جستجوی این وبلاگ

۱۳۸۹ بهمن ۲۲, جمعه

برای کدامين درد بنالم؟

برای کدامين درد بنالم؟
در پيوند به ششمين دور بی نتيجة انتخابات رياست شورای ملی (پارلمان) جديد افغانستان

عبدالله رسولی، کندز، سه شنبه 20 دلو 1389

برای کدامين درد بنالم؟ اين دردهای جانکاهِ بدون درمان، تا نا کجاها جامعة اکثراً گنگ و کور و کر ما را با خود خواهد بُرد. در انتخابات پارلمانی و شوراهای ولايتی هر دو دوره، اگر در رابطه به دو فرضية مهمترين برنده شدن اکثريت اعضای شورای ملی و شوراهای ولايتی (رأی تقلبی و رأی پاک) تعمُق صورت گيرد؛ در هردو فرضيه، ما (ملت افغانستان) بازنده ايم.

فرضية اول: چه اين نابکاران (اکثريت نمايندگان مردم در شورای ملی و ولايتی را می گويم) از راه تقلب، مصلحت و مسئلت آمده باشند؛ سوای تعداد انگشت شماری از نخبه گان که برای ايجاد تحولات مثبت حضورشان کمرنگ است، و با احترام به شخصيت و جايگاه اوشان.

فرضية دوم: چه اين جنابان (بازهم اشاره به دستة اول به اصطلاح نماينده گان مردم) انتخابی با رأی پاک به زعم خودشان به اين منزلت و جايگاه رسيده اند و لميده اند؛ (حيف رای پاکی که به ناپاکان و معامله گران ريخته می شود)، زيرا مردم ما هنوز با مؤلفه های دموکراسی، آزادی بيان، حقوق بشر و در کُلِيَت ترقی و پيشرفت، آشنايی اندک دارند و شگرفی و مزيت تکنالوژی نوين برای سهولت های زندگی را به گونة ديگران نچشيده اند.

اين نمايندگان با نا هنجاری ها و نا بخردي هايشان کشور و جامعة عذاب ديده و چنانچه در بالا اشاره نمودم اکثراً نا آگاه، لال، مات و مبهوت نگهداشته شده را بيشتر از اين به گودال نابودی و قهقرا در عصر نوينی که ديگران فضا را تسخير نموده اند، همراه خويش خواهند بُرد تا عقبگرد تکنالوژی را به تجربه نشينند و نشان دهند که هنوز "جهل مُرَکب" اکثريت را در جغرافياي به نام افغانستان در دست دارد! يادکرد مهمتر اينکه؛ بدبختانه و با هزار تأسف، بيشتر اينان که ذکر ناخير و نا ميمون شان را نمودم، با سوادان بی فرهنگی اند که به آسياب دشمنان ملت و جغرافيای ما آب ميريزند.

چنانچه مي گويند "سال نيک از بهارش پيداست"، مشاهده فرماييد: در هفتة دوم افتتاح پارلمان قرار داريم، برای چندمين بار است که مانند بازی های طفلانه؛ وکلای ملت برای انتخاب رييس شان به نتيجه نمی رسند، زيرا هرکه می خواهد نامش به عنوان کانديد پارلمان در ننگنامه و چتلنامة به نام تاريخ ثبت گردد (منظورم همينگونه از آويزه ها و مثال های از تاريخ است که می گويم ننگنامه)، "عاقبت بخير؟" با اين شهروندان، شورا، حاميان و شاهدان درون مرزی و برون مرزی اش.

افتخار نماييد نمايندگان به تاريخ پنجهزار ساله تان، به گفتة داکتر سميع حامد:
دشمن به ما بگويد: اين جنگ، اين جفا بس
قسمت کنيم با هم هر چيز را، بيا! بس!
دعوای ما شود صاف، اين است شرط انصاف:
تاريخ از تو باشد، جغرافيا مرا بس!

هشدار و خبردار، ای وکيلانی نا بخردی که ختابم به شماست؛ نيم نگاهی هم که شده، ضمن نگريستن و پرداختن به جيب های تان و اميال بادارانتان؛ به دردها، آرزوها و نيازمندی های جامعه نيز بپردازيد که از شما خاموشانه چه می طلبند!

خير است که اين ملت مانند ملت مصر از ستوه سردمداران با نعره های استوار، فهم و درايت مدنی و سياسی و عملکرد فزيکی برنخواسته اند؛ ولی در عقب هر ديدة به گود رفتة جامعة مليونی ما هزار آرمان و هُرمان پنهان است! اگر روند چنين باشد، با اين تاريخ پنجهزار ساله تان جغرافيای تان را برای پاکستان که بيشتر از 60 سال نمی شود از دامن انگليس زاييده شده خواهيد سپرد.

