«ينگی سوزلشمه» بو جهتدن آچيلگن کیم، یاش عزيز اولکهداشلر، اوز اویلمه و سوزلمه لرينینگ بو دريچهدن هم اورتهده قويالسهلر. بيز ينگیليک لرنی، قانون لنيش بيرهميده خالهيميز، سيزگه هم باورلنيب اوچيرهیميز. *** «ینگی سوزلشمه» دريچهيست برای ابراز تفکر نوين جوانان. ما نويگریها را در محور قانون میخواهيم، بهشما نيز با همين باور مراجعه مینماييم.
جستجوی این وبلاگ
۱۳۹۰ اسفند ۱۱, پنجشنبه
منافع ملی- عنوان سيمينار صنفی دورۀ تحصيلی
نرخ بيكاری در ايران- عنوان سیمینار صنفی دورۀ تحصیلی
![]() |
| عبدالله رسولی |
"زرشاخه هاي عشق"
عبدالله رسولي
19 جنوري 2012، شهر دوشنبه، تاجكستان
بانو اديبه عزيز از شاعران جوان و مستعد تاجيكستان است. تا به اين دَم از او چهار دفتر شعری به دسترس علاقهمندان شعر و ادب تاجيكي قرار گرفته است. چهارمين دفتر سرودههایش به نام "زرشاخههای عشق" چندی قبل (9 جنوري 2012) در شهر دوشنبه پایتختِ تاجيكستان رونمايی گرديد.
يك روز بعد از رونمايی زرشاخه های عشق، همايشی به مناسبت هشتمين سال تصويب قانون اساسي افغانستان به ابتكار سفارت كبرای جمهوری اسلامی افغانستان در شهر زيبای دوشنبه، در مقر آن سفارت برگزار گرديد.
شادبختانه كه ما (شماری از نمايندهگان نهادهای جامعۀ مدنی افغانستان، رييس و تعدادي از مسؤولان دفتر مركزی و رييسان دفترهای ساحوی كميسيون مستقل انتخابات افغانستان، مهندس احمد فهيم حكيم و آقای فريد حميدی كميشنران كميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان)، جهت اشتراك در سيميناری در شهر دوشنبه بوديم و از جانب سفيرِ دانشمندِ افغانستان مقیمِ در جمهوری تاجكستان در اين همايش دعوت شديم.
سخنرانان يكی پی ديگری در پیوند به قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان و اهميت و تأثیر آن بر روند حاكميت قانون و انكشاف متوازن كشور صحبت مینمودند؛ از جمله دکتور عبدالغفور آرزو سفير كبير افغانستان در تاجكستان، محترم فضل احمد معنوی رييس كميسيون مستقل انتخابات افغانستان، بانو ثريا پرليكا و مهندس فهيم حكيم به نمايندهگی از نهادهای جامعۀ مدنی و كميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان، سخنرانیهای دقیق و جالبی داشتند.
گردانندۀ برنامه بانو گلرخسار را به خوانش شعر فراخواند. خانم گلرخسار سرایشگر شهير تاجيك با چند سخن مختصر اما پُرمعنا و دكلمۀ يكی از اشعارش بسنده نمود. اين بار بانو تالقانی گردانندۀ همايش، با ارایۀ معلومات مختصر در بارۀ يك شاعربانوی جوان تاجيك كه يك روز قبل از اين همايش، چهارمين دفتر شعرهايش رونمايی گرديده بود، نوبت را به شاعر موصوف (اديبه عزيز) داد تا شعر بخواند. بانو اديبه عزيز نيز با صحبت كوتاه و شعری بسيار با احساس در پیوند به میهن و عشق، شنوندگان صدای خویش را شریکِ خيالات شاعرانهاش ساخت.
در حاشيۀ همايش و در جريان ضيافت مجللی كه جناب سفير تهیه دیده بود، با خانم اديبه عزيز بيشتر معرفی شدم. از لابلای سخنانش دريافتم كه كتابهايش به خط سريليك نوشته شدهاند. وقتي من گفتم سريليك ميدانم با تعجب به من نگريست و وعده نمود تا چند نسخه از دفتر تازه چاپ شدهاش برايم بدهد و در روزهای بعد، كتابها برايم رسيد.
