیمه های کوچک ومحدود در نظر گرفته شده است. درگیری ها وحوادث خونین در هر کجایی از جهان که باشد به صحنه های ناخوش و تلخ زمینه باز مینماید. صلح و امنیت منطقوی را تحت تهدید قرار میدهد. آرومندیم که میان اوزبیک ها وقرغیز ها که همتبار و برادر هم اند در کوتاه ترین مدت صلح تامین گردیده ، عقل سلیم و خوشبینی حاکم گردد. علاوتا لازم است تا شورای عالی ترک که به تاریخ سوم اکتوبر 2009 میان کشورهای ترکیه ، قزاقستان ، آذربایجان ، قرغیزستان و ترکمنستان برگزار گردیده بود به حرکت آمده میان طرفین راه های سازش و صلح را جستجو نمایند. ترکیه نیز بدون اینکه میان اوزبیک و قیرغیز فرقی قایل شود وجیبه خود بداند که ایشان را به عقل سلیم و خوشبینی دعوت نماید.

۱۳۸۹ تیر ۱۹, شنبه

نامهء فرهنگيان و جوانان اوزبيک تبار افغانستانی به رييس جمهوری اوزبکستان اسلام کريموف


نامهء تعدادی از فرهنگيان، محاسن سفيدان و جوانان اوزبيک تبار

جمهوری اسلامی افغانستان به رييس جمهوری کشور برادر اوزبکستان اسلام کريموف

جلالتمآب اسلام کريموف رييس جمهوری کشور به ما عزيز و برادر جمهوری ازبکستان!

سی سال می شود که کشور عزيز ما افغانستان رنج می کشد، اين بدبختی را بر سر ما دشمنان بيرونی و مهمترينش روس ها آوردند. آنها بر سر ملت فقير، اما آسوده و صلح پرور افغان بار مرگ ريختند. در افغانستان پشتون و تاجک، اوزبيک و هزاره، بلوچ و نورستانی، ترکمن و پشه يی و ديگر اقوام (32 قوم با 17 زبان مختلف) زير يک پرچم چون برادر و خواهر به نام افغان زندگی آسوده می کردند و از اين افتخار هم داشتند.

شما که يک اقتصاد دان دانشمند و سالها خادم برجستة دولتی هستيد، ميدانيد که افغانستان تا رسيدن قدم نامبارک روسها، در جهان دومين کشور از جهت پرورش و صدور گوسفند بعد از آستراليا بود، و اولين کشور در استحصال قالين قيمت بهای دستی در جهان به شمار می رفت. اما قدم نامبارک دشمنان به جای منفعت و پيشرفت اقتصادی به ما مصيبت ها باقی گذاشت. مليونها دختر و پسر به عروسی و دامادی نارسيده زير چرخ تانک و هدف تير اين دنياطلبان جام شهادت نوشيدند.

امروز هم به افغانستان آنها با لباس ديگر و لحجة ديگر آمدند، به همان مقصدی که پيشينه هاشان آمده بودند. اينها هم نه به قرآن ما احترام دارند و نه جلال الدين محمد بلخی و امير علی شير نوايی مي شناسند و شناختن می خواهند. اينها در افغانستان به کانهای معدن، به منابع اقتصادی زير زمينی ما عاشق اند.

حوادث امروزين قرغيزيستان هم دوام همان خونخواری و جاه طلبی آنهاست، که شما در سخنرانی (برامد) خود در بخارای شريف هنگام زيارت بزرگان اين شهر مقدس ايراد نموديد. اين دست همان هايی است که اول به دست زرخريدان خود آشوب مياندازند و بعد به حيث "جام صلح" مثل افغانستان داخل آن کشور می گردند.

ولی نبايد ما در همة اين حوادث و جريانات نابهنگام فقط دشمن را مقصر بدانيم و بس، زيرا زمانيکه آنها در پشت گپ می زيستند. گذشته گان با وقار ما خيام و الغ بيک، فارابی و ابوعلی سينا شعر می نوشتند، ستاره ها را تحقيق می کردند، علم رياضی را ايجاد نموده، انسانها را طبابت کرده و از مرگ نجات ميدادند. به ما نواده های اين بزرگمردان چه شده است، ما خودمان را نشناخته ايم، همين است که بيگانگان به قولی برايمان "آشپزی" آمدند و می آيند.

