جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰ اسفند ۱۱, پنجشنبه

منافع ملی- عنوان سيمينار صنفی دورۀ تحصيلی


عبدالله رسولی، ۲۳ ثور ۱۳۸۹

منافع ملی عبارت از مجموع ارزش‌هايی است که در يک کشور قانونمند و نهادينه شده و مردم به آن ارزش‌ها باور داشته و حرمت قايل باشند و دولت آن ارزش‌ها را حمايت و نگهبانی کند.

ارزش‌های مورد نظر، در برگيرندۀ اخلاق، دين، قانون، سنن و عنعنات، فرهنگ، قلمرو و تاريخ مشترک است! هرگاه ارزش‌های ياد شده که منافع ملی را تشکيل ميدهند، از مجراهای عملی عبور کند، مصالح ملی خوانده می‌شوند، بنابر اين مصالح ملی عبارت از تمثيل و ترسيم عملی منافع ملی در يک جامعه به شمار می‌آيد. ناگفته نماند که در کشورهای مختلف و در بسترهای گوناگون فرهنگی و تاريخی، به استثنای برخی موارد کوچک، منافع ملی تعريف‌های همگون و مشابهی دارد.

منافع ملی سنگ‌بنا و متکای حاکميت ملی، تماميت ارضی و مصالح ملی محسوب می‌گردد. در جامعه و سرزمينی که ديوار منافع ملی فرو ريزد، شيرازه‌های حاکميت ملی و تماميت ارضی آن جامعه لاجرم از هم می‌پاشد. بدون منافع و مصالح مشترک ملی، پايه‌گذاری يک دولت ملی و منتخب و وابستگی به يک سرزمين مشترک ناممکن است. البته اجزای متشکۀ منافع ملی در کشورهای مختلف، بر مقتضای ويژه‌گی‌های ملی و فرهنگی آن کشورها مفاهيم و تعريف‌های متفاوت دارند.

و اما در کشور ما افغانستان
در افغانستان، هرچند تعريف‌های که از منافع و مصالح ملی ارايه داده‌اند، تمثيل کننده و نشان دهندۀ منافع تمام شهروندان کشور می‌باشد؛ اما، متأسفانه طی چندين سدۀ پسين، تفسير عملی منافع ملی به هيچ وجه نشان دهنده و تأمين کنندۀ منافع و نگهبان آبرو و حقوق تمام شهروندان و جمعيت‌های اتنيکی کشور نبوده است. به‌همين دليل اکثريت قاطع باشنده‌گان افغانستان عبارت منافع ملی را همواره به ديدۀ شک و بدبينی نگريسته‌اند و هرگز چهرۀ منافع و حقوق انسانی خويش را در آيينۀ تفسيرهای عملی اين عبارت مقدس نگاه نکرده‌اند.

با آنچه گفته آمد، لازم و ضروری خواهد بود که تا حکومت‌های منتخبی که در آينده بياری خداوند و مشارکت واقعی و فراگير تمام مردم افغانستان پديد خواهد آمد، در راستای تحکيم و تأمين منافع ملی به گونۀ صادقانه و دور از دو رنگی و تبعيض قدم بردارند، تا «منافع ملی» منافع تمام شهروندان و ساکنان افغانستان را تمثيل کرده بتواند.

در سرزمينی که عرصۀ سياست و حاکميت دولتی هميشه در دست چند گروه و سران مافيايیِ خاص به نام رهبران قوم باشد و برای نماينده‌گان و تحصيل‌کرده‌گان از تمامیِ اقوام و مليت‌های کشور حق ورود به قلمرَوِ حکومت و سياست ممنوع باشد، و يا اگر کاملاً ممنوع هم نباشد، سهم و جايگاه آنان در جايگاه پايين و کم‌بها قرار داشته باشد، و تمامی پست‌های مهم و کليدی در کنترول تکه‌داران قومی باشد؛ بوجود آوردن حس و انديشۀ همکاری، تفاهم و هم‌سويی که نشان دهندۀ منافع مشترک ملی است، بسيار دشوار خواهد بود.

در چنين وضعيتی، تمام شهروندان دور انديش افغانستان بايد صادقانه بکوشند که ارزش‌های منافع ملی را مانند مردمک چشم خويش دوست بدارند و حفاظت کنند، در صورتی که هر شاخۀ از ارزش‌های منافع ملی تعريف جديد و تفسير عملی تازۀ پيدا کند.

نرخ بيكاری در ايران- عنوان سیمینار صنفی دورۀ تحصیلی

پوهنتون کندز، دانشكدۀ حقوق و علوم سياسی
سيمينار انفرادی محصلين

عنوان سيمينار:    نرخ بيكاري در ايران
مضمون:            حقوق كار
استاد مضمون:   
تحقيق و تهيه:     عبدالله رسولي محصل سال سوم دانشكدۀ حقوق و علوم سياسي دانشگاه كندز
تاريخ تهيه:         ۲۸ عقرب سال ۱۳۹۰
 منابع:                پيش‌زمينه و مقدمۀ سيمينار به قلم خودم و معلومات در رابطه به‌عنوان سيمينار از بحث تلويزيون
فارسي بی‌بی‌سی و منابع انترنتی تهيه گرديده است.
عبدالله رسولی

پيش زمينه
در جريان سال دوم تحصيلات در دانشكدۀ حقوق و علوم سياسي قرار دارم، من از جمله ميليون ها افرادي در اين سرزمين هستم كه در جو و فضاي جنگ، اختناق، نابرابري، نا امني، سطح پايين تعليمي و بد فرهنگي؛ بيشتر فقط از نظر فزيكي رشد يافته اند و بزرگ شده اند. خوب به يادم هست، قدم به هفت سالگي گذاشته بودم و درست سال ۱۳۵۴ هـ، ش بود كه پدرم مرا چند قريه دورتر از دهكدۀ خود ما شامل مكتب ساخت، ما در منطقه از جمله افراد متمول جامعۀ همان وقتي بوديم كه يك ساعت راه را به مكتب توسط مَركَب (الاغ) رفت و آمد مي نموديم، واي بر حال كساني كه اين مسافه را بدون هيچ امكاناتي با پاي پياده مي پيمودند. ما شايد خود را در ميان ديگران خوشبخت ترين احساس مي نموديم كه با وجود اين همه دوري راه شرايط حد اقل برای‌مان دست داده تا مكتب خوان شويم؛ ديري از اين آرزوهاي كودكانه و رويايي مان نگذشت، قدم به صنف چهارم مكتب گذاشته بوديم كه طبلی به نام انقلاب در گوش‌های‌مان نواخته شد.

