عبدالله رسولی- کندز، افغانستان
6 سنبلة 1388 خورشيدی
من يک نويسندة حرفوی نيستم، کمتر فرصت نوشتن مي يابم، بعضاً موضوعات چنان حاد می گردند و حادثه می آفرينند که به ناچار درد را فرياد برآوری و برای رفع مسئوليت و تشريک مساعی با دوستان، کاغذ پاره های را سياه سازی، در غير آن رويت سياه باقی خواهد ماند، چنانچه گفته اند: چو می بينی که نابينا و چاه است + اگر خاموش بنشينی گناه است"
تأملی بر رَوَند برگزاری دومين انتخابات رياست جمهوری
در آزمون ها قاعده بر اين است که، کار از کار بهتر می شود، محک تجربه و آزمايش پربارتر از پيشينه می باشد و نتايج آزمون بعدی ملموس تر می نمايد، البته به گونة مثبت آن؛ و بر همين سان، آگاهی و شعور سياسی با بهره از تجربه های گذشته غنامندتر.
بحث بر مبنای چگونگی برگزاری دومين انتخابات افغانستان برای تعيين رييس جمهور (زعيم ملی!؟) و نماينده گان مردم در شوراهای ولايتی است، ويژتاً رياست جمهوری.
تا يکی دو روز بعد از برگزاری انتخابات 1388، در بيشترينه بحث ها و گفتمان های رسانه يی، صاحب نظران و کارشناسان سياسی طرف و بی طرف بر کانديدان رياست جمهوری، ادعای بهتر بودن و شفافيت انتخابات را با اندک تخلفات و تخطی های که به زعم اوشان در پيشرفته ترين کشورها نيز کم و بيش وجود داشته است، می نمودند. دليل توصيف مثبت شان از روند برگزاری انتخابات کنونی اين بود که، با وجود سطح پايين آگاهی و سواد در کشور و مسئلة نا امنی گسترده، گويا انتخابات قسماً عادلانه و آزاد بوده است.
تا اينکه لاجرم، آهسته آهسته و نچندان دير رازهای نهفته آشکار شد و با استفاده از کم آگاهی و عجز در شعور سياسی مردم بيچاره و پيوسته ضجر کشيدة ما، برای چندمين بار دلالان سياست و تجارت که خود را نابخردانه خردمند و صاحب کمال و عزت جلوه می دهند و به عباره يی "تجاهل عارفانه" می نمايند، (البته با تفکيک تعداد انگشت شماری) يکبار ديگر به پيشگاه مردم رنگ باختند. چنانچه نتيجة بحث های بعدی و افشاگری های اين جنابان و قاصدک هايشان از طريق رسانه ها بر عليه يکديگر که پيوسته با دغدغه های فراوان، خويشتن را جز ملت و خدمتگاران واقعی قلم داد نموده اند، ملت افغانستان را نزد جهانيان باری سرافگنده ساخت و کم بها داد؛ ملتی را که با صلابت، جرأت و خويشتن داری و با اميد به آيندة تابناک شان به پای صندوق های رأی شتافتند و در اين راه از شليک راکت، بريدن کِلک، گوش و گردن و انواع تهديدهای ديگر نهراسيدند، تا باشد که سرنوشت شان با انتخاب زعيم ملی و نمايندة واقعی رقم يابد.
اما بی خبر از اينکه اين آدمک ها به جز منافع خويشتن، دوستان نابخرد، اقارب و نزديکان شان و بالاخره جيب هايشان، چيز ديگری را به نام خدمت، همگرايی، انسانمداری و آيندة سبز و تابناک رأی دهنده گان نمی شناسند و در مخيله نمی پرورانند؛ زيرا به باور بنده آن های که خود را برنده به حساب می آورند کمتر منت دار مردمی که به اوشان رأی داده اند هستند و باورشان بيشتر به همان رأی های وابسته به تقلب، تخطی و تذوير است، از رأی اطفال شروع تا تهديد به رأی دادن به کانديد مشخص و پر نمودن صندوق ها توسط افراد معيين به نفع کانديداهای معين و حتا فراتر از اينها، ربودن رأی صندوق ها و مفقود جلوه دادن ها و ده ها مورد ديگر. آرزومندم صفات اوشان در صورت نشستن بر مسند زعامت تغيير نمايد.
با احترام به رأی واقعی مردم خوب افغانستان که در شرايط ناگوار با قبول همة نابسامانی های که در بالا ذکر آن رفت و با حضور به پای صندوق ها باورمندی شان را به دموکراسی و مردم سالاری ثابت ساختند و با تمجيد از واکنش های سريع و تحليل های بی طرفانه و مملو از احساسات وطندوستی تعدادی از آگاهان سياسی که اساتيد دانشگاه کابل و برخی از نماينده گان واقعی ملت در پارلمان را نيز شامل می گردد و همچنان با احترام به شايسته گی و دانش تک شماری از کانديدان؛ قابل يادکرد است که؛ زد و بندها، معاملات، تقلبات و تخلفات و ده ها تذوير و خدعة ديگر دست بدست هم داده و چهرة انتخابات کنونی را به مراتب خشن تر از اولين انتخابات نماياندند.
با توجه به اين نارسايی ها، از ميکانيزم ضعيف توزيع دوبارة کارت رأی دهی که اطفال نيز صاحب کارت رأی دهی گرديدند و يک نفر چندين بار کارت اخذ نمود شروع، تا برگزاری انتخابات، تخطی ها و تقلب های کوچک و بزرگ و شايد ائتلاف ها و معاملات بزرگ عقبی که هنوز در شرف آبستن هست؛ حالا ديگر، جامعه بر اين نيرنگ ها و پی رنگ ها و فروشنده گان بازاری واژه های صلح، وحدت ملی، مردم سالاری، تماميت ارضی، بازسازی، رشد اقتصاد و فرهنگ و ياوه سرايی دلالان سياسی که اين واژه های پر معنی را به خورد مردم به عنوان بی ارزش ترين متاع ها داده اند، بی باور شده است.
