جستجوی این وبلاگ

۱۳۸۹ دی ۲۵, شنبه

آيا تکنالوژی عقبگرد نموده است يا "زير کاسه ..."؟

عبدالله رسولی- کندز، افغانستان
هفتم حوت 1388خورشيدی

ما در شهر کندز زيست داريم، يکی از علاقه ها و مرکز حوزهء شمالشرقی کشور ما افغانستان و گذرگاه تجارتی و سياحتی بين دو مملکت تاجکستان و افغانستان با موجوديت بندر مهم شيرخان و يگانه راه عبور دو ولايت پر نفوس ديگر شمالشرقی کشور که شامل قريب به چهل و پنج ولسوالی (واحدهای اداری حکومتی) اند می باشد.

ظاهر آرام:
کندز؛ آنهم اگر در مرکز شهر باشيد ظاهراً آرام جلوه می نمايد. داد و ستد کالاهای مختلف، رفت و آمد عابرين منطقوی و بيرونی با واسطه های نقليهء سبک و سنگين. موجوديت ادارات ترانسپورتی، ترافيک و پوليس ملی با چک پوست های ظاهراً مستحکم در دروازه های ورودی شهر. گاه و ناگاه برگزاری محافل و جلسات مناسبتی مانند روزهای جهانی مادر و کودک و زن، روزهای معارف و تحصيلات و سواد، روزهای محو خشونت عليه زنان و اطفال، روزهای ...، جلسات منظم دولتی که بيشتر از راه تلويزيون محلی می بينيد و از تصاميم و برنامه هايشان آگاه می شويد.

جمع آمدهای مقطعی نهادهای غير دولتی در قالب ورکشاپ ها، سيمينارها، کنفرانس ها و برنامه های آگاهی و ظرفيت سازی با حضور گرم و حمايت نرم نهادهای بين المللی، چنانچه تنها در چوکات سازمان ملل متحد می توان از موسسات آتی نام برد که در شهر کندز رسماً دفاتر ساحوی دارند: UNAMA، UNICEF، UNDP، UNOCHA، UNHAS، UNHCR، UNWHO، UNWFP، UNFAO و ...، موجوديت رسانه های ديداری، شنيداری و چاپی کشوری و محلی که شمارشان به مرز سی می رسد، رسانه های خارجی جايش محفوظ. همه و همه مبين يک آرامش و کار و فعاليت ثمربخش در منطقه است.

گوئيا "آب از آب نجنبيده است" و کندز برای پذيرش اين همه فعاليت ها و بازساخت که در بالا به نشانه های از آن اشاره گرديد، از قبل آمادگی داشته است.

روی ديگر سکه:
با آن ظاهر آرام و فريبنده، وقتی صدا و سيمای مهيب و دلخراش بمب افگن های عصری را در 24 ساعت (شب و روز) و پی هم مشاهده می نماييد، با استنباط از برنامه های جامعهء جهانی مبنی بر تعليمات نظامی و ظرفيت سازی نيروهای افغان که هميشه از طريق رسانه ها گوش ها را نوازش می دهد به فکر آن می رويد که بگذار! طياره های با اين ابهت و جلال شايد جهت آموزش های نظامی هوايی نيروهای افغان گشت زنی و مانور اجرا می نمايند، زيرا حتا صدای بمب و يا راکتی به گوش نمی رسد که بيانگر بمباردمان بر مواضع مخالفين و يا مدافعهء هوايی باشد.

و اما با هزار دريغ و درد که در پايان هر روزی که در کندز می گذرد حقيقت تلخ جان سپردن ده ها انسان اميدوار به بهانه های گونه گون گوش ها را می خراشد و پتک محکمی بر مغز و استخوان آدمی وارد می نمايد، ويژتاً از اثر راکت ها و بمب های طيارات قوای ائتلاف که بيشتر افراد ملکی و يا هم همکاران افغان شان را کورکورانه آماج قرار می دهند و در فرجام با معذرت خواهی از به اصطلاح "سوء تفاهم" بوقوع پيوسته با ماست مالی از روی قضيه عبور می نمايند.