بر مبناي شعارهاي انقلاب گران آنوقت و برخي معلمين گرامي مان و با درک ضعيف و كودكانۀ كه از اينگونه تحولات داشتيم، به ما آموختند كه انقلاب تحول بنيادي در عرصۀ اجتماع، سياست، اقتصاد و فرهنگ را گويند، دل خوش نموديم و شوق رفتن به مكتب در وجودمان چند برابر گرديد؛ بي خبر از اينكه در بحث کلان‌تر و در عقب اين انقلاب؛ ابر قدرت‌ها با اهداف شوم و پليدشان در کمين نشسته‌اند. از همين‌جاست كه داستان تلخ و غمبار زنده‌گي من و كودكان ميليوني آن‌زمانم آغاز مي گردد، با وجوديكه قبل از آنهم چندان زنده‌گي رضايت بخشي جامعۀ ما را نصيب نبوده است، اين راز را بعدها كه بزرگتر شدم و به تعبيري دست چپ و راست خويش را شناختم، فهميدم.

اين يك جانب سريالي بود كه ما تماشا مي نموديم، بعدهاي نه‌چندان دور قيام ها و شورش هاي ضد رژيم از گوشه و كنار كشور برپا گرديد؛ اينبار براي ما كه يكي دو صنف ديگري را با خوانش ترانه ها، نمايشات، گرد همآيي ها، مارش ها و شعار هاي زنده باد و مرده باد گذشتانده بوديم، درک ديگري از انقلاب دادند، روس ها وطن را اشغال نموده اند، حكومت الحادي هست، جوانان و نوجوانان به بيراهه كشانيده مي شوند و ده ها دليل ديگر براي قيام و جهاد عليه رژيم آن‌وقت. تعدادي از افراد جامعه در رده‌های پايينِ به اصطلاح جهاد؛ واقعاً با قلب پاک به زعم خودشان، عليه نابساماني هاي كه بوجود آمده بود قد علم کردند، ديري نگذشت كه قيام ها وسيع‌تر گرديد و صفوف قيام گران هم با حمايت جامعۀ جهاني و انتخاب رهبران چندگانه از طريق كشورهاي همسايه و مسلمان پاكستان و ايران قوی‌تر شد. حالا صنف ششم يا هفتم مكتب را با دو بار تغيير مكان از محلي به محل ديگر سپري مي نمايم و سال ۱۳۶۰ هـ، ش هست.

و اما، با هزار دريغ و درد که كم كم فهميديم فرمان جهادگران ما هم با وجودی‌كه در داخل با باورهاي خوب پيكار مي نمودند، اما در خارج از ميهن به دست همان ابر قدرت هاي جهان خوار قرار داشت، فقط تفاوتش در شرقي و غربي بودن شان نهفته بود. اين راز از تقسيم گروپ ها و تنظيم هاي جهادي در ايران و پاكستان فهميده ميشد؛ گروپ هاي هفتگانه و هشتگانه با ديدها و باورهاي متفاوت مذهبي. ما نيز همگام با اين نا بساماني ها در منجلابي از مشكلات و با تمامي ناگواري ها و در حسرت تمام شدن كُتِب درسي، صنف دوازدهم را در سال ۱۳۶۵ هـ، ش به اتمام رسانيديم. با وجودی‌كه از صنف اول تا دوازدهم به درجۀ عالي فارغ گرديده بودم؛ اما خودم ميدانستم كه كمتر از استاد چيزي آموخته ام، زيرا چنانچه در بالا ذكرش رفت، روزهاي مان به مارش و محفل و ترانه و بهانه مي گذشت.

به هر وصف، سال هاي بي شمار ديگري را در جنگ هاي بي مفهوم ديگري بعد از ختم جهاد عليه شوروي ها سپري نموديم، در اين سال‌ها چندين بار مجبور به ترک وطن شديم و با اندک اميد دوباره در جملۀ اولين عودت كننده گان با خوش‌باوري به وطن برگشتيم كه از بار اولش بدتر روزها در انتظارمان قرار داشت. از آخرين بار برگشت از مهاجرت به وطنم ده سال مي گذرد، سال گذشته بعد از سپري شدن ۲۵ سال از تاريخ فراغتم از دورۀ تعليمي، فرصت تحصيلات بالاتر به سراغم آمد و شوقي كه از دير زمان در روياهايم جستجويش مي نمودم مرا در آغوش گرفت؛ اما نمي دانستم با مصروفيت هاي ديگري كه در قبال خانواده و جامعه دارم، كمتر مي توانم از درس ها بهره‌ی آنچناني كه شايسته و بايستۀ يک جوان هست من هم با اين سن بالا ببرم.

دنبالۀ دردها و آلامي را كه تا اينجا نگاشته آمدم به اين مختصر نمي گنجد، با دريغ كه ما نسل درد و آه و ضجه ايم؛ اين بدين معني نيست كه جواناني امروزين به اين پيمانه در سطح پايين تعليمي و تحصيلي قرار داشته باشند؛ من از نسل خودم صحبت مي نمايم، همه اميد جامعه به نسلي بستگي دارد كه در جريان آموزش هستند و يا هم در چند سال پسين از نهادهاي عالي تحصيلي به جامعه تقديم شده اند.