بانو اديبه علاقهمندی ويژهیی داشت كه آخرین دیوان سرودههایش به خط فارسی اقبالِ چاپ يابد تا مردم همزبان افغانستان و ايران نيز با صدای خیال و زبانِ اندیشههای شاعرانهاش آشنا شوند. برايش وعده سپردم كه زمينۀ چاپ آخرين دفتر شعریاش را با خط فارسی در افغانستان مهيا سازم.
عجالتاً چند شعر از دفتر جديد بانو اديبه، «زرشاخههای عشق» را كه از خط سريليك به خط فارسی برگردان نمودهام در آویزۀ نگاهِ هنرشناس خوانندۀ این نبشته میسازم. امیدوارم با ارایۀ برگردان شمار بیشتر اشعارش، این شاعر نوخاستۀ تاجیک را به اهالی شعر و ادب در افغانستان بیشتر معرفي کنم.
شعر
شعر من آهِ دل زار من است،
شعلههای عشق غمبار من است
ميزند فواره از دريای جان
خون گرم نبضِ سرشار من است
ميخزد در پردۀ انديشهها
رقص نورِ شمعِ بيدار من است
مصرعام نوری كه از دل ميرسد
نورپالا در شب تار من است
پای شادی بستۀ زنجير غم
قصهوار رنج و آزار من است
بيت ابروی تو محراب دلم
حرفهايم خشتِ ديوار من است
15 جون 2010
نو بهار
بر موی تو
بر روی تو
من عاشقم
ای نوبهار
از خندههای كودكی
از گريههاي آبشار
ای از جوانی يادگار.
من عاشقم
بر هر صدای شرشره
بر خوانش كبك دره
بر شبنم اندر روی گل
بر بوی گل
بر صوت باران سحر
بر ميسههای (1) سبز و تر.
بر عشق
بر پيغام تو
بر لالهها
از يالهها (2)
انعام تو
انعام تو.
ميسه (1): آغاز جوانهزدن سبزه و گندم و...
ياله (2): ستيغ، قله
نوش بادا...
اشک من از چشم گریان،
ریزه باران بهاران.
عشق من، ساز محبت،
همنوای ریزه باران.
عاشق من گشته مجنون،
میبرد ره از بیابان.
آه، تابد در خیالم،
دیده اش رخشان و تابان.
تخت را هرگز نخواهم،
بخت می خواهم ز یزدان.
نوش بادا عاشقان را،
جام وصل و وصلت جان.
شاعر رنجيده
كاش مثل اشك از مژگان تو
رخت ميبستم ز رخسارت به لب
يا كه در عمق دو چشم خستهات
خفته بودم در دل بيدار شب
ميزنم زنجير پشت قفل در
تخت را آرايم از گلهای تر
تا ترا در بستر عريان خود
تنگتر گيرم، فشارم تا سحر
در صدای هر نفس از جان تو
تشنه يابم حاجت پژمان تو
قطرهها لغزيده روی بسترم
از تب جان و تن سوزان تو
داغ داغ بوسه در آغوش من
شاعر رنجيدۀ خاموش من
حرف خودخواهی نوازشهای تو
لابلای موی من، بر گوش من
شمع میسوزد همه بنياد غم
آرزوی ديدن خورشيد نيست
در خيابانهای ظلمتخیز شب
جز شرار عشق تو اميد نيست
ماه را از آسمان جايی مبر
صبح را زندان بكن، ای بیخدا
هرچه میخواهی، بگير از جان من
امشبی من را مكن از من جدا!
تنهايي
من عاشق تنهايیام
ياری نمیخواهم ديگر
كنج قفس، راز نهان
كاری نمیخواهم ديگر
بنمای باور، جان من
از مهربانی خستهام
از دوستان رويهكی
بر دشمنان دل بستهام
دنيای تنهايی من
گاهی دگرگون میشود
آنگه دلِ حساس من،
بشكسته و خون میشود
تنها من و تنها دلم
تنها همه دنيای من
آخر خطا گفتم، چرا؟
دنيا دلِ تنهای من.
در ديده جايت مي كنم
ای شهپر پرواز من
ای همدمِ همراز من
ای مظهر اعجاز من
در ديده جايت میكنم
جان را فدايت میكنم.
هر لحظه هستم انتظار
در راه عشقم استوار
بیتو شوم من خار و زار
در ديده جايت میكنم
جان را فدايت میكنم.