مستمليکه دار روس و انگليس "برادر"؛ اما، تاجيک و اوزبيک خويش و تبار دشمن!!!...

جلالتمآب رييس جمهور کشور برادر اوزبکستان اسلام کريموف!

مردم تاجک و اوزبيک که به نسبت مشترکات دينی، مذهبی، زبانی، هويتی و رابطه های خونی (خويش و تباری) با هم يکی هستند، و قبل از مرز بندی روس و انگليس به عنوان يک جغرافيای بزرگ به نام های ماورالنهر، خراسان و... زندگی داشتند، بعد از مرزبندی های مغرضانه و تقسيمات تحميلی بر وفق مراد کشورهای جاه طلب مانند روسيه و انگليس، هنوز به نام مهاجر ياد می گردند و از زمان شاهی تا امروز در افغانستان زندگی تلخی نصيب شان بوده است. روابط و مناسبات مليون ها نفر که با هم پيوند خونی و خويش و تباری داشتيم، بعد از اشغال بخارا و سمرقند، فرغانه و حصار، دوشنبه و کولاب توسط حکومت بلشويکی، اين روابط و پيوندهای خويشاوندی از هم پاشيد و بيشتر از هفتاد سال را در دو طرف مرزهای تحميلی بدون تأمين روابط بسر می بريم. پدر و باباهاي مان از اين جدايي خوشحال نبودند، اما اين يک جبر زمانه بود.

اوزبيک ها و تاجيک های اين سه کشور اوزبکستان، افغانستان و تاجکستان مردمی بودند که به پيمانة خود هر کدام دارايی و کارآيی داشتند. يکی يوغ و اسپار و دهقانی داشت، ديگری دانشمند بود و سومی غيرت مقاومت با اشغالگران را داشت، به همين گونه آنها از امکانات علمی، تجاری و احساس مقاومت و صلح پروری محروم نگهداشته شدند.

طی هفتاد سال گذشته گان ما از هر سه جانب اوزبکستان، تاجکستان و افغانستان، به دريای آمو نگريسته آه می کشيدند و حقوق ديدار خويش و تبار و نزديکان خود را نداشتند، و با همين غربت همه از دنيا گذشتند...

فروپاشی شوروی عيدی حقيقی مردم از هم پاشيدة تاجکستان، اوزبيکستان و افغانستان بود. در يک مدت کوتاه استقلاليت تاجکستان و اوزبکستان هزاران نفر به ديدن نزديکان خود که در تاجکستان و اوزبکستان زندگی دارند رسيديم...

متأسفانه جنگ شهروندی در تاجکستان برادر در سال 1992 و گريزه شدن زياده از صدهزار همزبانان و هم مذهبان تاجک و اوزبيک ما از اين کشور مثل حادثة امروزة قرغيزيستان ما را خيلی مأيوس کرد. ولی تمامی مردم با آبرو و ناموس ولايت های هم مرز تاجکستان و اوزبکستان يکجا شده به رهبری شخصيت شناخته شدة افغانستان جنرال عبدالرشيد دوستم اين مردم بی سرپناه مانده را زير ساية خود گرفتند، برايشان نان و مکان تهيه می کردند. جنرال دوستم و ديگر مسئولين منطقوی ولايات هم مرز (تخار، کندز، بغلان، بدخشان، سمنگان و مزار شريف) آنها را کمک نمودند تا به کشور خود برگردند، با هم صلح بندند. اين کار را با شرفانه انجام دادند. اين نيکی ما را تا امروز برادران تاجک فراموش نمی کنند. چنانيکه می شنويم بسياری از اين به وطن برگشته گان تاجک تصوير عبدالرشيد دوستم را چون رمز احترام و خاطره در خانه های خود نگاه ميدارند. زيرا ما نگذاشتيم يک ملت مسلمان و به ما هم پيوند تقديرش مثل افغانستان گردد.