و اما براي ارايۀ دليل بر بي كفايتي هاي شخص خودم همين قدر بسنده خواهد بود كه من از نسل دود و آتشم. وقتي استادي برايم سيمينار يا كار خانگي ميدهد، يا از مصروفيت هاي بی‌شمار و يا هم از نگراني ضعف فكري، پلک ها و دست هايم مي لرزد، گوئی‌‌يا كوهي را بر شانه ام گذاشته باشند، همين است كه بيشتر بر داشته هاي ديگران مراجعه مي نمايم و دست دريوزه‌گي به فكر و انديشۀ ديگران دراز مي نمايم، به انترنت ميروم و يا هم در جستجوي منابع ديگر مي افتم تا چند سطري را كاپي نماييم و رفع مسئوليت كنم.

اينهم چند پاراگراف از پژوهش و تحقيقي كه از راه انترنت بدست آوردم و با اندک تنظيم و دستكاري به عنوان كار خانگي پيشكش شما استاد بزرگوار مي نمايم. قدر سفارش هاي اساتيد را كه به عنوان سيمينار يا کار خانگی به محصلين مي سپارند بايد دانست، زيرا بر علاوۀ چيزهاي كه ما از صنف مي آموزيم، اين وظايف خانگي ما را بر آن ميدارد تا در جريان تحقيق و جستجو با معلومات بی‌شماري در رشتۀ تحصيلي مان از طُرُق ديگر مانند انترنت و منابع چاپي بیافزاييم.

نرخ بيکاری در ايران

مقدمه:
ايران از جمله كشورهاي در جهان اسلام هست كه از سي سال و اندي بدينسو با تحريم هاي اقتصادي جهان غرب به ويژه آمريكا و انگلستان مواجه است. اين كشور با وجود همهء اين تحريم ها توانسته است خود را در رديف كشورهاي مولد و صادر كنندهء اموال و كالاها به خارج از مرزهايش تثبيت نمايد. با درك موجوديت اينهمه فشار بر شانه هاي دولت موجوده در ايران، قابل ذكر است كه اين كشور توانسته است حد اقل بلانس انكشاف و پيشرفت متوازن را در منطقه حفظ نمايد، از نظر مالي و اقتصادي كمتر نيازمندي داشته باشد و از حيث تكنالوژي معاصر در رديف كشورهاي منطقه قرار بگيرد.

از نظر بنده دولتمردان ايران با استفاده از شيوه هاي مختلط مذهب و سياست و مديريت عصر جديد توانسته اند اكثريت قاطع ملت را در مقابل تحريم هاي اقتصادي، اجتماعي و حتي سياسي جهان غرب با خود داشته باشند. بدون شك با فشارهاي همگامي كه در قبال همه انكشافات در ايران از جانب كشورهاي غربي حكمروايي مي كند، مشكلاتي را در عرصۀ كاريابي به بار مي آورد، چنانچه نرخ بيكاري در ايران هميشه در نوسان بوده است. در بحث زيرين به معلوماتي در رابطه به نرخ بيكاري در ايران دست مي يابيد كه از منابع انترنيتي توسط بنده عبدالله رسولي محصل سال دوم دانشكدۀ حقوق و علوم سياسي پوهنتون كندز تهيه گرديده است.

تحقيق و پژوهش:
نزديک به يک چهارم از نيروی کار ايران فاقد اشتغال و بيکار هستند. حدود ۷۰ درصد جمعيت ايران زير ۳۵ سال سن دارند.  مرکز آمار ايران ميزان بيکاری جوانان را ۲۱٫۸ درصد اعلام کرده که تقريباً دو برابر نرخ متوسط بيکاری در ايران است. نرخ بيکاری در مناطق مختلف ايران متفاوت است. اما اغلب نرخ بيکاری در مناطق مرزنشين از ديگر نقاط بالاتر است.

تعادل بازار کار نيازمند بهبود فضای کسب و کار است و سياست‌های متناقض کمکی به تعادل در بازار کار نخواهد کرد. بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ خورشيدي در ايران، جمعيت آن کشور ۷۰ ميليون و ۴۹۵ هزار نفر با رشد سالانۀ ۱/۶ درصد و ۱۷/۵ ميليون خانوار گزارش شده بود که ۱۲/۴ ميليون خانوار در شهرها و پنج ميليون خانوار در روستاها زندگی می‌کردند.

بر اساس نوشتۀ روزنامۀ مردم سالاري در ايران ترکيب جمعيتی نشانگر آن است که تعداد افراد ۱۱ تا ۱۴ سال ۵/۵ ميليون نفر، ۱۵ تا۲۴ سال ۷/۱۷ ميليون نفر، ۲۵ تا ۶۴ سال، ۴/۳۱ ميليون نفر بوده که ۵/۲۰ ميليون نفر شاغل و نزديک به سه ميليون نفر بيکار و جويای کار گزارش شده بود. با توجه به تعريفی که در سرشماری سال ۱۳۸۵ و آمارگيري‌های ديگر در مورد بيکاری استفاده شده ‌است، در اين سرشماری کسی که به طور متوسط هفت ساعت در هفته کار می‌کرده جزو شاغلان محسوب گرديده، ليکن طبق استاندارد های بين المللی که در ديگر کشورها استفاده می‌گردد، شاغل کسی است که در هر هفته بين ۳۰ تا ۴۴ ساعت کار کند. بر اين اساس بيکاری آشکار و پنهان و تعداد بيکاران رقمی بيش از ارقام رسمی ارزيابی خواهد گرديد.

بيکاری پنهان و کارهای پاره وقت از بهره وری کمی برخوردارند و مزد و حقوق شاغلان در اين بخش از اشتغال جامعه متناسب با هزينه‌های زندگی نيست و تعداد ساعات کار کمتر از ۳۰ ساعت در هفته استاندارد مناسبی برای محاسبه آمار بيکاران نخواهد بود. بنابر اين ابعاد بيکاری گسترده تر از آن چيزی است که به طور رسمی اعلام می‌شود. از سوی ديگر برخی از شغل‌ها با هدف جذب تسهيلا ت بانک‌ها و طرح‌های زودبازده اشتغال زا ايجاد شده‌اند و از ثبات و پايداری کافی برخوردار نيستند و چنان که تاکنون ديده‌ايم پس از مدتی، تعدادی از اين افراد تازه به کار مشغول شده به جمع بيکاران اضافه می‌شوند. از جمعيت ۵/۳۵ ميليون نفر غير فعال جامعه نيز ۱/۱۳ ميليون نفر محصل، ۱۶ ميليون نفر زنان خانه دار و ۹/۲ ميليون نفر دارای درآمد بروکار و ۳/۴ ميليون نفر را موارد ديگر تشکيل می‌داده‌اند و تعداد ۴/۲۳ درصد شاغلا ن در بخش کشاورزی، ۸/۳۱ درصد در صنعت و ۸/۴۴ درصد در بخش خدمات مشغول بوده‌اند.