عهدت كجا شد، بیوفا؟
از من چرا گشتی جدا؟
باری اگر بينم ترا
در ديده جايت میكنم
جان را فدايت میكنم.
افسانۀ ياران شدم
سرسان و سرگردان شدم
بيهوده من نالان شدم
در ديده جايت میكنم
جان را فدايت میكنم.
اين همه رنج از غفلتیست که از درون خانه ريشه می گيرد
عبدالله رسولی، 4 حوت 1390 خورشيدی
در پيوند به اهانت از مقدسات دينی و آتش زدن به نسخه های از قرآن شريف در پايگاه نظامی بگرام.
چقدر حادثات غیر مترقبه، سوء تفاهمات و اشتباهات ظاهراً غیر عمدی بر سر این ملت روا دیده می شود!
در اين کشور گاهی بر اعتقادات و باورهای مردم، زمانی بر عنعنات، رسوم و فرهنگ جامعه، باری هم در بر اندازی و خدشه دار ساختن وحدت نیم بند ملی و تمامیت ارضی اين جغرافيا به نحوه های مختلفی تجاوز صورت می پذیرد و احساسات دينی و باورهای فرهنگی مردم به تجربه می رود که ديده شود چه بازتاب برای برنامه ریزی های بعدی می توان حاصل کرد.
دريغا که اينها همه معمول شده اند و بُرهانش هم ريشه در پايين بودن سطح تعليمی جامعه، عدم آگاهی سياسی و فرهنگی و فقر و بيچارگی ملت و دولتی هم که از پيکره يی همين ملت تشکيل شده است دارد. اگر اکثريت ملت ما از آگاهی های نسبی سياسی و مولفه های تعليمی و فرهنگی باخبر بودند؛ چرا به تکرار و در طول تاريخ به بهانه های مختلف اين جغرافيا مورد تاخت و تاز بيگانگان قرار می گرفت.
درست است که تعداد انگشت شماری پول و دارايی، منصب و جلال و جمال دارند؛ ولی منظور من از فقر و بيچارگی، همان نبود آگاهی های سياسی و فرهنگی است. و از اينها مهمتر، خداوند تعدادی از به اصطلاح روشنفکران جامعه ما را هدايت نمايد؛ در برنامه ها چه از طريق رسانه ها و چه حضوری در همايش ها و مجالس مختلف به جای آنکه بر زخم ها رواديد مرهم را نمايند، برای همگرايی فعاليت نمايند و روشنگری بياموزند تا ملت خوب و بد را بتواند تشخيص دهد؛ مي آيند و آگاهانه يا نا آگاهانه بر آتشی که به باور بيشترينه، دشمنان افروخته اند هيزم اضافه می نمايند و تا می توانند وحدت نيم بند ملی را خدشه دار می سازند و بر مرکب قوم و قبيله سوار اند.
اين همه رنج و آزار و اذيتی که می بينيم ناشی از غفلتیست که از درون خانه ريشه می گيرد و از ماست که بر ما روا ديده می شود. برای تعدادی از افراد اين مرز و بوم که شمارشان در سطح کشور کم نيست، جنگ و آشوب، تيغ کَشی و همديگر کُشی، غارت و باج گيری، زورگويی و ايجاد منازعه، فساد اخلاقی و اجتماعی، به فرهنگ و عادت شان مبدل شده است. تنها انتهار را نمی شناختند که اين تحفهء مدهش نيز بر حربه های افتخار آميز و خانمان بر انگيزشان افزوده شد.
بيشترينه بر اين نظر تأکيد دارند که اين ها همه تحفهء بيگانه گان هست؛ من هم اين باور را تا جايی می پذيرم، ولی به طريق ديگری: اگر ما درايت و شايسته گی حفظ و نگهداری خانهء خود و حيثيت و آبروی خود را داشته باشيم و دروازه های حرم سرای خويش را برای پذيرش اين پديده های شوم باز نگذاريم، چرا ديگران بيايند و برای ما درس انتهار و انفجار و نفاق بياموزند. پس مراجعه می نمايم به حرف قبلی ام که اين ملت نيازمند جدی تجهيز با باور و عقايد اسلامی، توأم با فرهنگ سياسی و تعليمات ريشه يی اند.