کشور برادر تاجکستان بعداً به نا امنی افغانستان نگاه نکرده پنج پُل خورد و بزرگ در مرزهای ما باز نمود. بازارچه های ميان مرزی ايجاد کرد تا به زندگی مشقت بار تاجيکان و اوزبيک های مناطق روستايی بدخشان و تخار و کندز سهولت ايجاد گردد.

سپاس بيکران که بعدی به استفاده دادن پل شيرخان بندر، مخصوصاً به زندگی ما اوزبيک های ولايت های بدخشان و قطغن زمين (تخار، کندز و بغلان) و سمنگان تغييرات مثبت و سُبُکی وارد شد. روزهای اول فعاليت پل شيرخان بندر هر شبانه روز 200 – 250 وسايط باری مورد نياز مردم به افغانستان وارد می گرديد، که اين قيمت کالا را در بازارهای شمالی افغانستان خيلی ارزان نمود. کشور تاجکستان از ما از هر تن بار فقط دو دالر باج گمرکی می گيرد، که گذشت و برادری از اين بيشتر نمی شود.

علاوه بر اين کشور تاجکستان به مشکلات اقتصادی خود نگاه نکرده به زياده از يک مليون ساکنان ولايت های هم مرز که اکثريت آن اوزبيک ها می باشند، برق ارزان ارسال می نمايد.

چناچه ميشنويم دو قوم با هم برادر، خويش و تبار و مسلمان تاجک و اوزبيک در يک قلمروی مشترک از هم ويزه طلب می کنند. از فروپاشی شوروی اوزبکستان طيارة تاجکستان را در خاک تاشکند فرود آمدن نمی مانند و در نهايت مرز دو ملت برادر را جانب اوزبکستان ماين گذاری نموده است (گوييا بين کشورها جنگ باشد)، که اين ماين ها سبب هلاکت صدها انسان آسايشته و بی دست و پا گرديدن زنان و کودکان هم قوم ما و شما در دو طرف مرز تاجکستان و اوزبکستان گرديده است، مأيوس می شويم. چنگ و غبار اين «گير و دارهای نامفهوم» روزگاری ما مردم اذيت کشيدة شمال افغانستان را نيز فرا گرفت.

بعد از تحريم های اقتصادی اوزبکستان به نسبت ساختمان نيروگاه "راغون" قيمت مواد سوختی و ديگر کالاهای مورد نياز مردم ده ها برابر بالا رفت، که اين مردم را باز هم قشاقتر نموده است.

تحريم های مال و کالای تاجکستان از جانب کشور همزبان و هم دين ما اوزبکستان حتی قريب به مانند جبر طالبان به ما اوزبيک های افغانستان نيز گران تمام شده است.

جلالتمآب اسلام کريموف، تا جاييکه خود شما اظهار کرديد و ما هم از رسانه ها خبر داريم «در شريان شما هم خون تاجکی وجود دارد». شما اهل سمرقند هستيد، که ما همه تاجک و اوزبيک ها از اين گهوارة تمدن افتخار داريم. آنرا بزرگان ما و شما دست بدست بنياد کرده و به ما و شما به يادگار گذاشته اند. اگر از ايجادگريی بزرگمردان سمرقند و بخارا مطالعه نماييد باوری حاصل می شود که بی شبهه عقل انسانی از همين جا ظهور نموده است. اين نقطه را مخصوصاً عالمان اهل اسلام بسيار ذکر می کنند و خود همين طور هست.

خداوند "رحمان" و "کريم" از لطف و کرم خود هيچکدام ما را بی نصيب نمانده است. به کشوری نفت و گاز را ارزانی داشته است، به ديگری انگشت و چوب را، به برخی زمين های فراخ و کشت باب را، و آنها صاحب اين ثروت ها اند، و از آنها استفاده مي برند و پيشرفت دارند.