۱۳۸۹ دی ۲۵, شنبه

با خاطراتی از يک هنرمند - استاد غلام عباس

نوشتۀ عبدالله رسولی

پيوند کلام شاعر با موسيقی و همراه شدن اين دو بواسطة ذوق سرشار هنرمند، شور و نوا بر دل و روان آدمی بر پا ميدارد.
هنرمند بواسطة موسيقی درد دل های با اجتماع خويش دارد و عطر و رايحة خوش به آنها ميبخشد، تا با کوله باری انباشته از حسرت و آه در سکوت و خلوت ننشينند.
موسيقی موجوديست که بدون آن زندگی خشک و سخت ميگذرد، اين را بايد پذيرفت که موسيقی يار و همدم همة آدم ها از هر مذهب و مليتی هست و وجودش برای زندگی لازمی؛ هر يک از افراد با توجه به وضعيت خاص روحی و روانی خويش تأثيرات مختلفی از موسيقی ميگيرند، بناً ميتوان گفت که موسيقی ضامن بقای فرهنگ و اصالت انسانی است، برخلاف عدة که از روی عناد موسيقی را عامل انحراف اخلاقی و پيشرفت بشری ميشمارند. البته با درنظر داشت اينکه گفته های ما پيرامون موسيقی اصيل (موسيقی است که مولوی آنرا دنبال می کرده)، "رشد انسانی و سلوک جوهری مولانا را با دو بال شريعت و طريقت توصيف کرده اند، در حاليکه شايد همگان بدانند يا ندانندکه شريعت و طريقت به روی هم يک بال او و موسيقی بال ديگر مولانا در اين پله پله تا ملاقات خدا رفتن بوده است."
مجله جهت اينکه مردم موسيقی اصيل خويش را باری بياد آورند، خواست با غنيمت يگانه و يادگار هنر فولکلوريک منطقه، استاد عباس قصه های داشته باشد:
دوران جنگ، تعصب و عقبگرايی طالبان، دوران سردرگمی و اعدام موسيقی و به خلوت نشستن آن بود، درست در همين زمان مانند هزاران هنرمند ديگر استاد عباس به کشور پاکستان مهاجر گرديد.
استاد عباس زادة ولسوالی نجراب کاپيسا و پرورش يافتة کابل و کندز در ساية نخل سيراب از انبار موسيقی اساتيدی مانند استاد نبی گل و پدر مرحومِ شان که خود اهل موسيقی و دنبوره نواز چيره دست بوده اند، هست که از سن 10 سالگی با هارمونيه به شاگردی آغاز نموده، توأم با آوازخوانی.
لبخند بر لب و شادمانی چهره از ويژگی های انحصاری استاد عباس است، چنانچه اين ويژگی توأم با هنر موسيقی استاد را در سن 61 سالگی هنوز جوان مينماياند.
در جريانی که موسيقی ما دچار نوعی بی هويتی، بلاتکليفی و سرگردانی شده است، استاد با اصالت و حفظ سنت های فولکلوريک وطن موسيقی ميزنند و ميخوانند. استاد بر علاوة تربية شاگردانی چون فخرالدين دهل و طبله نواز، لعل محمد تنبور نواز، گل محمد تنبور نواز، شيرجان سابق آمر ترافيک در کندز، استاد حفيظ الله نظری فعلاً استاد در ليسة شيرخان، مدير زرغون و معلم نجيب که فعلاً در خارج هستند و طور جان سرکاتب علی آباد، در سه سال اخير در عرصة موسيقی در چوکات برنامه های مرکز اجتماعی ميديوتيک کندز با همکاری استاد عبدالله فيضی طبله نواز ماهر و استاد جاويد پسر ارشد استاد، بيشتر از 60 جوان و نوجوان را در رشته های نوازندگی از قبيل هارمونيه، طبله، کاسيو، رباب و آوازخوانی و ترانه آموزش داده اند.
همچنان کنسرت های در دهها کنفرانس و جشن های ملی و بين المللی، محافل ادبی و شعری، مکاتب با حضور بزرگان و مقامات ولايت کندز و شمالشرق و حتی به سوية معينان وزارت ها و اعضای کابينة دولت در محور کارهايشان با مرکز اجتماعی کندز انجام داده اند. در محفل شب موسيقی در کابل با هنرمندان ولايـت خوست موسيقی مشترکی داشتند. استاد از جانب مرکز اجتماعی ميديوتيک کندز، رياست اطلاعات و فرهنگ و برخی از موسسات در کندز تقديرنامه ها و جوايزی دريافت نموده اند.
به گفتة استاد: "دستان اميرجان صبوری را بالای هارمونيه من گذاشته ام، اگر منکر نشوند، زيرا حالا زياد رشد نموده اند."
استاد در محضر ظاهرشاه، داود خان، سردار شاه محمود خان کاکای ظاهرشاه، صدر اعظم فرانسه و بيشترينه وزراء و اعضای بلند رتبة حکومتی که به کندز ميآمدند کنسرت داده اند.
استاد از نام تياتر ناشر در چوکات دولت به کابل دعوت و در محضر صدر اعظم نور احمد اعتمادی آواز خوانی نموده اند که تقريباً 8 آهنگ در آن کنسرت از استاد ثبت و به راديو افغانستان آنوقت استفاده گرديده است.
استاد در راديو افغانستان در زمان ظاهرشاه به همکاری و هدايت محمود حبيبی وزير اطلاعات و کلتور همان زمان، که در کندز برايشان يک شب کنسرت داده بوده اند، پنج آهنگ ثبت نموده اند. قبل از آن نيز دو آهنگ ديگر بطور خاص در راديو افغانستان از استاد ثبت گرديده است. همچنان در راديو تلويزيون ولايت بدخشان با معيتی پنج نفر دوستان اهل هنر از جمله "ظاهر خوش آهنگ" آهنگهای ثبت دارند.
استاد در زمان محمد ظاهرشاه و داود خان به اساس قراردادهای سالانه در هوتل ناشر در کندز و در ايام جشن در مزار شريف و بغلان و کندز کنسرتهای اجراء نموده اند که اساتيد مشهور موسيقی مانند استاد غفور طبله نواز، استاد قمرالدين رباب نواز، صوفی ابراهيم طبله نواز شاگرد چاچا محمود، استاد حبيب الله، استاد غلام نبی "پپل" و نقشبند برادرزاده های استاد نبی گل، استاد ملنگ زيربغلی نواز که در عراق لقب پنجه طلايی را کسب نمودند از کابل و "کاکا رسول رباب نواز کاکاي استاد از کندز با ايشان در نوازندگی همراهی می نمودند. بيشتر اين اساتيد موسيقی همزمان در راديو تلويزيون افغانستان نيز هنرنمايی می نمودند.
استاد از آلات موسيقی هارمونيه، کاسيو، رباب، تنبور و زيربغلی را بوجه احسن مينوازند. بيشتر خوش دارند تا توأم با آهنگ خوانی هارمونيه بنوازند. سارنگ، دلربا، ستار و طبله را نيز در رديف موسيقی اصيل شمرده و به شنيدن شان علاقة مفرط دارند.
آشنايی استاد با سرتاج موسيقی کشور استاد سراهنگ: استاد سراهنگ با دعوت مستوفی وقت به کندز ميآيند، از آنجايی که سرتاج موسيقی با استاد ابراهيم طبله نواز که در کنسرت هوتل ناشر استاد عباس را همراهي ميکند آشنايی دارند، به استاد ابراهيم ميگويند که: "قُوت (خوراک) ما موسيقی است، جايی را پيدا کن که دمی موسيقی بشنويم". استاد ابراهيم ميگويند که "در کافی ناشر صاحب موسيقی هست و من نيز در طبلة آن همکاری ميکنم. به قصة استاد عباس:
"با وجود اينکه استاد ابراهيم را گفتم که استاد سراهنگ را در هوتل نياوريد که جای مناسبی برای آنها نيست، ولی ساعت مقارن دونيم بعد از ظهر درست موقعی که ما به کنسرت آغاز نموده بوديم، استاد با معيتی دوستان شان به هوتل تشريف آوردند. من عاجل کنسرت را قطع نمودم و مردم به احترام استاد از جا برخواستند. استاد صدا زدند که چرا خاموش شدی، و آهسته به گوش من خود را نزديک ساخته گفتند که ما بخاطر شنيدن موسيقی آمده ايم، بخوانيد. در جريان کنسرت به من فرمايش آهنگ "شمالی" را دادند. من متوجه استاد بودم، در جريان خواندن من اين آهنگ را "شمالی لاله زار باشد به ما چه" استاد اشک ميريختند و دوباره آهنگ را بالايم تکرار خواندند. بعد از ختم محفل استاد را به ناشتا دعوت کرديم و آنها بر شانة من دست کشيدند و مرا با آفرين تشويق نمودند، استاد در طول چند روزی که در کندز بودند همه روزه به کنسرت ما ميآمدند. آنها واقعاً سرتاج موسيقی، کوه موسيقی و بابای موسيقی بودند، به نظر من در افغانستان استاد سراهنگ ديگر تکرار نمی شوند."
آشنايی با استاد هاشم: استاد عباس با معيتی استاد غفور طبله به خانة استاد هاشم ميروند که در آنجا استاد موسی قاسمی نيز تشريف داشته اند، استاد در آن شبی به گفتة شان خوب، از محضر استاد هاشم حرفهای خوبی ميآموزند.
استاد کار رسمی را نيز از ناشر تياتر آغاز نمود که به حيث رهبر آرکستر و موزيک دايرکتر آن تياتر مقرر شد. در آنزمان مسئوليت بخش تياتر را آقای نگهت بر عهده داشت و مدير مسئول ناشر تياتر سيد عثمان صدوزی سکرتر پسر اعليحضرت احمد شاه جان بود که يک دوره به پاکستان در قونسولگری نمايندة افغانستان نيز کار نموده است.
وقتی به دعوت ناشر صاحب تياتر "لشکر ننداری" تحت رهبری استاد نگهت به کندز آمد، استاد ايمن، استاد اکرم برادر استاد نگهت، عزيزالله هدف کميديسن های معروف کشور و عبدالرحمان قتيل، اکبر روشن، علی مشتری، نجيبه، شريفه و ديگران در جمع گروپ متذکره بودند که من و کاکا رسول طبله نواز را در آن گروپ منحيث آواز خوان و طبله نواز ناشر صاحب تعيين و به شهرهای کندز، بغلان، پلخمری، مزارشريف، آقچه، شبرغان، اندخوی و سرپل کنسرت و نمايش اجرا نموديم که طرف استقبال و پذيرايی گرم مردم، مقامات حکومتی و بخصوص اهل معارف قرار گرفت.
استاد در مورد جوانان امروزی عرصة موسيقی و هنر کدام نظر مشخصی ندارند، همه را دوست دارند و فقط برايشان گفتنی اند که ضمن موسيقی مدرن و جديد موسيقی اصيل افغانی خويش را فراموش نکنند. در پيرامون تفاوت های موسيقی، استاد ميگويند: موسيقی امروز و ديروز تفاوت های فاحش دارد، طلا طلا است و جست جست! موسيقی اصيل افغانی حيثيت طلا را دارد، ولی امروزه با تأسف استفاده و استعمال آن کم و بی رنگ شده است و مسئولين امور نيز هيچ توجهی در زمينه ندارند.
به همة هنرمندان کشور و هنرشان گذشته و حاليه ارج ميگذارند، ويژتاً آواز استاد سراهنگ، استاد رحيم بخش، استاد مهوش، استاد هماهنگ، استاد نبی گل، احمد ظاهر فقيد و استاد ناشناس، طبلة استاد هاشم، رباب استاد محمد عمر و استاد شيدا و از جوانان همايون جان که واقعاً قهرمان رباب هست موسيقی مورد پذيرش و پسند من ميباشند.

"رييس جمهور حکومت ائتلافی را قبول ندارد"

عبدالله رسولی- کندز، افغانستان
13 سنبلة 1388 خورشيدی

"اين نبشته را در گرماگرم تلاش های آقای هالبروک نمايندة خاص رييس جمهوری آمريکا (اوباما)، بر روند ايجاد يک ائتلاف ميان برخی کانديدان عمدة رياست جمهوری که خبرسازترين موضوع آنروزها بود نوشته بودم، و در روزنامة 8 صبح، هفته نامة افغانستان امروز، سايت آريايی، سايت "آنلاين افغانستان امروز" و ماهنامة ابتهاج به نشر رسيده است."

نمي دانم چگونه وضعيتی هست، سر نخ گم گشته و سياست سرگيچه حکمفرما.
حالا ديگر مسئلة ائتلاف گپ جديی نيست، جايش را به موضوعات داغتری خالی نموده. نه رييس جمهور حامد کرزی که احتمال برنده شدنش بيشتر است و نه داکتر عبدالله عبدالله که بعد از آقای کرزی در ميان کانديدان رای بيشتر دارد، به هيچ وجه حکومت ائتلافی را قبول ندارند. در حاليکه، اگر ائتلاف برای منافع مملکت اثر بخشی مثبت داشته باشد چه باکی از آن.

همايون حميد زاده سخنگوی رياست جمهوری افغانستان از تربيون رسمی دولت مطلبی را که بايد آقای وحيد عمر سخنگوی کمپاين انتخاباتی آقای کرزی اظهار می داشت اعلان نمود: "رييس جمهور به هيچ وجه حکومت ائتلافی را قبول ندارد". و از جانبی هم کشورهای ذيدخل که خود را از الف تا يا تمويل کننده گان افغانستان می شمارند و از سرهنگ تا فرهنگ شان در اينجا حکمفرمايی می کند، به خود اين حق را می دهند تا در امورات افغانستان دخالت داشته باشند، به ويژه مسئلة مهمی مانند انتخابات بايد بر وفق مرادشان باشد. چنانچه اين ائتلاف را پيشنهاد داده اند.