هر جامعه يی برای قدم برداشتن به پله های ترقی و مدنيت، برای پيشقدمی در جادهء انسانيت از حيث فرهنگی، تعليمی، اقتصادی و رشد همگانی، روشنفکران متعهد و کار آگاه را می طلبد. در تحکيم حاکميت قانون، ريشه کن سازی هرگونه فساد، ايجاد حکومتداری خوب و ديگر شاخصه های انسانيت و انکشاف متوازن نياز به روشنفکران مُدبِر، با فهم و دانش مسلکی و سياسی می باشد که اگر زمينه برايشان ايجاد گردد شمارشان در جامعه کم نيست.
ولی متأسفانه که اين کشور و ملتش به گروگان گرفته شده است و با همين طرح عقب نگهداشتن جامعه و استفادهء اعظمی از اين روند، افرادی را که مديريت کاری دارند، برايشان فُرصت های کاری در حاکميت کمتر ايجاد می گردد تا مبادا زمينهء رهايی از بند کم آگاهی، عقب مانی و دنباله روی برای ملت ميسر گردد.
به نظر من، تا زمانی جريان تجربه های تلخی به اصطلاح غير عمدی و اشتباهاتِ به اين بزرگی ريشه اش خشک نخواهد شد که ملت به خود آگاهی و بلوغ سياسی بِرسد. و اين دورنما و آرزوی بيش نخواهد بود، اگر جوانان آگاه و مجهز با دانش و فکر نوين، علمای دينی که واقعاً به جامعه و اعتقادات شان باورمند اند و در مجموع روشنفکران و اهل خبره در يک فراخوان همگانی به تکاپو و از خود گذری در امر روشنگری جامعه ميليونی ما برنخيزند و توجه شان را بر فعاليت های مدنی و آگاهی دهی همگانی معطوف ندارند.
مکث کوتاه بر وضعيت کار رسانه يی در ولايات شمالشرقی
عبدالله رسولی
مورخ 17 فبروری 2012
رسانه های آزاد بخشی از نظام های مبتنی بر اصول دموکراتيک در هر جامعه می باشند. چنانچه رسانه هاي آزاد به عنوان يک رويکرد نوين از بالنده گي اجتماعي و فرهنگي از ده سال بدينسو در مجموع افغانستان و از جمله در ولايات شمالشرقی کشور (کندز، تخار، بغلان و بدخشان) به فعاليت آغاز کرده و طي اين مدت توانسته است به حيث يک جريان پويا در دل فعاليت هاي روزانه جا بگيرد. رسانه ها نقش با اهميتي را در ترويج آزادي بيان و سهمگيري فعالانة مردم در روند مشارکت سياسي و اجتماعي بر عهده دارند که اين امر به گسترده شدن فضا براي پاسخ طلبي مردم از حکومت در عرصه هاي مختلف حيات سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي کمک می نمايد.
در افغانستان به ويژه در ولايات شمالشرقی مناسبات متقابل و اثر گذار رسانه ها بر پروسه دسترسی جامعه به اطلاعات، دموکراتيک سازی نظام و حاکميت سياسی، ايجاد و تحکيم سيستم حکومت داری خوب و تأمين حاکميت قانون نقش بسزا و قابل ملاحظه يی دارد.
در نظام های قبلی هميشه رسانه های آزاد و مطبوعات تحت سانسور حکومت قرار داشته و به همين سبب رشد محسوس و قابل درک نداشت، به ويژه در دوران طالبان که مطلقاً رسانه های ديداری، شنيداری و مطبوع همه در دست حکومت قرار داشت و حتی تلويزيون های دولتی اجازة فعاليت نداشتند؛ چه رسد به رسانه های آزاد. و اما پس از سقوط رژيم طالبان و بوجود آمدن نظام نو با حمايت جامعة بين المللی، رسانه های آزاد رشد قابل ملاحظه يی را پيمود. با وجوديکه تجربه و ظرفيت های معياری و مسلکی در رسانه ها کمتر محسوس بود. تلويزيون ها، راديوها و نشرات چاپی چه در مرکز و چه در ولايات يکی پی ديگر ايجاد و به فعاليت آغاز نمودند.