به تاجکستان و افغانستان خداوند آب داده است، منفعت اين آب در اين دو کشور اذيت کشيده فقط يک چيز است: خراب نمودن ساحل ها، از بين بردن زمين های کشتزار.

کشور تاجکستان و افغانستان جنگ زده فقط همين سال جاری از خرابی سيلاب ها پنجاه مليون دالر ضرر اقتصادی ديدند، ضرر جانی اش را شما از طريق رسانه ها ديديد و شنيديد. شما گاز را که آنهم نعمت خداداد است به فتوای «ملاهای خودی» از خود ميدانيد و آب را مال همه!!!

تحليلگران می گويند که انسان در دنيای پر فتنه همگی هژده هزار شبانه روز عمر می بينيد. پيغمبر بزرگ ما و شما حضرت محمد «ص» فرموده اند: «بهترين سواد عقل است». و در فرمودة اين بزرگمرد گفتنی ايم که ريشة عقل علم منطق است.

تا جاييکه ما خبر داريم شما برای آن پايتان را در گلوی تاجکستان گذاشته ايد که نيروگاه راغون را نسازد. شما برق اين کشور را از طريق ترکمنستان در فصل زمستان می آمد در خنکترين روزهای سرما قطع می کنيد. رسانه ها خبر دادند که در بيمارستان دوشنبه هنگام تولد، نورس ها از سردی در تولد خانه وفات کردند، که آنجا بی شبهه کودکان اوزبيک هم بودند...

با وصف اين همه مشکلات که ديده می آييم، و حق مسلم استفاده از منابع آبی که کشور تاجکستان دارد، روی هم رفته شما می گوييد که: «راغون را نساز!؟...»

در فصل سرما هفتاد درصد اهالی اين کشور رنج سردی و تاريکی را می کشند. ببخشيد، باری از تلويزيون شنيده بوديم که می گفت: «اسرايل غاصب فقط سه روز نوار غزه را در فلسطين بدون نيروی برق نگاه داشت!...» پس اسرايل از ما مسلمان ها که شعار دين و مذهب مان «مومن برادر مومن» است، با شفقت تر بوده است. آخر اينجا مسلمان ها از جبر هم ديگر تمام سال اين رنج را می کشند...

تمام عالمان جهان امروز به نتيجه رسيده اند که سيارة زمين به گرما رو آورده است. سبب آن استفادة بيش از حد کارخانه ها و نيروگاهای نفت و گاز بوده است.

اين خلاصة عالمان را امروزه شاهد هستيم. فصل های سال ... همديگر را گرفته ايستاده اند. در همين راستا مگر هرچه بيشتر روی آوردن به نيروی برق ارزان و فايده آور برای عدم نگرانی (بی خوفی) سياره مان خوب نيست؟!...

خداوند طرفدار برادری و برابری است. پس بياييد شما هم گاز و برق فراوان تان را به اين ملت های هم دين تان به قيمت کشورهای اروپا نفروشيد و از آبی که آفريدگار به آنها داده است همانگونه استفاده بريد، که اين از روی انصاف خواهد بود.

قانوندان های که ثروت های زير زمينی را مال خود و آب را ثروت همه ميدانند آنرا به «عقل جنگلی» ترتيب داده اند. می گويند در جنگل های افريقا قبيله های قوی تری هست که درخت های سير ميوه مال آنهاست و ديگر همة جنگل از هم جنس هايشان.

اگر علم داروين راست باشد، آخر ما مليون ها سال از آنها پيشرفته ايم؟!... نبايد تا امروز با کلة آنها قانون تهيه کرد. آنها شايد وحشی ها نباشند، ولی يقينن دشمنان ما و شما مسلمان ها اند.

رييس جمهور کشور برادر اوزبکستان جلالتمآب اسلام اکه کريموف!

ما اوزبيک های افغانستان افتخار آنرا داريم که جمهوری اوزبکستان در آسيايی مرکزی يکی از کشورهای پيشرفته ترين به حساب می رود. اين از بسيار جهت به عقل و ذکاوت شما همچون رهبر عاقل وابستگی دارد. ما از شما توقع داريم و "عذر می پرسيم"، زيرا نامة ما به شما يک نامة همچون گيلايه از دوست نيز می باشد.