در اينجا (کشور من) تحولات هر آن در نوسان اند. پيش بينی تنش های احتمالی، واکنش های سريع و داغ نسبت به تنش ها و فروکشی سريع اين واکنش ها، همه و همه در سه و چهار روز اتفاق می افتد. باورها، نظريات، عقايد، طرح ها و حتا ستراتيژی ها، در کوتاه مدت تا داغ نشده تغيير می يابند و مي روند تا مسئلة امنيت را بغرنجتر سازند. همه چيز مکتومِ مکتوم است. آنانيکه سر نخ را مي دانند، پنهان مي کنند و آنانيکه نمي دانند، در حاليکه به بيراهه روانند، نمايش مي دهند که همه چيز را مي دانند.

تحليلگران محلی در شمالشرق، در تصميم گيری نظاميان خارجی (نيروهای ائتلاف و آيساف) نسبت به مسئلة امنيت در منطقه شاکی اند. به باور برخی از اين تحليلگران، نشانه رفتن دقيق بمب طياره های ناتو به محل اختطاف تانکرهای حامل تيل در ساحل دريای ولسوالی چهار درة کندز در شب هنگام تاريخی 13 سنبله 1388 (دقيق يک روز قبل از اين نبشته) و حملات شب هنگام نيروهای خاص ائتلاف به محلات مظنون از يک طرف و جنگ های خيابانی و همچنان آرايشی در اطراف و حتا داخل شهرهای مهم کشور در روز روشن و گسترش دوبارة نيروهای طالبان در بيشتر نقاط از جانب ديگر و ده ها مثال ديگری از اين دست، توجيه ناپذير می باشد.

اين دوگانگی ها ميزان ترديد و ظن مردم را نسبت به دوستان بين المللی خدشه دار ساخته است. اکثر اهالی در منطقه تعجب دارند که اگر امکانات دريافت و انهدام تانکرها در شب تاريک وجود دارد، چرا از همچو امکانات در موارد ديگری استفاده نمي گردد تا امنيت عامه به طور دقيق تأمين شود. در اين رابطه مراد نويسنده از استناد به تحليل مردم ايجاد تنش و افزايش حوادث نيست، مقصد اين است که اهالی اين دوگانگی را مشاهده و يا به همچو يک نتيجه رسيده و آنرا به ذهن سپاريده اند.

به باور من و شايد هم بيشترين ها که اظهار همچو عقايد را مشکل پسند مي دانند، دکترين سياسی و نظامی برون مرزی، از ما و کشورمان به مثابة وسيله و گذرگاه به مرزهای ديگری استفاده می برند. اگر به اين تفکرات حد اقل باور را بدهيم، کفايت می نمايد تا از آينده نگران باشيم.

متأسفانه ما ملتی هستيم که برای منافع ديگران خانة خويش را به آتش می کشيم. از حق مدنی خويش توان استفاده را نداريم. با دشمن مدارا می نماييم. حتا در ماه مبارک رمضان قتل را ثواب می پنداريم.

با موجوديت اين همه کنش ها و واکنش ها، اين يک رويا خواهد بود، اگر ما در چشم به هم زدن بخواهيم از دموکراسی و حق انتخاب همانند يک تبعة غربی به پيمانة آلمان و يا هم شرقی مانند هند مستفيد شويم، زيرا در همسايه گی دور و نزديک ما به جز هند، چنين روندی کمتر رعايت گرديده است. ازبکستان، تاجکستان، ترکمنستان کشورهای اند که حکومات شان چندين دوره را بدون هيچ تغيير در رهبری پشت سر گذاشت، فقط در ترکمنستان با رحلت "ترکمن باشی" تغييراتی آنهم نسبی رخ داد. بر مي گرديم به پاکستان، روسيه و همين ايران در نزديکی مان؛ هر که در حکومت بود، بايد برايش فرصت داد تا دور و نوبت ديگری را هم به کرسی نشيند، در غير آن خودش اين فرصت را خواهد يافت؛ مثالش پوتين در روسيه، احمدی نژاد در ايران و پرويز مشرف در پاکستان است.

به هر وصف، علی الرغم اين همه مشکلات رأی مردم افغانستان را نمی توان کتمان کرد، انتخابات با وجود همة تخلفات و تخطی ها يک فرايند با اهميت بود که اجراء شد، خوبست مردم افغانستان برای تمرين دموکراسی و مردم سالاری گام به گام پيش روند.
بياييد به آينده از دريچة خوبی ها و عينک خوشبينی بنگريم.

آيا تکنالوژی عقبگرد نموده است يا "زير کاسه ..."؟

عبدالله رسولی- کندز، افغانستان
هفتم حوت 1388خورشيدی

ما در شهر کندز زيست داريم، يکی از علاقه ها و مرکز حوزهء شمالشرقی کشور ما افغانستان و گذرگاه تجارتی و سياحتی بين دو مملکت تاجکستان و افغانستان با موجوديت بندر مهم شيرخان و يگانه راه عبور دو ولايت پر نفوس ديگر شمالشرقی کشور که شامل قريب به چهل و پنج ولسوالی (واحدهای اداری حکومتی) اند می باشد.

ظاهر آرام:
کندز؛ آنهم اگر در مرکز شهر باشيد ظاهراً آرام جلوه می نمايد. داد و ستد کالاهای مختلف، رفت و آمد عابرين منطقوی و بيرونی با واسطه های نقليهء سبک و سنگين. موجوديت ادارات ترانسپورتی، ترافيک و پوليس ملی با چک پوست های ظاهراً مستحکم در دروازه های ورودی شهر. گاه و ناگاه برگزاری محافل و جلسات مناسبتی مانند روزهای جهانی مادر و کودک و زن، روزهای معارف و تحصيلات و سواد، روزهای محو خشونت عليه زنان و اطفال، روزهای ...، جلسات منظم دولتی که بيشتر از راه تلويزيون محلی می بينيد و از تصاميم و برنامه هايشان آگاه می شويد.

جمع آمدهای مقطعی نهادهای غير دولتی در قالب ورکشاپ ها، سيمينارها، کنفرانس ها و برنامه های آگاهی و ظرفيت سازی با حضور گرم و حمايت نرم نهادهای بين المللی، چنانچه تنها در چوکات سازمان ملل متحد می توان از موسسات آتی نام برد که در شهر کندز رسماً دفاتر ساحوی دارند: UNAMA، UNICEF، UNDP، UNOCHA، UNHAS، UNHCR، UNWHO، UNWFP، UNFAO و ...، موجوديت رسانه های ديداری، شنيداری و چاپی کشوری و محلی که شمارشان به مرز سی می رسد، رسانه های خارجی جايش محفوظ. همه و همه مبين يک آرامش و کار و فعاليت ثمربخش در منطقه است.

گوئيا "آب از آب نجنبيده است" و کندز برای پذيرش اين همه فعاليت ها و بازساخت که در بالا به نشانه های از آن اشاره گرديد، از قبل آمادگی داشته است.

روی ديگر سکه:
با آن ظاهر آرام و فريبنده، وقتی صدا و سيمای مهيب و دلخراش بمب افگن های عصری را در 24 ساعت (شب و روز) و پی هم مشاهده می نماييد، با استنباط از برنامه های جامعهء جهانی مبنی بر تعليمات نظامی و ظرفيت سازی نيروهای افغان که هميشه از طريق رسانه ها گوش ها را نوازش می دهد به فکر آن می رويد که بگذار! طياره های با اين ابهت و جلال شايد جهت آموزش های نظامی هوايی نيروهای افغان گشت زنی و مانور اجرا می نمايند، زيرا حتا صدای بمب و يا راکتی به گوش نمی رسد که بيانگر بمباردمان بر مواضع مخالفين و يا مدافعهء هوايی باشد.

و اما با هزار دريغ و درد که در پايان هر روزی که در کندز می گذرد حقيقت تلخ جان سپردن ده ها انسان اميدوار به بهانه های گونه گون گوش ها را می خراشد و پتک محکمی بر مغز و استخوان آدمی وارد می نمايد، ويژتاً از اثر راکت ها و بمب های طيارات قوای ائتلاف که بيشتر افراد ملکی و يا هم همکاران افغان شان را کورکورانه آماج قرار می دهند و در فرجام با معذرت خواهی از به اصطلاح "سوء تفاهم" بوقوع پيوسته با ماست مالی از روی قضيه عبور می نمايند.

و ای کاش اين تلفات که ناشی از گشت زنی ها و عمليات های نچندان روشن نيروهای بين المللی و ندرتاً عمليات های مشترک نيروهای افغانی و ائتلاف بين المللی با مخالفين مسلح دولت که تعداد و نظم شان نسبت به روزهای آغاز عمليات مشترک ائتلاف بين المللی و جبههء متحد شمال در سپتمبر 2001 خيلی اندک است، ميان طرفين مخاصمه تقسيم گردد که معمول هر جنگ و صف آرايی نظامی می باشد.