شتياق مردم به حمايت از مطبوعات آزاد تا حدي است که روز به روز بر ميزان فعاليت و نقش اين رسانه ها افزوده شده و کار رسانه يي جاي پايي مهمي براي خود در جامعه کسب کرده است. چنانچه هم اکنون شماري از رسانه هاي آزاد و غير دولتي در ولايات شمالشرقی به ويژه کندز که مرکز حوزة شمالشرقی افغانستان می باشد، فعاليت دارند. اين رسانه ها در همين چهار ولايت به قرار ذيل می باشند:
- ولايت کندز:
- پنج راديوي آزاد و غير دولتي و يک راديوی دولتی وجود دارد (راديو زهره، راديو چراغ، راديو کيهان، راديو روشني، راديو جيهون و راديوی دولتی محلی کندز).
- چهار نشرية چاپی آزاد و يک نشرية چاپی دولتی وجود دارد (روزنامة رسنی، روزنامة بوستان، هفته نامة المهدی، نشرية دولتی به نام جريدة کندز و روزنامة 8 صبح که در کندز به چاپ ميرسد و در شمالشرق توزيع می گردد).
- يک تلويزيون محلی آزاد به نام خاور فعاليت دارد و تلويزيون ملی نيز برنامه های محلی ولايتی خويش را در کندز دارد.
- ولايت تخار:
- چهار راديوی محلی آزاد فعاليت دارد (راديو آی خانم، راديو همصدا، راديو تخارستان و راديو سيمای مهر).
- دو تلويزيون يکی آزاد و محلی به نام سيمای مهر ديگری تلويزيون ملی دولتی که نشرات محلی نيز دارد فعاليت دارند.
- نشريه های چاپی: پنج نشريه فعاليت دارد، سه نشرية آزاد و دو نشرية دولتی (ماهنامة آزاد توانمندی، ماهنامة آزاد تصوير، ماهنامة آزاد جوان، ماهنامة آزاد ادبی درياچه، ماهنامة دولتی انکشاف و حکومتداری و جريدة دولتی تخارستان).
- ولايات بغلان و بدخشان:
- در اين دو ولايت نيز تعدادی از راديوها و نشريه های آزاد و غير دولتی در کنار رسانه های دولت فعاليت دارند، اما فعاليت های شان به گستردگی فعاليت رسانه يی در کندز و تخار نيست، تلويزيون محلی آزاد وجود ندارد، زمينه های چاپ مجلات و ماهنامه ها کمتر ميسر هست، ولی به هر صورت می توان علاقمندی جوانان را به کار رسانه يی احساس نمود و علاقمندی و نيازمندی جامعه را به موجوديت و موثريت رسانه ها در منطقه.
بر علاوة اين رسانه ها که ذکر آنها رفت، بيشتر تلويزيون های کشور، تلويزيون های بين المللی از طريق شبکه های کيبلی و راديوهای بين المللی در مجموع در ولايات شمالشرقی، به خصوص در مراکز ولايات قابل ديد و نشر می باشند.
در حال حاضر وضعيت کار رسانه يي در ولايت کندز و ولايات همجوار شمالشرقی خوب است و اين امر تا حدي زيادي به روابط حسنه ميان رسانه هاي آزاد و دولت ارتباط دارد. از يکسو اين رسانه ها روابط خوبي با دولت دارند که در نتيجه وضعيت دسترسي به اطلاعات براي خبرنگاران را ساده تر مي سازد و از جانبی هم زمينه کار و فعاليت آن در سطوح مختلف گسترده تر مي شود.
امروزه روابط بين رسانه ها، مردم و دولت به گونه ايست که با وقوع هر رخدادي، خبرنگاران اطلاع حاصل نموده و آنرا تحت پوشش خود قرار داده مي توانند. اشتياق و رابطه مردم نيز با خبرنگاران در يک سطح خوب انکشاف نموده و حالا اين رابطه به باور همه طرف ها (رسانه ها،دولت و مردم) به يک نياز مبدل شده است.
ظرفيت و توانايي ها:
رسانه هاي آزاد و خبرنگاران در ولايات شمالشرقی به ويژه کندز توانسته اند در طي ده سال گذشته بر ميزان توانمندي هاي مسلکي خويش تا جای ممکن بيفزايند. در حال حاضر بسياري از اين رسانه ها داراي خبرنگاران مجرب و مسلکي اند، اما شمار جوانان نيز در اين رسانه ها زياد اند که بعضاً فاقد تجارب مسلکي بوده و اما با يک احساس گرم و زنده دلي کار خود را به پيش مي برند.