شاخص‌ها در بازار کار که توسط مرکز آمار در سال ۸۷ اعلام شد نشان داد که نرخ مشارکت اقتصادی ۵/۳۹ درصد، مشارکت مردان ۵/۶۳ درصد و مشارکت زنان ۱/۱۵ درصد بود. در آمارگيری فوق نرخ بيکاری جوانان ۱۵ تا ۲۴ ساله که مهمترين نگرانی کارشناسان و متوليان اشتغال است ۶/۲۱ درصد اعلا م شد و بيکاری جوانان ۱۵ تا ۲۹ ساله ۱/۱۹ درصد اعلام شد و همين دو شاخص بيانگر آن بود که بازار کار ايران به علت رشد جمعيت بالای چهار درصد دهه ۶۰ هنوز در حال گذار از دوره نخست بيکاری بوده است و هنوز ضرورت دارد که هر سال بيش از يک ميليون و دوصد هزار شغل جديد ايجاد شود تا بحران بيکاری جوانان ۱۷ تا ۳۰ ساله حل شود. اما با وجود تلاش‌های وزارت کار برای ايجاد اشتغال و طرح‌های متعددی که در اين زمينه اجرا می‌شود به دليل رشد جمعيت جوان در ايران، بيکاری هنوز يکی از مهمترين معضلات اين کشور محسوب می‌شود. در سال ۱۳۸۷ خورشيدي مرکز آمار ايران ميزان نرخ بيکاری سه ماهه اول آن سال را ۶/۹ درصد اعلام کرد.

به گزارش دکتر محمد مدد رييس مرکز آمار ايران در حاشيه سمينار معاونان برنامه ريزی و مديران کل آمار و اطلاعات استانداری‌ها نرخ بيکاری سه ماهه اول سال ۱۳۸۷ در سنين ۱۰ سال و بالاتر را در کل کشور ۶/۹ درصد مي بوده است، به طوری که ۳/۱۱ درصد در نقاط شهری و ۲/۶ درصد بيکاری در نقاط روستايی بوده ‌است. به گفته او ۲/۸ درصد اين نرخ مربوط به مردان و ۴/۱۵ درصد مربوط به زنان است. اين رقم معادل دو ميليون و ۲۹۳ هزار نفر بيکار است.

همچنين اکونوميست در گزارش ماه جون امسال خود وضعيت بازار کار ايران تا سال ۱۳۹۱ خورشيدي را مورد بررسی قرار داده و پيش بينی کرد که نيروی کار ايران از ۲۳ ميليون و ۷۰۰ هزار نفر در سال گذشته به ۲۴ ميليون و ۳۰۰ هزار نفر در سال ۱۳۸۷ خواهد رسيد که افزايش ۸/۲ درصدی اين ميزان را در سال آينده به ۲۵ ميليون نفر خواهد رساند. انتظار می‌رود در سال جاری نرخ بيکاری ايران از ۱۲ به ۵/۱۲ درصد و در سال آينده به ۹/۱۲ درصد افزايش يابد. طی سال ۸۹ شمار افراد شاغل در ايران معادل ۲۵ ميليون و ۷۰۰ هزار نفر و نرخ بيکاری برابر با ۲/۱۳ درصد تخمين ميشد که اين شاخص‌ها در سال ۹۰ به ترتيب به ۲۶ ميليون و ۴۰۰ هزار نفر و ۱/۱۴ درصد خواهد رسيد. سال ۹۱ سالی است که نيروی کار ۲۷ ميليون نفری برای ايران به ثبت خواهد رسيد. همچنين در اين سال نرخ بيکاری ۱۵ درصدی گريبانگير دولت خواهد بود.

بر اساس اين مستندات نرخ بيكاري مجموع ايران در تابستان امسال (سال ۹۰) ۱۱.۱ درصد برآورد شده در حالي كه اين رقم در بهار امسال ۱۲.۳ درصد بوده است. بر اين اساس نرخ بيكاري در فصل تابستان نسبت به بهار ۱.۲ درصد كاهش داشته و در مقايسه با تابستان سال گذشته نيز با كاهش ۲.۵ درصدي مواجه بوده است. اين اعداد در حالي است كه نرخ مشاركت اقتصادي كه در واقع عبارت است از نسبت جمعيت فعاليت (شاغل و بيكار) ۱۰ ساله و بيشتر به جمعيت در سن كار ۱۰ ساله در تابستان امسال با رقم ۳۷ درصد، نسبت به بهار امسال ۱.۸ درصد و نسبت به تابستان سال گذشته ۲.۱ درصد كاهش يافته است. 

"زرشاخه هاي عشق"



عبدالله رسولي

19 جنوري 2012، شهر دوشنبه، تاجكستان

بانو اديبه عزيز از شاعران جوان و مستعد تاجيكستان است. تا به اين دَم از او چهار دفتر شعری به دسترس علاقه‌مندان شعر و ادب تاجيكي قرار گرفته است. چهارمين دفتر سروده‌هایش به نام "زرشاخه‌های عشق" چندی قبل (9 جنوري 2012) در شهر دوشنبه پایتختِ تاجيكستان رونمايی گرديد.

يك روز بعد از رونمايی زرشاخه های عشق، همايشی به مناسبت هشتمين سال تصويب قانون اساسي افغانستان به ابتكار سفارت كبرای جمهوری اسلامی افغانستان در شهر زيبای دوشنبه، در مقر آن سفارت برگزار گرديد.