همزمان با حادثهء 11 سپتمبر 2001 در آمريکا فقط در جريان چند روز انگشت شماری بعد از آغاز عمليات های زمينی جبههء متحد شمال با حمايت قوای ائتلاف بين المللی با بمباردمان های موثر و دقيق هوايی شان ويژتاً از نوع B52 همهء نيروهای طالبان و القاعده با همان رژه منظم نظامی، عقيدتی و... شان از بين رفتند و حتا، ظاهراً در هيچ نقطهء کشور نامی از مخالفين دولت و القاعده گرفته نمی شد؛!!! "ولی حالا چرا؟؟؟

عقبگرد تکنالوژی:
امروزه در افغانستان حدود يکصد هزار نيروی ائتلاف بين المللی و ناتو و بيش از يکصد هزار نيروی اردو و پوليس با تجهيزات مدرن و نيروهای حمايتی هوايی در مقابل گروپ های پراگندهء مخالفين که بيشتر در جنوب آنهم در سايهء وضعيت پيچيدهء سياسی دو طرف خط ديورند و ندرتاً شمال (کندز و بغلان) که گفته می شود از روابط نزديک و وسيع ذخاير موجود طالبانی اين دو ولايت با جنوب کشور و آنطرف خط ديورند منشأ می گيرد، نمی توانند ايستادگی نمايند و دستآورد بسزايی داشته باشند.

با حفظ دستآوردهای قابل لمس در مارجه، بيشتر از پانزده هزار نيروی نظامی خارجی و داخلی برای راندن تعداد اندکی از مخالفين به مشکل مواجه گرديدند؟

در اين ميان استفاده از سپر انسانی توسط مخالفين را نبايد از خاطر دور نگهداشت که احتمالاً از بارزترين بهانه ها و دلايل برای نيروهای دولتی و همکاران بين المللی شان می باشد. و اما؛ اين روش در حملات بعد از حادثهء 11 سپتمبر 2001 نيز وجود داشت، چنانچه در شهر کندز طالبان در مقابل گروگان گيری و سپر انسانی، افراد و مسئولين بلند پايهء خويش را از هجوم بلافاصلهء جبههء متحد شمال در امان و به مزار شريف انتقال دادند، ولی در مقابل جديت و ابتکار عمل نيروهای خاص ائتلاف بين المللی و جبههء متحد تاب مقاومت نياورده در اسرع وقت گليم شان برچيده شد.

پس بياييد تجهيزات، شمار و صف آرايی امروزی نيروهای دولت، ناتو و ائتلاف بين المللی نسبت به مخالفين را با ديروز به مقايسه نشينيم، چرا امروز نتيجه گنگ و يا هم با دستآورد ضعيف و آينده مبهم است. آيا تکنالوژی عقبگرد نموده است و يا "زير کاسه نيم کاسه" است. بمب افگن های ديروزی چرا امروز دستآورد حمايتی خوب ندارند و بيشتر به جانب افراد ملکی و يا هم همکاران نظامی داخلی شان شليک می نمايند و يا گشت زنی و مانور بدون نتيجهء مثبت اجرا می نمايند، در حاليکه از نتيجهء منفی اين صداهای مهيب اذيت و آزار قلب و اعصاب شهروندان و به خصوص بيماران ولادی است.

در محراق توجه تروريزم؟:
قضاوت برشماست خوانندهء گرامی؛ چرا به اصطلاح تروريزم، القاعده، مخالفين دولت و يا هر اسمی که شما رويش می گذاريد، از ميان 9 ولايت شمالی بيشتر کندز را برای سازماندهی فعاليت های خويش برگزيده اند و در محراق توجه شان قرار دارد. کندز چه ويژه گی خاصی نسبتی به ديگر ولايات شمال برای گسترش اهداف آنها دارد. آيا امکانات، ذخاير و برازندگی های سوق الجيش و وضع الجيش از نظر نظامی، سهولت های ترانزيتی داخلی و خارجی که کندز دارد، واقعاً برای نيل به اهداف القاعده و طالبان استفاده می گردد و يا مهره های ديگری با رازهای نهفتهء ديگر در عقب بازی قرار دارند؟

گمانه زنی ها:
بلاخره چنين به نظر می رسد که مخالفين فعلی نظام پديده های خود ساختهء اند که برای رسيدن به اهداف قدرت های بزرگ جهانی در تبانی با دول ذينفع منطقوی در قضيه عرض وجود نموده اند، تا بهانهء باشد برای تماميت حضور چالش و نا امنی در منطقه و رسيدن قدرت ها به آرمان هايشان. و از کجا معلوم که در صورت نيازمندی، گروپ های ديگری همانند مخالفين فعلی نظام با نام ها و جامه های ديگر ايجاد و برای تأکيد بر صداقت و حضور دوستان، يکی خارج و ديگری وارد صحنه گردد.

رابطهء حادثهء انتهاری متصل سيتی سنتر کابل با متن:
در شرف تکميل و جمع بندی همين متن پراگنده بودم که دوستی از عقب گوشی برايم احوال ناگوار ديگری را از حادثهء انفجار در مهمانخانهء هندی ها در کابل درست مقابل مرکز تجارتی "سيتی سنتر" داد که بيشتر مجروهين و برخی از کشته شده گان حادثه هندی های بوده اند که در شفاخانهء طفل ايندراگاندی خدمات صحی برای فرزندان افغان می نمودند، و هنوز ادامهء نامعلوم اينگونه حادثات و جنگ های تحميلی جريان دارد.
از اين برايند در نهايت می توان استنباط کرد که افغانستان ميداني است برای رقابت های هند و پاکستان، آمريکا و ايران، روسيه و غرب و در مجموع کشورهای ذينفع ديگر دور و نزديک.

باز آورد:
ديگر فرصتی برای ادامهء متن ندارم، زيرا روز جمعه هست و جهت کار مهمی از خانه بيرون بايد شوم، در نهايت شعری را از سروده های دوست صميمی ام آقای عتيق ساحل که از سرايش آن يک ماه و اندی می شود، برايتان می گذارم، بخوانيد، تا بعد از خستگی دماغ ناشی از خوانش پراگنده گی های بالا حد اقل با يک شعر رفع خستگی نماييد.

رمز قفل
به گفتة پدرم، پدر کلان او مرد عجيبی بود
يادداشت هايش را در پوش چرمين يک کتاب می گذاشت؛
پوش چرمينه از خاطرة آن طرف قرن ها افتاده بود
کنار انبوه استخوان؛
در خرابة که روزگاری دوکان يک آهنگر شمشيرساز بود.

رنگ سرخ آن پوش چرمی
از رنگ خاک نم زدة خرابه متمايز بود.
مال خيلی کهنه و قديمی
اما هرچه بود مال ما بود.
تابش آفتاب و ريزش باران،
گرما و سرما،
لگدمال عابرين بی پروا و بازی کودکان
نتوانستند کوچکترين آسيبی به آن برسانند.

نقش بيرونی جلد چرمين آشکارا ديده می شد؛
يک قلعة قديمی با برج های بلند
و زير آن نقش،
نوشته بودند:
«قاموس نجابت».

درون پوش کتاب يک ورقپاره وجود نداشت
همة يادداشت ها را دزديده اند
بلی! دزديده اند
همين حالا خانة همسايه را بپاليد!
آنرا در صندوق پولادين خواهيد يافت
قفلش به رمز «وا» می شود.

ديگر نمی خواهيم فرزندانمان زير آوار مخروبه های جنگ بميرند

در پيوند با روز صلح 31 سنبله 1387 خورشيدی

عبدالله رسولی
نشر شده در مجله افغانستان امروز


ديگرباره خوشحاليم که در مبارزه با هيولای جنگ، ناداني و ناتواني، فراز آمديم و روز صلح را در ميان برکات به تجليل و استقبال نشستيم، زيرا تجليل امسالين روز صلح، ويژه گی خاص خود را داشت، ماه مبارک رمضان و روز مبارک جمعه، پيشاپيش عيد سعيد فطر (برکت در برکات).

و اما در گرو موج گستردة از نا امني ها و نا بسامانی ها، حملات انتحاري، سربريدن ها، گروگانگيری، مکتب سوزی، خشونت و شکنجه عليه زنان و اطفال، در جغرافيای که فکر ميشد تازه از دام اژدهای جنگ بدر آمده است.

حضور فعال تروريزم، امان را از مردم گرفته است، مافيا بيداد ميکند، صداي انفجارهاي ناشي از حملات انتحاري در نقاط مختلف کشور ايجاد رعب و وحشت مي نمايد و از جانب ديگر تنش های ميان پارلمان و کابينه و پافشاري هر يکی از اين دو قواء بر مواضع نه چندان مردمي شان که بيشتر از تشنه کامی شان بر سر قدرت و ثروت منشأ مي گيرد، اوضاع نابسامان کنوني را نابسامانتر مي نمايد، و همين حداقل صلح و آرامشي را که در بعضي از نقاط کشور موجود است نيز به مخاطره می افگند.

با موجوديت همة اين دشواری ها که فرا راه اين صلح نيم بند با موجوديت جنگهای در نقاط مختلف کشور است، تيف وسيع از جامعه در بيشتر نقاط کشور اين روز را به فال نيک گرفته، مقدمش را مبارک شمردند. چون ديگر ما نمي خواهيم نابود شويم، خانه و کاشانة ما خراب شود و فرزندان ما زير آوار آن بميرند. صلح و امنيت شالوده و اساس همة پيشرفتها در جوامع بشری است و زير چتر اين موهبت الهی است که جوامع به ترقی و تعالی دست می يابند. به طور اخص در افغانستان کشوری که قريب به سه دهه جنگ و خونريزی را عملاً لمس و تجربه کرده و آسيب هاي فرواني را در نبود صلح متحمل شده است، بيش از هر زمان ديگري نياز به داشتن صلحي پايدار احساس مي شود.