تقدير سی سالة افغانستان حاجت به يگان شرح و بيان ندارد. اين همانيست که ديروز در قرغيزيستان روی داد. خداوند شما مردم هم قوم ما را از اين مصيبت های سی سالة ما نگاه دارد که مليون ها تاجک و اوزبيک افغانستان را شهيد کرد.

خِرَد و دانش سياسی شما اسلام اکه، آسيای مرکزی را از افغانستان دوم شدن نگاه داشت. انشا الله ما باوری و يقين داريم که حل مشکل اوزبکستان و تاجکستان برای شما يک سياستمدار توانايی عالم اسلام در مقايسه با حوادث و واقعيات قرغيزيستان هيچ مشکلی ندارد.

به اميد آنروز خوشی که خداوند شما و رييس جمهوری تاجکستان را در راه نجات دو ملتی برادر به يکديگرفهمی برساند.

با عرض احترام

از جانب اوزبيک تباران ولايت های تخار، بغلان، کندز و بدخشان جمهوری اسلامی افغانستان

دستخط تأييدی تعدادی از روشنفکران، علما، محاسن سفيدان و جوانان ولايات شمالشرقی افغانستان در اوراق جداگانه ضميمه هست.

ینگی سوزلشمه

ینگی سوزلشمه بو جهت دن آچيل گن کیم، اوزبیک یاش قرنداشلر، اوز اویلمه و سوزلمه لرينینگ بو دريچه دن هم اورته ده قويالسه لر.

۱۳۸۸ دی ۱۱, جمعه

رييس جمهور موفق(؟)

عبدالله رسولی- کندز، افغانستان
12 جدی 1388 خورشيدی- 11 شب

فهرست اولين کابينه بی هيچ معيار منطقی يی که نشان دهندة کارکرد خوب يا خراب وزراء پيشنهادی پيشين و طرح و برنامه های بعدی چهره های جديد باشد، از پارلمان پاس گرديد؛ تا ديده شود که با فهرست چندمينش کابينه تکميل خواهد شد.

بيشترينه باورهای مردم از آگاهان سياسی آغاز تا عادی ترين افراد جامعه به کرسی حقيقت نشست، که می انگاشتند، کابينة پيشنهادی از روی مصلحت ها و ناچاری، به اصطلاح بر وفق ادای همان بدهکاری های رييس جمهوری که مشتريان سياسی اش برايشان رای آورده بودند تا بار ديگر به کرسی نشيند ترتيب و پيشنهاد خواهد شد، که شد.

و ادامة باورها همين چيزی بود که از آب به در آمد. تبصره ها بر مبنای تکميل پله به پلة کابينه برای قناعت خاطر مشتريان سياسی و جامعة جهانی و لاجرم نيل به هدف اصلی وجود داشت که اولين پله اش با پاس فهرست اول کابينه پيموده شد.

اين ناگزيری توأم با مديريت محيلانة «زيرکانه» رييس جمهور سبب می گردد که اين قلم اوشان را به مضمون وارونه اش لقب "رييس جمهور موفق(؟)" بدهد. از ريکارد در کشت و ترافيک مواد مخدر در دور اول حکومت داري شان گرفته تا درجه گرفتن در فساد اداری به پيمانه يی جهانی و دست بالا در نا امنی ها، نفاق و برتری طلبی های افراد دم و دستگاه شان و صدها معضله و مشکلات مترادف و سر هم.

غربال هميشه کمترين اشياء را به عنوان اشياء و دانه های ناکار آمد از مجرای خويش عبور می دهد، و اما، با احترام به کرامت انسانی وزرای پيشنهادی، اينبار شايد هم نسبت کوتاهی بلندای لبه های غربال؛ مفيد و مضر، خوب و بد، افزونبر 70 فيصد از مجرای اصلی غربال نه، بلکه از لبه های آن به بيرون پرتاب شدند (رای عدم اعتماد)، و تعداد اندکی هم به هر عنوانی که بود در غربال (کابينه) باقی ماندند که آرزومنديم وزنة خوبان در ميان اين کميت بيشتر باشد.