شادبختانه كه ما (شماری از نماينده‌گان نهادهای جامعۀ مدنی افغانستان، رييس و تعدادي از مسؤولان دفتر مركزی و رييسان دفترهای ساحوی كميسيون مستقل انتخابات افغانستان، مهندس احمد فهيم حكيم و آقای فريد حميدی كميشنران كميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان)، جهت اشتراك در سيميناری در شهر دوشنبه بوديم و از جانب سفيرِ دانشمندِ افغانستان مقیمِ در جمهوری تاجكستان در اين همايش دعوت شديم.

سخنرانان يكی پی ديگری در پیوند به قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان و اهميت و تأثیر آن بر روند حاكميت قانون و انكشاف متوازن كشور صحبت می‌نمودند؛ از جمله دکتور عبدالغفور آرزو سفير كبير افغانستان در تاجكستان، محترم فضل احمد معنوی رييس كميسيون مستقل انتخابات افغانستان، بانو ثريا پرليكا و مهندس فهيم حكيم به نماينده‌گی از نهادهای جامعۀ مدنی و كميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان، سخنرانی‌های دقیق و جالبی داشتند.

گردانندۀ برنامه بانو گلرخسار را به خوانش شعر فراخواند. خانم گلرخسار سرایشگر شهير تاجيك با چند سخن مختصر اما پُرمعنا و دكلمۀ يكی از اشعارش بسنده نمود. اين بار بانو تالقانی گردانندۀ همايش، با ارایۀ معلومات مختصر در بارۀ يك شاعربانوی جوان تاجيك كه يك روز قبل از اين همايش، چهارمين دفتر شعرهايش رونمايی گرديده بود، نوبت را به شاعر موصوف (اديبه عزيز) داد تا شعر بخواند. بانو اديبه عزيز نيز با صحبت كوتاه و شعری بسيار با احساس در پیوند به میهن و عشق، شنوندگان صدای خویش را شریکِ خيالات شاعرانه‌اش ساخت.

در حاشيۀ همايش و در جريان ضيافت مجللی كه جناب سفير تهیه دیده بود، با خانم اديبه عزيز بيشتر معرفی شدم. از لابلای سخنانش دريافتم كه كتاب‌هايش به خط سريليك نوشته شده‌اند. وقتي من گفتم سريليك مي‌دانم با تعجب به من نگريست و وعده نمود تا چند نسخه از دفتر تازه چاپ شده‌اش برايم بدهد و در روزهای بعد، كتاب‌‌ها برايم رسيد.

بانو اديبه علاقه‌مندی ويژه‌یی داشت كه آخرین دیوان سروده‌هایش به خط فارسی اقبالِ چاپ يابد تا مردم همزبان افغانستان و ايران نيز با صدای خیال و زبانِ اندیشه‌های شاعرانه‌اش آشنا شوند. برايش وعده سپردم كه زمينۀ چاپ آخرين دفتر شعری‌اش را با خط فارسی در افغانستان مهيا سازم.

عجالتاً چند شعر از دفتر جديد بانو اديبه، «زرشاخه‌های عشق» را كه از خط سريليك به خط فارسی برگردان نموده‌ام در آویزۀ نگاهِ هنرشناس خوانندۀ این نبشته می‌سازم. امیدوارم با ارایۀ برگردان شمار بیشتر اشعارش، این شاعر نوخاستۀ تاجیک را به اهالی شعر و ادب در افغانستان بیشتر معرفي کنم.


شعر

شعر من آهِ دل زار من است،

شعله‌های عشق غم‌بار من است

مي‌زند فواره از دريای جان

خون گرم نبضِ سرشار من است

مي‌خزد در پردۀ انديشه‌ها

رقص نورِ شمعِ بيدار من است

مصرع‌ام نوری كه از دل مي‌رسد

نورپالا در شب تار من است

پای شادی بستۀ زنجير غم

قصه‌وار رنج و آزار من است

بيت ابروی تو محراب دلم

حرف‌هايم خشتِ ديوار من است

15 جون 2010

نو بهار

بر موی تو

بر روی تو

من عاشقم

ای نوبهار

از خنده‌های كودكی

از گريه‌هاي آبشار

ای از جوانی يادگار.

من عاشقم

بر هر صدای شرشره

بر خوانش كبك دره

بر شبنم اندر روی گل

بر بوی گل

بر صوت باران سحر

بر ميسه‌های (1) سبز و تر.

بر عشق

بر پيغام تو

بر لاله‌ها

از ياله‌ها (2)

انعام تو

انعام تو.

ميسه (1): آغاز جوانه‌زدن سبزه‌ و گندم و...

ياله (2): ستيغ، قله


نوش بادا...

اشک من از چشم گریان،

ریزه باران بهاران.

عشق من، ساز محبت،

همنوای ریزه باران.

عاشق من گشته مجنون،

میبرد ره از بیابان.

آه، تابد در خیالم،

دیده اش رخشان و تابان.

تخت را هرگز نخواهم،

بخت می خواهم ز یزدان.

نوش بادا عاشقان را،

جام وصل و وصلت جان.

شاعر رنجيده

كاش مثل اشك از مژگان تو

رخت مي‌بستم ز رخسارت به لب

يا كه در عمق دو چشم خسته‌ات

خفته بودم در دل بيدار شب

مي‌زنم زنجير پشت قفل در

تخت را آرايم از گل‌های تر

تا ترا در بستر عريان خود

تنگ‌تر گيرم، فشارم تا سحر

در صدای هر نفس از جان تو

تشنه يابم حاجت پژمان تو

قطره‌ها لغزيده روی بسترم

از تب جان و تن سوزان تو

داغ داغ بوسه در آغوش من

شاعر رنجيدۀ خاموش من

حرف خودخواهی نوازش‌های تو

لابلای موی من، بر گوش من

شمع می‌سوزد همه بنياد غم

آرزوی ديدن خورشيد نيست

در خيابان‌های ظلمت‌خیز شب

جز شرار عشق تو اميد نيست

ماه را از آسمان جايی مبر

صبح را زندان بكن، ای بی‌خدا

هرچه می‌خواهی، بگير از جان من

امشبی من را مكن از من جدا!