صلح در ساده ترين مفهوم، امنيت رواني، اقتصادي، فزيکي، سياسي، عقيدتي و هر آنچه که يک انسان به عنوان حق بشري برخوردار است، مي باشد. در عين حال، صلح مفهومي است که از بطن همپذيري، همزيستي مسالمت آميز و احترام به عقايد و حقوق ديگران شکل مي يابد.

تصور صلح در افغانستان ختم جنگ است. متاسفانه تجربة سي سال گذشته، مردم افغانستان را به حداقل مفهوم از صلح قانع کرده است. اما پس از پايان جنگ، صلحي که آمده است به دليل ساختاري شدن خشونت در روان اجتماعي مردم نهادها، آنچنان که بايد، پايدار نيست، آناني که با جنگ و خشونت زيسته اند و به مسند رسيده اند، هرگاهي که منافع شان حکم کند صلح مي کنند و زمانی که اوضاع به کامشان نبود، برای نابودی صلح سلاح هاي شان را نشانه ميروند. بناً "اساسي ترين و فوري ترين مساله براي تامين صلح در افغانستان عدالت است، عدالت قضايي براي تامين حقوق از دست رفتة مردم و توزيع عادلانة منابع قدرت بر مبناي يک ميکانيزم شفاف و ملي که در آن حق فرد و انسان مطرح باشد، نه گروه، قوم، نژاد و مذهب." اگر عدالت نباشد، رفع تبعيض نباشد، و براي بهبود معيشت مردم تلاش نگردد، کابوس جنگ و بي ثباتي هميشه پابرجا خواهد بود. براي همين، «تلاش براي صلح، تلاش براي عدالت و پيشرفت هست.» و به گفتة فعالان صلح در افغانستان، «صلح اگر در ميان مردم تبديل به يک فرهنگ قوي گردد، حکومتها نيز از آن متاثر خواهند گرديد.»

«مجتمع نهادهاي جامعه مدني افغانستان براي صلح که مشتمل بر 31 نهاد مدني است، سال گذشته نيز روز صلح را در افغانستان برگزار کرد. تمام تلاش ها براي روز صلح گواه به اين است که مردم بيشتر به سوي فرهنگ صلح، شکيبايي و گراميداشت کشانيده شوند. تجليل از روز صلح، پاسداشت و فراخوان مردم افغانستان به گراميداشت از فرهنگ صلح در کشور مي باشد.»

اميدوارم خواننده با من موافق باشد تا به رجال و سردمداران سياسی خطاب نماييم که: ديگر بس است، آرمان و روحية بر قدرت بودن را کنار بگذاريد، پرورش چنين روحيه، دورنمای صلح پايدار را در جغرافيايی که مظلومش مجرم و محکوم شمرده می شود، تيره و خدشه دار می سازد.

صلح تنها نبود جنگ در جامعه نيست، بلكه ايجاد فضايي است كه در آن مردم از تمام جهات احساس مصئونيت كنند. بدون ترديد، تک تک مردم افغانستان خواستار صلح اند، اما صلح سبز، خود صلح نه شعارش. صلحی که در ساية آن با آرامش خاطر به کار در مزرعه و اداره يا بازار مشغول باشد و ضمانتی وجود داشته باشد آن گاهي که از کارش فارغ می شود و به خانه‬اش برمي گردد، زن و دخترش را اختطاف نکرده اند و پسرش طي يک عمليات انتحاري جانش را از دست نداده است و شب مي تواند با آرامش خاطر چشم برهم بگذارد.

اين را بايد درک داشت که، مردم و ميهن تشنه کام ما به صلح، از نهادهای دولتی، نهادهای جامعة مدني و رسانه يی، علما و روحانيون، اساتيد، متعلمين و محصلين موسسات تعليمی و تحصيلی و در مجموع آگاهان، ميخواهند كه براي ايجاد فضاي صلح آميز تلاش كنند و به عنوان نيروي فشار، فضا را به نفع صلح و امنيت در كشور تغيير دهند.
به اميد اينکه، روياهای ما برای يک صلحی که در تعريف زندگی بگنجد، به يقين مبدل گردد و سياست گذاران اصلي خارجی و داخلی که نبض سياست افغانستان را در دست دارند، سرنوشت مردم را به بازي نگرفته، از اعماق قلب بخواهند صلح به افغانستان بيايد.

بگذار به زودی زود، صلح پايدار، دروازة هر هموطن ضجر کشيدة ما را دقلباب نمايد و بر سفره اش حضور گرم داشته باشد.

چرا در جمع آمدهای اينچنينی بيشتر از آگاهان سياسی- اجتماعی، سران و اعضای نهادهای دولتی و مدنی، متنفذين، علما و دانشمندان دعوت به عمل می آيد، زيرا که: اقشار بالا در آگاهی جامعة قريب به 90 در صد بی سواد و يا نيمه سواد ما ظرفيت های قابل ملاحظه را دارند. و گاهی هم که صلح به مخاطره می افتد و يا جنگ شعله ور می گردد، تجربة تلخ دارند مردم ما که در رأس آن کمتر افراد عادی جامعه قرار داشته اند.

تأملی بر يکی از قافله سالاران سخن دری

در پيوند با شصت و يک مين سال وفات شاعر بلند مرتبط "مغموم دروازی"