سر انجام هفده نامزد پيشنهادی رييس جمهور که به دور از تعداد اندک، بيشترشان به باورهای قومی و وابستگی های سازمانی اميدوار بودند تا ارزش های انسانی و تخصص، از رای اعتماد پارلمان نا اميد، رد و حتا "رَد به رَد" به قول يکی از دوستان طنز پرداز پريدند و تکيدند. و هفت تن هم شايد برای اشتراک در کنفرانس لندن انتخاب گرديدند تا حد اقل رييس جمهور بدون کابينه به کنفرانس نرود.

حالا آنچه را که فاجعة قرن است و فساد اداری اش می نامند و افغانستان را در صدر ريکارد گيرندگان قرار داده است، با تعطيلات پارلمان فرصت و گام های مناسبی برای تمديد ميعادش برداشته می شود؛ زيرا مجريان اصلی همين فساد اداری که آقای رييس جمهور را در دور اول حکومت داری شان نزديک بدنام ساخته بود، مِنباب سرپرست کماکان به چوريدن و لوليدن در چوکی های ناز وزارت ادامه می دهند تا عاقبت تعداد زيادی از نماينده گان مردم سوای برخی عزيزان، از سفرهای خارجی، تداوی ذکام و ساخت دندان های شان و برقراری توازن با گرفتن رژيم غذايی و ديدار فاميل های محترم شان به پارلمان برگردند و به فهرست دومی که محتملا اينبار مقداری به دلخواه و خواست رييس جمهور خواهد بود، رای اعتماد دهند.

با همة مسئوليت های وجدانی و رسالت های که هر حکومتی نسبتی به رعيت اش دارد، از کجا معلوم که حکومتچيان ما اين رسالت را درک داشته باشند. و با اين همه چالش های موجود بيدادگر مانند فساد اداری، توليد و ترافيک مواد مخدر، مافيای زمين و قدرت، همسايگان ناخوب (پاکستان و تا حدودی هم ايران)، قوای مسلح نا مسلح از نظر تخنيک و عقيده، کابينة فقط کمی بيشتر از ثُلث، برخی سرپرستان به اصطلاح ناکارآمد و فساد اندر قبلی که با مأيوسی به آيندة شان می نگرند و افزون بر همه سطح پايين سواد و شعور فکری و سياسی جامعه؛ در دو ماه سرنوشت ساز بعدی که بايد رای اعتماد به کابينه روشن ميشد، تعيينات پائينی به سطح معينان، رئسا و والی ها عملی می گرديد، کار بالای بودجة انکشافی و عادی سال آينده صورت می گرفت، در رابطه به کنفرانس مهم لندن فکر مي شد که سرنوشت پنج سال آيندة افغانستان از نظر جامعة جهانی و برخی کارشناسان سياسی- نظامی تا حدودی به آن وابستگی دارد؛ اين نماينده گان که پارلمان را خانة ملت و خود را صاحبان اين خانه می دانند، برای چه و با کدام الويت بندی کارهای مهمتر از تذکار بالا به تعطيل مي روند و ويژتاً خلاهای ناشی از عدم حضورشان در خانة ملت را چه سان پُر خواهند نمود.

در اين ميان و عاميانه تر (عرصة شغالی)، بيشتر سرپرست وزيران با نا اميدی يی که از آيندة پست های شان دارند، تا می توانند بر اندوخته های مالی شان خواهند افزود، زيرا اينگونه فرصت طلايی و خلای به مفادشان را کمتر در زندگی به دست خواهند آورد.

لاجرم اين کشتی شکسته تا چه زمانی و تا ناکجاها به دست ناخداهای اهريمن کشيده خواهد شد و چه زمانی دستبردها از ورای آن چيده می شود تا به ساحل آرام لنگر اندازد و مسافرين خسته اش بعدِ اين همه زحمات و تکاليف از دست همنوعانشان، کام گيرند؟