تنهايي

من عاشق تنهايی‌ام

ياری نمی‌خواهم ديگر

كنج قفس، راز نهان

كاری نمی‌خواهم ديگر

بنمای باور، جان من

از مهربانی خسته‌ام

از دوستان رويه‌كی

بر دشمنان دل بسته‌ام

دنيای تنهايی من

گاهی دگرگون می‌شود

آن‌گه دلِ حساس من،

بشكسته و خون می‌شود

تنها من و تنها دلم

تنها همه دنيای من

آخر خطا گفتم، چرا؟

دنيا دلِ تنهای من.

در ديده جايت مي كنم

ای شهپر پرواز من

ای همدمِ همراز من

ای مظهر اعجاز من

در ديده جايت می‌كنم

جان را فدايت می‌كنم.

هر لحظه هستم انتظار

در راه عشقم استوار

بی‌تو شوم من خار و زار

در ديده جايت می‌كنم

جان را فدايت می‌كنم.

عهدت كجا شد، بی‌وفا؟

از من چرا گشتی جدا؟

باری اگر بينم ترا

در ديده جايت می‌كنم

جان را فدايت می‌كنم.

افسانۀ ياران شدم

سرسان و سرگردان شدم

بي‌هوده من نالان شدم

در ديده جايت می‌كنم

جان را فدايت می‌كنم.

اين همه رنج از غفلتیست که از درون خانه ريشه می گيرد

عبدالله رسولی، 4 حوت 1390 خورشيدی

در پيوند به اهانت از مقدسات دينی و آتش زدن به نسخه های از قرآن شريف در پايگاه نظامی بگرام.

چقدر حادثات غیر مترقبه، سوء تفاهمات و اشتباهات ظاهراً غیر عمدی بر سر این ملت روا دیده می شود!

در اين کشور گاهی بر اعتقادات و باورهای مردم، زمانی بر عنعنات، رسوم و فرهنگ جامعه، باری هم در بر اندازی و خدشه دار ساختن وحدت نیم بند ملی و تمامیت ارضی اين جغرافيا به نحوه های مختلفی تجاوز صورت می پذیرد و احساسات دينی و باورهای فرهنگی مردم به تجربه می رود که ديده شود چه بازتاب برای برنامه ریزی های بعدی می توان حاصل کرد.

دريغا که اينها همه معمول شده اند و بُرهانش هم ريشه در پايين بودن سطح تعليمی جامعه، عدم آگاهی سياسی و فرهنگی و فقر و بيچارگی ملت و دولتی هم که از پيکره يی همين ملت تشکيل شده است دارد. اگر اکثريت ملت ما از آگاهی های نسبی سياسی و مولفه های تعليمی و فرهنگی باخبر بودند؛ چرا به تکرار و در طول تاريخ به بهانه های مختلف اين جغرافيا مورد تاخت و تاز بيگانگان قرار می گرفت.

درست است که تعداد انگشت شماری پول و دارايی، منصب و جلال و جمال دارند؛ ولی منظور من از فقر و بيچارگی، همان نبود آگاهی های سياسی و فرهنگی است. و از اينها مهمتر، خداوند تعدادی از به اصطلاح روشنفکران جامعه ما را هدايت نمايد؛ در برنامه ها چه از طريق رسانه ها و چه حضوری در همايش ها و مجالس مختلف به جای آنکه بر زخم ها رواديد مرهم را نمايند، برای همگرايی فعاليت نمايند و روشنگری بياموزند تا ملت خوب و بد را بتواند تشخيص دهد؛ مي آيند و آگاهانه يا نا آگاهانه بر آتشی که به باور بيشترينه، دشمنان افروخته اند هيزم اضافه می نمايند و تا می توانند وحدت نيم بند ملی را خدشه دار می سازند و بر مرکب قوم و قبيله سوار اند.

اين همه رنج و آزار و اذيتی که می بينيم ناشی از غفلتیست که از درون خانه ريشه می گيرد و از ماست که بر ما روا ديده می شود. برای تعدادی از افراد اين مرز و بوم که شمارشان در سطح کشور کم نيست، جنگ و آشوب، تيغ کَشی و همديگر کُشی، غارت و باج گيری، زورگويی و ايجاد منازعه، فساد اخلاقی و اجتماعی، به فرهنگ و عادت شان مبدل شده است. تنها انتهار را نمی شناختند که اين تحفهء مدهش نيز بر حربه های افتخار آميز و خانمان بر انگيزشان افزوده شد.

بيشترينه بر اين نظر تأکيد دارند که اين ها همه تحفهء بيگانه گان هست؛ من هم اين باور را تا جايی می پذيرم، ولی به طريق ديگری: اگر ما درايت و شايسته گی حفظ و نگهداری خانهء خود و حيثيت و آبروی خود را داشته باشيم و دروازه های حرم سرای خويش را برای پذيرش اين پديده های شوم باز نگذاريم، چرا ديگران بيايند و برای ما درس انتهار و انفجار و نفاق بياموزند. پس مراجعه می نمايم به حرف قبلی ام که اين ملت نيازمند جدی تجهيز با باور و عقايد اسلامی، توأم با فرهنگ سياسی و تعليمات ريشه يی اند.

هر جامعه يی برای قدم برداشتن به پله های ترقی و مدنيت، برای پيشقدمی در جادهء انسانيت از حيث فرهنگی، تعليمی، اقتصادی و رشد همگانی، روشنفکران متعهد و کار آگاه را می طلبد. در تحکيم حاکميت قانون، ريشه کن سازی هرگونه فساد، ايجاد حکومتداری خوب و ديگر شاخصه های انسانيت و انکشاف متوازن نياز به روشنفکران مُدبِر، با فهم و دانش مسلکی و سياسی می باشد که اگر زمينه برايشان ايجاد گردد شمارشان در جامعه کم نيست.