ماه کشور روسی، ميل مذهب ما کن روی خود به مسجد آر، پشت پا کليسا کن
بدخشان سرزمين فرهنگ و ادب، رديف بزرگي از شعرا و ادباي پر افتخار کشور را در آغوش خود پرورده است.
مجلة افغانستان امروز، اينبار به ياد يگانة ديگري از سرزمين ادب پرور و شاعر ساز بدخشان مي پردازد. و اما، با دريغ و درد که اوشان با واگذاري سرمايه هاي معنوي گرانماية شان (سروده ها، نگارش هاي تاريخي و ادبي، مضامين و مقالات، پژوهش ها و تتبعات)، فقط در خاطره ها با ما اند و بس.
سخن از "مغموم" است، (مير اوليا حسين مغموم دروازي) نوادة مير حاکم بيگ فرزند ميرزا نيک انجام دروازي.
مغموم عليه الرحمه 129 سال قبل از امروز، در "کيوران" و در خانوادة سخنور و اديب "مير سيد محمد بيگ دروازي" پا به عرصة وجود گذاشت، کيوران دهکده ايست در درواز بدخشان. او با استعداد فطري که دارد، توأم با تربيت فاميلي و حيات معنوي ارثي، طبع شعري به سراغش مي آيد، بعدها براي غناي فيوضات ديني و فنون سخنوري، به شاگردي اساتيد و علماي بزرگ بخارا ميرود و آنجاست که سرآمد روزگار خويش در عرصة شعر و ادب و سخن گرديده و بر افتخارات فاميل والاگهرش مي افزايد.
پس از حوادث و رويدادهاي بخارا، به سال 1308 خورشيدي به وطن پدري اش بدخشان بر مي گردد و در دهکدة "چامرج سفلی" زيست می نمايد.
زهي بر خَلَفان نيک که ياد نياکان شان را در خاطره ها زنده نگهدارند و براي رشد و توسعة جَوانه ها، با پيشکش آموزه هاي پيشينيان پيشگام، انگيزه توليد نمايند. و "نامول" از تبار اين خَلَفان و گواه نيک بر بزرگي پدر کلانش "مغموم" (ع) است.
از مغموم (ع) آثار ادبی گرانبهای به صورت قلمی به خط زيبای خودشان نزد وارثين شان موجود است که شامل غزليات، مخمسات، مسدسات، قصايد، مثنوی و رباعيات مندرج ديوان شان می باشد. بر علاوه مضامين و مقالات، نگارش های تاريخی و ادبی، تتبعات و پژوهش های سودمند پيرامون شخصيت های ادبی، علما و فضلای پيشينة درواز نيز در چند جلد دارند که هنوز اقبال چاپ نيافته است. بيشتر از پنجاه غزل و مخمس شاعر در جرايد وقت از چاپ برآمده است و بس.
اولين اثر چاپی مغموم گلچين اشعار شاعر می باشد که به کوشش محترم انجنير احمد نجيب بيضايی و همکاری محترم سبحانقل نامول، در سال 1386 خورشيدی همت چاپ يافته است.
ديوان اشعار خطی مغموم (ع) به خط نستعليق و با خامة توانای خود شاعر به صورت مايل نوشته شده است که 175 صفحه و در هر صفحه به طور اوسط 36 بيت ثبت گرديده، مجموعاً بيشتر از 6300 بيت را در بر می گيرد.
برای اولين بار در برج (عقرب 1387 خورشيدی) کنفرانس علمی به بزرگداشت از 61 مين سال وفات شاعر، پژوهشگر و اديب کشور، مغموم (ع) به پيمانة وسيع با اشتراک علاقمندان و فرهيخته گان شعر و ادب از داخل و خارج کشور، از جانب وزارت اطلاعات و فرهنگ، به همت انجنير محمد دين خواهانی رييس اطلاعات و فرهنگ بدخشان و آقای نامول و حمايت معنوی شاعر و سخنور فرهيخته گلنور بهمن، در شهر فيض آباد، برگزار گرديد.
مغموم در سروده هاي خويش مخاطبين را متوجه مي سازد که با جلال و شوکت گذرا و کاذب از خود بيگانه نشوند و خود را در همان حالات نيز بشناسند و پا از گليم خويش فراتر نگذارند:
غره مشو به منصب اقبال دهر دون کاين دهر هرچه داد به يکبار مي برد
امروز اگر به مسند دولت نشانده ات فردا به زير خاک به ناچار مي برد
مغموم در رابطه به سرايش اشعارش از نظر زمان و مکان نيز با احساس مسووليت برخورد نموده و خواننده را در ابهام نمی گذارد، چنانچه پيرامون انگيزة سرايش مخمس مشهورش (ماه کشور روسی ميل مذهب ما کُن) نبشتة منثوری دارد که ضمن تشريح مختصر آن نبشته، مخمس متذکره را به عنوان نمونة کلام شاعر پيشکش حضورتان می نماييم:
چنانچه در اول تذکار رفت، مغموم (ع) در بخارا به آموزش علوم و فنون متداوله مصروف بود، و آن زمان سلطنت و پادشاهی امير عالم خان در بخارا بود. در جشن پادشاهی، مغموم (ع) با پنج نفر از افسران دربار شاهی در زير برندة شيشه کاری غرق صحبت بودند که يک دختر مهروی "نصاری" روسی که بکسی در دست داشت و از داکتران امير عالم خان پادشاه وقت بخارا بود، در حضورشان نشست و به زبان فارسی بخاری اختلاط و شوخی را با شاعر و افسران همراه آغاز نمود. محل جشن چنان رنگارنگ چراغان بود که عقل تماشا کنان حيران و مغنی های دلربا و هرگونه صناعت و بازی های هوش ربا مهيا بود. به ناگاه از گوشة ميدان جشن، دو مغنی اين فرد مرحوم سيد امير عبدالاحد خان را به خوانش گرفتند:
"شوخ ارمنی زاده يکدمی مدارا کُن
يا بيا مسلمان شو يا مرا نصارا کُن"
افسران دربار که همراه با شاعر نشسته بودند، مغموم (ع) را با وجود عذر خواهي اش که در اين شور و غوغا قلم و کاغذ پيدا نخواهد شد، سخت گرفتند تا به رديف همين بيت سروده شده، پنج بند مخمس از جانب هر پنج نفر همراهان در همان مجلس انشاد فرمايد، چنانچه در هر بند مصراعی باشد که "يا بيا مسلمان شو يا مرا نصارا کُن". با آن همه غوغا و صدا و زمزمه های فوق العاده که در آن جشن بالا بود، و از هر گونه بازی های هوش ربا که از روسی ها مردان و زنان و از مسلمانان مردان به ظهور می آوردند، شاعر با خاطر جمع و از قول خودش ايام دولت و جوانی، پنج بند مخمس ذيل را در زمان نوشيدن يک چاينک چای انشاد نمود. همراهان مخمس مذکور را خوانده هر کدام جامه های بالاپوش خود را به مغموم (ع) انعام فرمودند و مخمس را به آن دختر نيز فهماندند که دختر را خوش آمد و يک قاب ساعت نقره يی "پاول بوری" که ساخت کارخانة امپراتوری روس بود از جيب خود برآورده و به شاعر بخشيد.
اين شما و اينهم مخمس مشهور «ماه کشور روسی»:
ماه کشور روسی، ميل مذهب ما کُن روی خود به مسجد آر، پشت پا کليسا کُن
اختيار کُن اسلام، ترک کيش ترسا کُن هرچه باشد ای دلبر، زين دو کار يک را کُن
يا بيا مسلمان شو، يا مرا نصارا کُن
ای بت نصاری زاد، ای مه فرنگ روس از بخارا تا مسکو، جمله شد ترا پا بوس
عاشقان شيدا را، اينقدر مکن مأيوس گر ترا ز من عار است، من نميکنم ناموس
يا بيا مسلمان شو، يا مرا نصارا کُن
هست انجيل و تورات، از کتاب سبحانی هم زبور و هم فرقان، از کلام ربانی
خواهی سوی من آيی، يا مرا بخود خوانی هرچه خواهشت باشد، ای صنم تو ميدانی
يا بيا مسلمان شو، يا مرا نصارا کُن
نيست زردی رخسار، نقص حسن مهرويان نرگس کبود تو، شد انيس مشتاقان
چون تو پيرو عيسی، من محمدی اي جان هست هردو پيغمبر، خاص درگه يزدان
يا بيا مسلمان شو، يا مرا نصارا کُن
گشته بندة مغموم، عاشق جمال تو هست روز و شب جانا، طالب وصال تو
رفته از دلم درواز، در غم خيال تو فکر دردمندان کُن، ای به خط و خال تو
يا بيا مسلمان شو، يا مرا نصارا کُن
مغموم در حوت 1324 خورشيدي ارادة کابل نمود و در برگشت از کابل در سال 1325 خورشيدي که در آن زمان راه ها صعب العبور و شايد چند شبانه روز الي بدخشان بود، در ولايت بغلان به عمر 66 سالگي دنياي فاني را پدرود گفت.
مرقدش مقابل تانک تيل شهر جديد بغلان در دامنة کوتة ستاره (اقامتگاه پيشين مقام ولايت بغلان) قرار دارد.
مجلة افغانستان امروز ضمن سپاس از آقاي نامول و انجنير احمد نجيب بيضايي براي زحمات پر ثمرشان جهت نگهداشت خاطرة بزرگ مردي از تبار ادب و سخن، از اوشان قلباً تقدير به عمل آورده و طول عمر و توفيق مزيد در رابطه به رساي قلم و قدمشان در اشاعة فرهنگ و ادب تمنا دارد.
به حق خواهد بود تا در خلال متن از نوادة نيک سير شاعر بلند مرتبط "مغموم"، آقای نامول که معلومات غنی از شاعر را به اختيار ما گذاشتند ياددهانی کوتاهی داشته باشيم:
«سبحانقل بيگ نامول ولد مير مصطفي قل بيگ ولد ميرزا اوليا حسين مغموم دروازي، شاعر ناموري است که در70 سالگی (1387 خورشيدی)، سروده هايش با دکلمة زيبای خودش شمع بزم اهل ذوق و هنر، شعر و موسيقي بوده و کمتر بدخشاني و قطغنی و ويژتاً کندزی است که از هنر شعريش مستفيد نگرديده باشد. نامول از معدود شاعران معاصر منطقه است که در اوزان مختلف و به زبان های مختلف ملی (دری، ازبيکی و پشتو) شعر مي گويد. غزل، رباعي، مخمس و مسدس را روان مي سرايد. اشعارش در بسياری از مطبوعات کشور آذين چاپ يافته اند. سر چشمة غم، مجادلة حشرات، معراج نامه، بوعلی و شاگردش، لياقت و حادثة اکتوبر از آثار شعری آقاي نامول اند.» در چند مصراع ذيل احساس آقای نامول و قوت بيان شعری اش را می توان به محاسبه نشست:
در ميهن ما صلح و صفا مي شده باشد گل گشت چمن صبح مسا مي شده باشد
آبادي در اين کشور ما مي شده باشد ناموس وطن گاهي بجا مي شده باشد
بر ملت ما لطف خدا مي شده باشد
به آرزوی اينکه وضيعت ناگوار، فقر و تنگدستی، بيکاري و بيزاری از زيست اينچنانی که دامنگير مجموع کشور، ويژتاً بدخشان زمين هست، رخت سفر بربندد و در بدخشان زمينه های سرايش شعر، پرداخت به سخن و ادب و ارزش هاي ديگر انسانی بيشتر از اين به شگوغه نشيند.

ای بت فرنگاين، رحمی بر دل ما کن ميتپم به خاک و خون، حال من تماشا کن
يا رضای خود ميجو، يا به گفتة ما کن شوخی ارمنی زاده، ميل مذهب ما کن
يا بيا مسلمان شو، يا مرا نصارا کن
يا بيا مسلمان شو، يا مرا نصارا کن
شوخی ارمنی زاده، يک دمی مُدارا کن
شوخی ارمنی زاده، يک دمی مُدارا کن
بگذر از صنم جانا، موسمت تولا کن خيری نيست در دينت، ميل مذهب ما کن
عزم ماست زينهارت، از گلوی خود وا کن شوخی ارمنی زاده، يک دمی مُدارا کن
يا بيا مسلمان شو، يا مرا نصارا کن
يا بيا مسلمان شو، يا مرا نصارا کن
شوخی ارمنی زاده، يک دمی مُدارا کن
شوخی ارمنی زاده، يک دمی مُدارا کن
يا ز ناز خود بگذر، ترک دلبري ها کن يا مرا به همرايت، ساکن کليسا کن
سجدة بتان کفر است، توف کعبة ما کن شوخی ارمنی زاده، يک دمی مُدارا کن
يا بيا مسلمان شو، يا مرا نصارا کن
يا بيا مسلمان شو، يا مرا نصارا کن
شوخی ارمنی زاده، يک دمی مُدارا کن
شوخی ارمنی زاده، يک دمی مُدارا کن

وضعيت جامعۀ مدنی در کندز

گفتگوی روزنامۀ ۸صبح با عبدالله رسولی رييس شبکۀ مشارکت نهادهای مدنی و هماهنگ کنندۀ مراکز اجتماعی و رسانه‌ای ميديوتيک در شمالشرق
۲۲ قوس ۱۳۸۹

پرسش: برداشت شما از کارکردهای جامعأ مدنی در کندز چيست و اين نهادها، چقدر موثر بوده اند؟
پاسخ: جامعة مدني در گستره يی عصر نوين، نمادی از روش های اخلاقی و حقوقی، فرهنگی و اجتماعی زندگي بشريت است برای زيستن با بالندگی و برخورداری از حقوق شهروندی. بنابر اين جامعۀ مدني به تشکلات و نهادهای خصوصی حقوقی، فرهنگی و اجتماعی گفته می شود که ويژتاً عاری از دخالت زورمندان سياسي دولتی و حزبی هست.