نوع کار در رسانه ها هر روزه معياري تر شده می رود و همراه با نو آوري هاي جالب به توليد ژانرهاي ژورناليستيک پرداخته مي شود. رابطه با منابع اطلاعات غني تر شده و حالا خبرنگاران اين هنر را آموخته اند که رابطه صميمانه تري با منبع اطلاعات برقرار کنند.
مشکلات و چالش ها:
با وجود کارهای صورت گرفته در جهت ارتقای ظرفيت نهادهای رسانه يی در ده سال اخير و امکانات و زمينه های که ميسر بوده، يکی از مشکلات را در عرصة کار رسانه يی در کشور کمبود تجربه مي سازد. پايين بودن سطح دانش مسلکي در بين يک تعداد از دست اندرکاران رسانه ها يک چالش عمده به شمار مي رود.
بنابر تازه گی روند کار آزاد رسانه يی و ساختمان و اقدامات در عرصه نظام سازی دموکراتيک، هم رسانه ها، هم ارگان های حکومتی و هم جامعه در کُل جايگاه و نقش همديگر را در اين ساختار و ضرورت آن دقيقاً درک ننموده و اين پروسه دچار برخی از چالش ها گرديده است. در حال حاضر يک تعداد از مسوولين اداره هاي دولتي با وجود رابطه هاي خوب با رسانه ها حاضر نيستند که معلومات مورد نياز را در اختيار خبرنگاران قرار بدهند که اين امر نيز مشکلاتي را در کار رسانه اي بوجود مي آورد.
يکي ديگر از چالش هاي موجود در برابر کار رسانه اي در اينجا (ولايات شمالشرقی) به ويژه برای رسانه های محلی که راديوها و روزنامه ها را بيشتر شامل می گردد، محدوديت امکانات مالي است. تهديدات امنيتي و عدم مصئونيت فزيکی نيز از مشکلات ديگريست که در برابر خبرنگاران قرار دارد.
فرصت ها و راه حل ها:
در شمالشرق برای همديگر فهمی و همآهنگی دست اندر کاران رسانه ها نياز به کارهای بنيادی می باشد. اگر ايجاد يک شبکه رسانه يی در شمالشرق تحت مطالعه و ارزيابی قرار گيرد و فرصت های دستيابی به اين امر مساعد گردد برای انکشاف و توسعة کار رسانه يی و موثريت فعاليت های رسانه يی بسيار قابل درک می باشد.
همچنان اگر روی برنامه های ذيل سرمايه گذاری گردد وکار صورت گيرد، مطمئناً که تحول ژرف و عميقی در عرصه يی کار رسانه يی به وجود خواهد آمد:
- تدوير سيمينارها، کارگاه های آموزشی و کنفرانس های رسانه يی برای ايجاد ظرفيت کاری خبرنگاران و آگاهی جامعه از نقش و موثريت کار رسانه ها در امر تقويت حکومتداری خوب و تأمين صلح با جلب توجه و دعوت رسانه داران و خبرنگاران مجرب ملی و بين المللی برای آموزش در اينگونه کارگاه ها و سيمينارها،
- فراهم سازی زمينه های همکاری متقابلاً مفيد ميان رسانه های آزاد، موسسات و نهادهای حکومتی و مردم،
- دريافت و ارزيابی چالش ها و ايجاد فُرصتها به منظورکاهش و رفع چالش های موجود در روابط ميان رسانه های آزاد، حکومت و مردم،
- فراهم سازی زمينه های بحث و تبادل افکار ميان ژورناليستان، رسانه داران و نهادهای رسانه يی حوزه شمالشرق،
- ايجاد رابطه های کاری و سيرهای علمی و اکادميک ميان رسانه های افغانی و خارجی برای فراهم سازی تبادل تجارب و انتقال خلاقيت ها و تجربه های خبرنگاران بيرونی به خبرنگاران افغانی،
- مشخص ساختن جايگاه رسانه ها و منجمله رسانه های آزاد در ايجاد حکومت داری خوب و گسترش و تحکيم آن،
- ظرفيت سازی خبرنگاران ويژتاً در عرصه کار با حکومت و به سود حکومت داری خوب،
- و...