ولی متأسفانه که اين کشور و ملتش به گروگان گرفته شده است و با همين طرح عقب نگهداشتن جامعه و استفادهء اعظمی از اين روند، افرادی را که مديريت کاری دارند، برايشان فُرصت های کاری در حاکميت کمتر ايجاد می گردد تا مبادا زمينهء رهايی از بند کم آگاهی، عقب مانی و دنباله روی برای ملت ميسر گردد.

به نظر من، تا زمانی جريان تجربه های تلخی به اصطلاح غير عمدی و اشتباهاتِ به اين بزرگی ريشه اش خشک نخواهد شد که ملت به خود آگاهی و بلوغ سياسی بِرسد. و اين دورنما و آرزوی بيش نخواهد بود، اگر جوانان آگاه و مجهز با دانش و فکر نوين، علمای دينی که واقعاً به جامعه و اعتقادات شان باورمند اند و در مجموع روشنفکران و اهل خبره در يک فراخوان همگانی به تکاپو و از خود گذری در امر روشنگری جامعه ميليونی ما برنخيزند و توجه شان را بر فعاليت های مدنی و آگاهی دهی همگانی معطوف ندارند.

مکث کوتاه بر وضعيت کار رسانه يی در ولايات شمالشرقی


عبدالله رسولی

مورخ 17 فبروری 2012

رسانه های آزاد بخشی از نظام های مبتنی بر اصول دموکراتيک در هر جامعه می باشند. چنانچه رسانه هاي آزاد به عنوان يک رويکرد نوين از بالنده گي اجتماعي و فرهنگي از ده سال بدينسو در مجموع افغانستان و از جمله در ولايات شمالشرقی کشور (کندز، تخار، بغلان و بدخشان) به فعاليت آغاز کرده و طي اين مدت توانسته است به حيث يک جريان پويا در دل فعاليت هاي روزانه جا بگيرد. رسانه ها نقش با اهميتي را در ترويج آزادي بيان و سهمگيري فعالانة مردم در روند مشارکت سياسي و اجتماعي بر عهده دارند که اين امر به گسترده شدن فضا براي پاسخ طلبي مردم از حکومت در عرصه هاي مختلف حيات سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي کمک می نمايد.

در افغانستان به ويژه در ولايات شمالشرقی مناسبات متقابل و اثر گذار رسانه ها بر پروسه دسترسی جامعه به اطلاعات، دموکراتيک سازی نظام و حاکميت سياسی، ايجاد و تحکيم سيستم حکومت داری خوب و تأمين حاکميت قانون نقش بسزا و قابل ملاحظه يی دارد.

در نظام های قبلی هميشه رسانه های آزاد و مطبوعات تحت سانسور حکومت قرار داشته و به همين سبب رشد محسوس و قابل درک نداشت، به ويژه در دوران طالبان که مطلقاً رسانه های ديداری، شنيداری و مطبوع همه در دست حکومت قرار داشت و حتی تلويزيون های دولتی اجازة فعاليت نداشتند؛ چه رسد به رسانه های آزاد. و اما پس از سقوط رژيم طالبان و بوجود آمدن نظام نو با حمايت جامعة بين المللی، رسانه های آزاد رشد قابل ملاحظه يی را پيمود. با وجوديکه تجربه و ظرفيت های معياری و مسلکی در رسانه ها کمتر محسوس بود. تلويزيون ها، راديوها و نشرات چاپی چه در مرکز و چه در ولايات يکی پی ديگر ايجاد و به فعاليت آغاز نمودند.

شتياق مردم به حمايت از مطبوعات آزاد تا حدي است که روز به روز بر ميزان فعاليت و نقش اين رسانه ها افزوده شده و کار رسانه يي جاي پايي مهمي براي خود در جامعه کسب کرده است. چنانچه هم اکنون شماري از رسانه هاي آزاد و غير دولتي در ولايات شمالشرقی به ويژه کندز که مرکز حوزة شمالشرقی افغانستان می باشد، فعاليت دارند. اين رسانه ها در همين چهار ولايت به قرار ذيل می باشند:

  1. ولايت کندز:

- پنج راديوي آزاد و غير دولتي و يک راديوی دولتی وجود دارد (راديو زهره، راديو چراغ، راديو کيهان، راديو روشني، راديو جيهون و راديوی دولتی محلی کندز).

- چهار نشرية چاپی آزاد و يک نشرية چاپی دولتی وجود دارد (روزنامة رسنی، روزنامة بوستان، هفته نامة المهدی، نشرية دولتی به نام جريدة کندز و روزنامة 8 صبح که در کندز به چاپ ميرسد و در شمالشرق توزيع می گردد).

- يک تلويزيون محلی آزاد به نام خاور فعاليت دارد و تلويزيون ملی نيز برنامه های محلی ولايتی خويش را در کندز دارد.

  1. ولايت تخار:

- چهار راديوی محلی آزاد فعاليت دارد (راديو آی خانم، راديو همصدا، راديو تخارستان و راديو سيمای مهر).

- دو تلويزيون يکی آزاد و محلی به نام سيمای مهر ديگری تلويزيون ملی دولتی که نشرات محلی نيز دارد فعاليت دارند.

- نشريه های چاپی: پنج نشريه فعاليت دارد، سه نشرية آزاد و دو نشرية دولتی (ماهنامة آزاد توانمندی، ماهنامة آزاد تصوير، ماهنامة آزاد جوان، ماهنامة آزاد ادبی درياچه، ماهنامة دولتی انکشاف و حکومتداری و جريدة دولتی تخارستان).

  1. ولايات بغلان و بدخشان:

- در اين دو ولايت نيز تعدادی از راديوها و نشريه های آزاد و غير دولتی در کنار رسانه های دولت فعاليت دارند، اما فعاليت های شان به گستردگی فعاليت رسانه يی در کندز و تخار نيست، تلويزيون محلی آزاد وجود ندارد، زمينه های چاپ مجلات و ماهنامه ها کمتر ميسر هست، ولی به هر صورت می توان علاقمندی جوانان را به کار رسانه يی احساس نمود و علاقمندی و نيازمندی جامعه را به موجوديت و موثريت رسانه ها در منطقه.