پيش زمينة قبل از پاسخ به پرسش شما در واقع نيمی از پاسخ بر پرسش تان هست، در کشور و جامعه يی که الفبای جامعة مدنی را تازه به تجربه نشسته اند، تعدد نهادهای مدنی چه اين نهاد حقوقی و اجتماعی باشد، يا فرهنگی و رسانه يی و يا هم ادبی و هنری، تأثير مثبت خويش را بر جامعه خواهد داشت، به ويژه در شرايط سختی که فساد اداری و تباری به اوجنای خود رسيده و ميرود تا گلوی شرافت و مدنيت را با فشار هرچه تمام تر خفه سازد.

در کندز با وصف اينکه نهادهای مدنی و رسانه يی با فعاليت های گسترده تعدادشان اندک هست، ولی باورمندی من اين است که همة نهادهای موجود در اينجا سهم خويش را با تدوير گفتمان ها، سيمينارها، کنفرانس ها و همايش های ملی و بين المللی در ارتقای سطح آگاهی جامعه و اراية طرح ها، نظريات و انتقادات سالم در روند اصلاحات در دولت ادا می نمايند. چنانچه يکی از با اهميت ترين مسئله که می شود بالايش تأکيد نمود، هم آهنگی نهادهای مدنی و رسانه يی در کندز می باشد. موجوديت "شبکة مشارکت نهادهای مدنی کندز" که بيشتر از بيست و پنج نهاد مدنی را برای تشريک مساعی گرد هم آورده است، موجوديت نهادهای رسانه يی و انسجام خبرنگاران نشان دهندة موثريت اين نهادها و کارکردهای خوب شان در کندز است.

پرسش: کدام چالش ها؛ از جمع سد کاری برای نهادهای مدنی شمرده می شود؟
پاسخ: در مجموع کشور که کندز را نيز شامل می گردد، بنا بر عدم خودکفايی اقتصادی، بيشترينه تشکيلات و کليکتيف های ايجاد شدة مدنی و رسانه يی متأسفانه قبل از آغازی به فعاليت بسته می شوند، و برخی هم که شمارشان اندک هست، با استفاده از نام جامعة مدنی، با ايجاد نهاد يا مجتمعی می خواهند وسيلة برای معيشت خويش و تکليف روزگار بيابند.

چالش های عمدة ديگری فرا راه جامعة مدنی در کندز، عدم آگاهی و سطح پايين سواد در جامعه، فساد اداری در نهادهای دولتی و غير دولتی، نبود حد اقل تعهد ملی در ميان روشنفکران که ويژتاً بالای نسل جوان تأثيرگذار بوده است می باشد. زيرا، در جامعة که مقداری تعليم و آگاهی قبلی در ميان توده هايش موجود باشد، طبعاً با اندک تکانه يی می توان جامعه را به وجه بهتری سمت و سو بخشيد.

پرسش: نهادهای مدنی در کندز در چه بخش های کاری ناکام بوده اند؟ و چرا؟
پاسخ: با تأسف که در واپسين سالها در افغانستان به همة مسايل رنگ و بوی سازمانی، تجاری و تباری می دهند، و اين به يک روند مبدل گشته است، با وجوديکه در ميان نهادهای مدنی اين معمول کمتر احساس می شود، ولی نمی توان اين حقيقت تلخ را کتمان نمود، اگر کار گسترده در برداشتن اين چالش قبل از گسترشش صورت نگيرد؛ از کجا معلوم که روزی اين مرض مدهش دامن جامعة مدنی و رسانه يی را نيز بگيرد.

و اما، مشخصاً در رابطه به اينکه در چه بخش های کاری جامعة مدنی ناکام بوده است؛ به باور من در کشوری مانند افغانستان که نا امنی به دلايل مبهمی بيداد می نمايد، نهادها و فعالين مدنی باييست بيشتر در رابطه به اعمار صلح و حاکميت قانون کار نمايند، در کندز با وجودی که دو سه نهاد فعاليت های مشخصی در رابطه به اعمار صلح و حاکميت قانون دارند، ولی اين اندک است و اين رسم در ميان نهادهای مدنی و رسانه يی بايد همگانی گردد و توجه بيشتر فعاليت هايشان را به اين دو فکتور مبذول دارند.

پرسش: انتظاراتی که از نهادهای مدنی می شود، کدام ها است؟ به آيندة کار نهادهای مدنی چقدر اميد داريد؟
پاسخ: قاعدتاً برای اجرای هر کار و فعاليتی انسان بايد با باورمندی گام بردارد، من که رسيدن به حقوق شهروندی با فعاليت مدنی را تمامی زندگی ام ميدانم، بايد به آيندة کار نهادهای مدنی اميدوار باشم. انتظار و آرزو توأم با باورمندی از فعالين مدنی و رسانه يی دارم تا شعار رسيدن به قله های آزادی و رهايی از قيد نا امنی، قانون شکنی، عقب مانی و مرگ تدريجی را سر مشق فعاليت های خويش قرار دهند و از کندی روند مدنيت در جامعة که سال های متمادی خشونت، رعب و وحشت را ديگران برايش آموخته اند، نهراسند. بقای جامعه را در اطاعت مطلق توده ها از زورگويان و اوباشان نبينند، زيرا اين همه چالش را يک شبه نمی توان پشت سر گذاشت. برای رسيدن به هدف والا، با انديشة رسا و پيوسته قدم بايد برداشت.

متن سخنرانی عبدالله رسولی در همايش تجليل از روز جهانی اشخاص دارای معلوليت


کندز، افغانستان، ۱۲ قوس ۱۳۹۰

نخست از همه سلام و بلافاصله سر تعظيم به معلولين عزيز و خانواده های قربانيان جنگ تحميلی و ناهنجار، به آنانيکه اعضای شيرين و کار آمد بدنشان را در راه خدمت به جامعه سپر ساخته اند تا تعدادی به پول و قدرت رسند و من و شما حد اقل زندگی بهينه داشته باشيم.

و با سلام به اشتراک کنندگان اين همايش، والی ولايت و مسئولين بلند رتبة حکومتی، رييس و اعضای دفتر ساحوی زون شمالشرق کميسيون حقوق بشر، مسئولين و نماينده گان محترم نهادهای مدنی و دولتی، علمای کرام و محاسن سفيدان گران ارج، خبرنگاران معززی که سبب می شوند تا نظريات، پيشنهادات و انتقادات سالم اقشار و صنف های مختلف جامعه و وعده های صادره از جانب مسئولين ذيربط به گونة وسيع بازتاب يابد.

من فرصت يافتم به نمايندگی از نهادهای مدنی صحبت نمايم.
نهادهای مدنی کندز همدردی خويش را با همة معلولين و خانواده های محترم شان ابراز می دارد، در عين حال ما اعلام می داريم که جامعة مدنی که بدون شک اتحاديه های معلولين جزء لاينفک آن هستند، در دفاع و پاسداری از حقوق اوشان در کنارشان قرار دارد. جامعة مدنی رابطة هست ميان دولت و جامعه جهت آگاهی بيشتر و عملکرد به وقت دولت بر مکلفيت های شان نسبت به جامعه و خاصتاً نسبت به آناني که اعضای شيرين و به سزای بدنشان را در طول جنگ های تحميلی و ناگوار و نوسان های گونه گون ناشی از جنگ از دست داده اند و اکثراً يگانه نان آوران خانواده هستند.

از اين ستيژ اعلام ميدارم و به شما دوستان باور ميدهم که نهادهای مدنی و ژورناليستيک در کُل و تک تک فعالين انفرادی جامعة مدنی در تشريک مساعی با اين عزيزان گام می نهند.

معلولين فقط برخی از اعضای بدنشان را از نظر فزيکی کم دارند، در حاليکه با توانمندی خوب بيشترين شان در روند بازسازی کشور از عقب ميز کار تا سوية وزارت، از عقب چرخ فابريکات تا تجارت و مهندسی و حتی رانندگی از فعالترين اعضای جامعه شناخته می شوند.