اما! با دريغ و درد که اين ناله های جانکاه همگانی کمتر سودی به دنبال خواهد داشت، ريشة عدم تأثير دردهای ناشی از نابسامانی ها و ناله های جامعه در نامتجانس بودن اين صداها و دردهاست. اگر در مجموع جامعة افغانی به يک فراخوان گسترده برای از ميان برداشتن همچو تفکرات و صاحبانش، برای درد مشترک شان فرياد مشترک در نياورند و با قدم های رسا و توانمند مسير را نپيمايند، رسيدن به آخر جاده رويای بيش نخواهد بود.
بياييد عاقلانه بينديشيم؛ تهديدهای مخالفان مبنی بر اخلال امنيت، بريدن انگشت، گوش، بينی و گردن چه تفاوتی با دزديدن رأی مردم دارد، تفاوت در اين است که مخالفين قبلاً اعلان و اخطار صادر نمودند بر عدم رأی دهی و "دزدان رأی" بدون اخبار قبلی و با خدعه و تذوير به دزدی پرداختند.
اگر پسر يازده ساله خلاف مقررات کميسيون محترم انتخابات از کارمند انتخابات با همان روند سختگيرانه به زعم کميسيون کارت دريافت داشته است. اگر يک نفر توانسته است چندين کارت بگيرد. اگر لوازم انتخابات مانند رنگ، ماشين سوراخ و... مشکل بی کيفيتی داشته اند. اگر سايت ها در جاهای امن ناوقت باز شده است و وقت تر از موعود تعيين شده بسته شده است، جاهای نا امن باشد بر جای خودش که سيصد هزار نيروی داخلی و خارجی برای امنيت انتخابات توظيف گرديده بود! اگر اوراق رأی دهی در سايت ها نا متوازن بوده است، چنانچه گاهی از شورای ولايتی و گاهی هم از رياست جمهوری در سايت کمبود ميشده. اگر مسئولين و کارمندان حوزه های انتخاباتی و موظفين امنيتی مردم را به دادن رأی به کانديداهای مشخص رهنمايی و حتا تهديد می نمودند. اگر صندوق های رأی توسط افراد معيين پُر و بعضاً به نفع يکديگر خالی و معاوضه گرديده اند، و ده ها اگر ديگر!!! گناه اين همه را کی بر عهده خواهد گرفت!!!؟؟؟ طالبان را بر اين تخلفات چه؟؟؟.
گوييا در اين کشور کنار آمدن و برعکس کنار رفتن برای مسند و هزينه به يک فرهنگ تبديل شده است. در گرو از دست دادن و يا بدست آوردن منافع شخصی خويش هر آن منافع ملت را به باد مسخره و به معرض فروش قرار می دهند.
ممکن با عدم اخذ رأی 50 + 1 فيصد انتخابات به دور دوم برود، و همچنان از هشدارهای شماری از کانديدان چنين گمان ميرود که با برنده شدن جانب مقابل شان طرف داران شان آرام نخواهند نشست. در اين آشفته بازار سياست آميخته با رذالت، معاملات و رازهای پشت پردة ديگری نيز آبستن شده، آبستن يک ائتلاف جديد به فراخنای تقلبات و تخطی های بزرگی که شماری از کانديدان و طرفدارانشان از آن ياد می نمايند.
بر مي گرديم بر جزئيات اين ائتلاف که گمانه زنی ها بر آن از آمد و رفت ها و ديد و بازديدهای آقای هالبروک نمايندة خاص آمريکا با برخی از کانديدان و مسئولين بلند پاية نظام نشئت نموده است؛ حالا اين پرسش مطرح است که تقريباً با وجود معلوم بودن پيشتازان قبل از برگزاری انتخابات نزد بيشتر مردم و تحليلگران سياسی داخلی و خارجی، چرا آمريکا نخواست قبل از انتخابات آماده گی اين ائتلاف را بگيرد تا با تفاوت کلی توازن در رأی، بدون رفتن به دور دوم، انتخابات به انجام ميرسيد. چه رازی در اين ائتلاف نهفته است؟ چرا برای اين ائتلاف آقای رمضان بشر دوست را که بعد از حامد کرزی و داکتر عبدالله عبدالله بيشترين رأی را از خود ساخته است دعوت جدی نمی نمايند. به گفتة آقای بشردوست، فقط يکبار هالبروک اوشان را به سفارت آمريکا دعوت نموده است که دعوت را جدی نگرفته و حاضر به رفتن به سفارت نشده است.
پيرامون ائتلاف جديد و بزرگ: اگر انتخابات به دور دوم بگذرد که امکان زياد آن می رود، ائتلاف توأم با تدوير انتخابات صورت خواهد گرفت و يا اينکه به بهانة منافع عليای ملت، تقوية پايه های حکومت، بازداری از مصارف گزاف و ده ها دليل و بهانة ديگر از دور دوم انتخابات انصراف صورت خواهد گرفت؟ اين پرسش ها هنوز برای نويسنده پاسخ نيافته اند و گذشت زمان پاسخگوی آنها خواهد بود.
و واپسين حرف ها و باور اينکه، بيشترينة ما مردم افغانستان هنوز با مؤلفه های دموکراسی، کثرت گرايی، پلوراليزم سياسی و فرهنگ تأمل و تساهل فاصله داريم، به اميد رسيدن به يک جامعة شهروندی و مردم سالار.
توفيق رفيق تان باشد رييس جمهور آيندة کشور.