بر علاوة اين رسانه ها که ذکر آنها رفت، بيشتر تلويزيون های کشور، تلويزيون های بين المللی از طريق شبکه های کيبلی و راديوهای بين المللی در مجموع در ولايات شمالشرقی، به خصوص در مراکز ولايات قابل ديد و نشر می باشند.

در حال حاضر وضعيت کار رسانه يي در ولايت کندز و ولايات همجوار شمالشرقی خوب است و اين امر تا حدي زيادي به روابط حسنه ميان رسانه هاي آزاد و دولت ارتباط دارد. از يکسو اين رسانه ها روابط خوبي با دولت دارند که در نتيجه وضعيت دسترسي به اطلاعات براي خبرنگاران را ساده تر مي سازد و از جانبی هم زمينه کار و فعاليت آن در سطوح مختلف گسترده تر مي شود.

امروزه روابط بين رسانه ها، مردم و دولت به گونه ايست که با وقوع هر رخدادي، خبرنگاران اطلاع حاصل نموده و آنرا تحت پوشش خود قرار داده مي توانند. اشتياق و رابطه مردم نيز با خبرنگاران در يک سطح خوب انکشاف نموده و حالا اين رابطه به باور همه طرف ها (رسانه ها،دولت و مردم) به يک نياز مبدل شده است.

ظرفيت و توانايي ها:

رسانه هاي آزاد و خبرنگاران در ولايات شمالشرقی به ويژه کندز توانسته اند در طي ده سال گذشته بر ميزان توانمندي هاي مسلکي خويش تا جای ممکن بيفزايند. در حال حاضر بسياري از اين رسانه ها داراي خبرنگاران مجرب و مسلکي اند، اما شمار جوانان نيز در اين رسانه ها زياد اند که بعضاً فاقد تجارب مسلکي بوده و اما با يک احساس گرم و زنده دلي کار خود را به پيش مي برند.

نوع کار در رسانه ها هر روزه معياري تر شده می رود و همراه با نو آوري هاي جالب به توليد ژانرهاي ژورناليستيک پرداخته مي شود. رابطه با منابع اطلاعات غني تر شده و حالا خبرنگاران اين هنر را آموخته اند که رابطه صميمانه تري با منبع اطلاعات برقرار کنند.

مشکلات و چالش ها:

با وجود کارهای صورت گرفته در جهت ارتقای ظرفيت نهادهای رسانه يی در ده سال اخير و امکانات و زمينه های که ميسر بوده، يکی از مشکلات را در عرصة کار رسانه يی در کشور کمبود تجربه مي سازد. پايين بودن سطح دانش مسلکي در بين يک تعداد از دست اندرکاران رسانه ها يک چالش عمده به شمار مي رود.

بنابر تازه گی روند کار آزاد رسانه يی و ساختمان و اقدامات در عرصه نظام سازی دموکراتيک، هم رسانه ها، هم ارگان های حکومتی و هم جامعه در کُل جايگاه و نقش همديگر را در اين ساختار و ضرورت آن دقيقاً درک ننموده و اين پروسه دچار برخی از چالش ها گرديده است. در حال حاضر يک تعداد از مسوولين اداره هاي دولتي با وجود رابطه هاي خوب با رسانه ها حاضر نيستند که معلومات مورد نياز را در اختيار خبرنگاران قرار بدهند که اين امر نيز مشکلاتي را در کار رسانه اي بوجود مي آورد.

يکي ديگر از چالش هاي موجود در برابر کار رسانه اي در اينجا (ولايات شمالشرقی) به ويژه برای رسانه های محلی که راديوها و روزنامه ها را بيشتر شامل می گردد، محدوديت امکانات مالي است. تهديدات امنيتي و عدم مصئونيت فزيکی نيز از مشکلات ديگريست که در برابر خبرنگاران قرار دارد.

فرصت ها و راه حل ها:

در شمالشرق برای همديگر فهمی و همآهنگی دست اندر کاران رسانه ها نياز به کارهای بنيادی می باشد. اگر ايجاد يک شبکه رسانه يی در شمالشرق تحت مطالعه و ارزيابی قرار گيرد و فرصت های دستيابی به اين امر مساعد گردد برای انکشاف و توسعة کار رسانه يی و موثريت فعاليت های رسانه يی بسيار قابل درک می باشد.

همچنان اگر روی برنامه های ذيل سرمايه گذاری گردد وکار صورت گيرد، مطمئناً که تحول ژرف و عميقی در عرصه يی کار رسانه يی به وجود خواهد آمد:

- تدوير سيمينارها، کارگاه های آموزشی و کنفرانس های رسانه يی برای ايجاد ظرفيت کاری خبرنگاران و آگاهی جامعه از نقش و موثريت کار رسانه ها در امر تقويت حکومتداری خوب و تأمين صلح با جلب توجه و دعوت رسانه داران و خبرنگاران مجرب ملی و بين المللی برای آموزش در اينگونه کارگاه ها و سيمينارها،

- فراهم سازی زمينه های همکاری متقابلاً مفيد ميان رسانه های آزاد، موسسات و نهادهای حکومتی و مردم،

- دريافت و ارزيابی چالش ها و ايجاد فُرصتها به منظورکاهش و رفع چالش های موجود در روابط ميان رسانه های آزاد، حکومت و مردم،

- فراهم سازی زمينه های بحث و تبادل افکار ميان ژورناليستان، رسانه داران و نهادهای رسانه يی حوزه شمالشرق،

- ايجاد رابطه های کاری و سيرهای علمی و اکادميک ميان رسانه های افغانی و خارجی برای فراهم سازی تبادل تجارب و انتقال خلاقيت ها و تجربه های خبرنگاران بيرونی به خبرنگاران افغانی،

- مشخص ساختن جايگاه رسانه ها و منجمله رسانه های آزاد در ايجاد حکومت داری خوب و گسترش و تحکيم آن،

- ظرفيت سازی خبرنگاران ويژتاً در عرصه کار با حکومت و به سود حکومت داری خوب،

- و...