معلولين در افغانستان اکثراً قربانی جنگ ها و يا هم حادثات ناشی از جنگ مانند ماين، انتحار و غيره بوده اند، حتی يک حادثة ترافيکی که چندين معلول بجا می گذارد، در کشوری مانند افغانستان بی ربط به تداوم جنگ و نا امنی نمی باشد. بناً بهتر خواهد بود که برای تقدير و تفکيک به سزا معلولين به مثابة قشر قابل احترام جامعه، به اتحاديه هايشان نام "اتحاديه معلولين و قربانيان جنگ" را گذاشت. قربانی تنها به شهدا اتلاق نمی شود، دوستانی که اينجا با ما حضور دارند و عضوی از بدنشان را کم دارند نيز قربانی جنگ خطاب می گردند.

معلوليت فزيکی عيبی ندارد، عيب در معلوليت معنوی هست که متأسفانه ما را عنکبوت وار احتوا نموده و نمی گذارد منحيث يک ملت واحد و پر افتخار قد برافرازيم و هرکس و ناکسی به آسانی برای دريافت مقاصدش بر ما چهره می شود. و اگر بر تعليم، آگاهی و شعور سياسی خويش نرسيم، اين هويداست که تا نا کجاها به همين منوال مورد تهاجم دست های آلوده و مغرض قرار خواهيم داشت.

تجليل از روز جهانی معلولين به مثابه ارجگذاری به انسانيت و شرافت است، انکار از تقدير و تحسين معلولين جفای بس بزرگ به قشر مليونی خواهد بود که برای بهزستی من و شما خود را سپر ساخته و به اينحال افتيده اند.

برخی پيشنهادات به مراجع ذيربط برای رشد بازتوانی معلولين:
- قانون اقتصاد بازتوانی معلولين تدوين و به معرض اجرا قرار گيرد.
- آموزش های مسلکی برای معلولين و ايجاد شغل آبرومند متناسب با ظرفيت و کارآيی شان در عرصه های مختلف کاری در نظر گرفته شود.
- به حقوق و مشکلات معلولين مبتنی بر "کنوانسيون حقوق اشخاص دارای معلوليت" رسيدگی صورت گيرد.
- چالش ها و مشکلات معلولين و قربانيان جنگ بايد در گفتمان های خبری به بحث کشانيده شود تا مراجع ذيربط با درک موضوع در سدد آماده ساختن زمينه های مناسب کار و حقوق حقة آنها برآيند.

به اميد فرا رسی روزی که ديگر هيچ فردی برای هيچ و در ريسمان کشی قدرت ها که برای افغانها بی مفهوم و ناهويداست، به قربانی نرود، معلول نگردد و بی خانمان و آواره از ديار خويش نشود و خانواده های قربانيان جنگ و معلولين در ساية حاکميت قانون و امنيت کامل در همزيستی مسالمت آميز و بهزستی به سر برند.

غني ‌تر شدن ثروتمندان و فقيرتر شدن فقرا! چرا؟

کَادَالٌفَقٌرُ اَنٌ يَّکُوٌنَ کُفٌراً. ترجمه: بسا عملکردهاي که از فقر ناشی می شود، سبب کفر مي گردد.
حديث شريف

در بحبوبة تجليل از روز جهاني غذا و روز جهاني مبارزه عليه فقر (16 و 17 اکتوبر)، مليون ها انسان اعم از زن و مرد، پير، جوان و کودک با شکم گرسنه، در سوء تغذي، امراض مختلف و حتي عدم تعليمات ابتدايي و در اقصا نقاط توأم با جنگ و نا امني به سر مي برند.
ما همين چند روزي قبل رمضان را پشت سر گذاشتيم. چه آناني که در اين ماه روزه داشتند و نيز کساني که روزه نبودند هم طعم گرسنگي لحظه افطار را مي فهمند. حال تصور کنيد آن حالتي را که گرسنگي هفته ها، ماه ها و سالها ادامه پيدا کند.
فقر مادر جنگ و نا امني، گرسنگي، امراض، نا آگاهي و بسا بلاياي ديگر است. تجليل روز جهاني غذا و روز جهاني مبارزه عليه فقر، همه ساله يکبار ديگر تحرک براي کار و تکاپوي بيشتر در مبارزه عليه فقر را در ذهن انسانها تداعي مي نمايد.
کمبود يا نبود زمينة تعليم، تربيه، صحت و حتي عبادت در اکثريت کشورهاي اسلامي دليل اساسي اش فقر است. چنانچه پيامبر بزرگ اسلام فرموده اند: کَادَالٌفَقٌرُ اَنٌ يَّکُوٌنَ کُفٌراً ترجمه: بسا نابساماني هاييکه از اثر فقر بوجود مي آيد، سبب کفر مي شود.
خط فقر شديد در بسياري از كشورها بر اساس ناتواني در تامين ۲۳۰۰ كالري در روز و خط فقر مطلق بر اساس حد اقل درآمد مورد نياز براي تامين نيازهاي اساسي خوراكي و غير خوراكي از قبيل لباس و مسكن تعيين مي ‌شود.
بي مناسبت نخواهد بود، اگر آماري از مشکلاتي را که زاييدة فقر در جهان و افغانستان است، يادآور شويم.
- براساس آمارهاي سازمان ملل متحد هم اکنون850 ميليون نفر از مردم جهان در گرسنگي کامل به سر مي برند. گرسنگي مزمني که هيچ آينده اي پيش روي آن نيست، و درد آورتر اينکه اين 850 ميليون نفر در روز جهاني غذا و روز جهاني مبارزه عليه فقر که مترادف هم تجليل مي گردند نيز گرسنه هستند.
- گرسنگان واقعي جهان را مردمان کشورهاي آفريقايي تشکيل ميدهند که کشورهاي شان سالهاست اسير جنگ داخلي مي باشد. از اين روست که برنامه جهاني غذاي سازمان ملل و پروگرام هاي فقر زدائي نمي تواند با همه تلاش هايي که صورت مي گيرد، به نتيجه مطلوب دست يابد.
- جنگ، امراض، دولت هاي ديکتاتوري و پايين بودن سطح سواد و آگاهي در کشورهاي جهان سوم به ويژه در آفريقا، توان اقتصادي کشورها را به حدي پايين آورده که آنها نمي توانند از زير اين بار گران قد علم کنند. اينجاست که گرسنگي و فقر روز به روز توسعه مي يابد و مردمان بيشتري را به کام خود مي کشد.
- براساس آمارهاي منتشر شده فائو در سال 2006 هر ساله نزديک به 15 ميليون کودک در گرسنگي متولد مي شوند و در گرسنگي جان مي سپارند. گرسنگي در حالي يک ميليارد انسان را تهديد مي کند که تشنگي نيز با شتاب تمام خود را به گرسنگي مي رساند.
- در گزارش توسعه انساني سازمان ملل به قلم "کوين واتکينز" آمده که: تنها در سال 2007 در هر دقيقه 4 کودک جان خود را به دليل مصرف آب آلوده از دست مي دهند که مجموع آن مي شود سالانه بيش از 2 ميليون کودک. روي ديگر سکه را مي بينيم! در اين ميان آنهاي که از اين بلايا مي رهند، از چرخه آموزش باز مي مانند و دست آخر فقر، فقر توليد مي کند!
- به گذارش ارايه شده از سوي کميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان، شصت در صد مردم کشور ما زير خط فقر زندگي مي کنند.
- امروز تنها در مرکز کشور کابل تخمين شصت هزار طفل مصروف کارهاي شاقه هستند و در ديگر نقاط کشور نيز به همين منوال.
"در کشور ما چشمه هاي عايداتي به کلي نخشکيده تا همگان به فقر گرفتار بوده، به طور مساوي آن را تحمل کنند، بلکه در توزيع عايدات، عدالت وجود ندارد و فقر سراغ قسمتي از مردم را مي گيرد و همين مسئله باعث به وجود آمدن عقده‬هايي مي گردد که به افزايش مشکلات در عرصه هاي امنيتي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي منجر مي گردد، به همين دليل هميشه اين سوال باقيست که در کشوري با جمعيت 60 در صدي زير خط فقر، سرمايه گذاري هايي که در قالب برج ها و بلند منزل ها به وجود آمده، چگونه به دست آمده اند؟"
بياييد به شرايط سخت کودکاني بينديشيم که قرباني فاجعة عدم حق تغذيه اند.
اطفال وطن زير کارهاي شاقه جوان ناشده پير مي گردند! چرا؟ غني تر شدن ثروتمندان و فقير شدن فقراء! چرا؟
مبتني بر گفته ها و آمار چندي که در فوق ذکر گرديد، آرزومندم، دولت در پيوند مستقيم با نهادهاي خيريه و مدني، اقشار مختلف مردم و نهادهاي بين المللي طرح هاي را به منظور کاهش زودرس و محو دراز مدت فقر و گرسنگي به منصة اجرا بگذارد.
در آستانه روز جهاني غذا و روز جهاني مبارزه عليه فقر، تنها مي توان سر تعظيم به پيشگاه هزاران زن و مردي فرود آورد که فارغ از رنگ و نژاد و مذهب و مليت در دور افتاده ترين و خطرناک ترين نقاط جهان در قالب برنامة جهاني غذا و برنامه هاي زدايش فقر براي کمک به همنوعان خود تلاش مي کنند.
عبدالله رسولی- به ماهنامة افغانستان امروز، سال پار نشر شده است