و ای کاش اين تلفات که ناشی از گشت زنی ها و عمليات های نچندان روشن نيروهای بين المللی و ندرتاً عمليات های مشترک نيروهای افغانی و ائتلاف بين المللی با مخالفين مسلح دولت که تعداد و نظم شان نسبت به روزهای آغاز عمليات مشترک ائتلاف بين المللی و جبههء متحد شمال در سپتمبر 2001 خيلی اندک است، ميان طرفين مخاصمه تقسيم گردد که معمول هر جنگ و صف آرايی نظامی می باشد.

همزمان با حادثهء 11 سپتمبر 2001 در آمريکا فقط در جريان چند روز انگشت شماری بعد از آغاز عمليات های زمينی جبههء متحد شمال با حمايت قوای ائتلاف بين المللی با بمباردمان های موثر و دقيق هوايی شان ويژتاً از نوع B52 همهء نيروهای طالبان و القاعده با همان رژه منظم نظامی، عقيدتی و... شان از بين رفتند و حتا، ظاهراً در هيچ نقطهء کشور نامی از مخالفين دولت و القاعده گرفته نمی شد؛!!! "ولی حالا چرا؟؟؟

عقبگرد تکنالوژی:
امروزه در افغانستان حدود يکصد هزار نيروی ائتلاف بين المللی و ناتو و بيش از يکصد هزار نيروی اردو و پوليس با تجهيزات مدرن و نيروهای حمايتی هوايی در مقابل گروپ های پراگندهء مخالفين که بيشتر در جنوب آنهم در سايهء وضعيت پيچيدهء سياسی دو طرف خط ديورند و ندرتاً شمال (کندز و بغلان) که گفته می شود از روابط نزديک و وسيع ذخاير موجود طالبانی اين دو ولايت با جنوب کشور و آنطرف خط ديورند منشأ می گيرد، نمی توانند ايستادگی نمايند و دستآورد بسزايی داشته باشند.

با حفظ دستآوردهای قابل لمس در مارجه، بيشتر از پانزده هزار نيروی نظامی خارجی و داخلی برای راندن تعداد اندکی از مخالفين به مشکل مواجه گرديدند؟

در اين ميان استفاده از سپر انسانی توسط مخالفين را نبايد از خاطر دور نگهداشت که احتمالاً از بارزترين بهانه ها و دلايل برای نيروهای دولتی و همکاران بين المللی شان می باشد. و اما؛ اين روش در حملات بعد از حادثهء 11 سپتمبر 2001 نيز وجود داشت، چنانچه در شهر کندز طالبان در مقابل گروگان گيری و سپر انسانی، افراد و مسئولين بلند پايهء خويش را از هجوم بلافاصلهء جبههء متحد شمال در امان و به مزار شريف انتقال دادند، ولی در مقابل جديت و ابتکار عمل نيروهای خاص ائتلاف بين المللی و جبههء متحد تاب مقاومت نياورده در اسرع وقت گليم شان برچيده شد.

پس بياييد تجهيزات، شمار و صف آرايی امروزی نيروهای دولت، ناتو و ائتلاف بين المللی نسبت به مخالفين را با ديروز به مقايسه نشينيم، چرا امروز نتيجه گنگ و يا هم با دستآورد ضعيف و آينده مبهم است. آيا تکنالوژی عقبگرد نموده است و يا "زير کاسه نيم کاسه" است. بمب افگن های ديروزی چرا امروز دستآورد حمايتی خوب ندارند و بيشتر به جانب افراد ملکی و يا هم همکاران نظامی داخلی شان شليک می نمايند و يا گشت زنی و مانور بدون نتيجهء مثبت اجرا می نمايند، در حاليکه از نتيجهء منفی اين صداهای مهيب اذيت و آزار قلب و اعصاب شهروندان و به خصوص بيماران ولادی است.

در محراق توجه تروريزم؟:
قضاوت برشماست خوانندهء گرامی؛ چرا به اصطلاح تروريزم، القاعده، مخالفين دولت و يا هر اسمی که شما رويش می گذاريد، از ميان 9 ولايت شمالی بيشتر کندز را برای سازماندهی فعاليت های خويش برگزيده اند و در محراق توجه شان قرار دارد. کندز چه ويژه گی خاصی نسبتی به ديگر ولايات شمال برای گسترش اهداف آنها دارد. آيا امکانات، ذخاير و برازندگی های سوق الجيش و وضع الجيش از نظر نظامی، سهولت های ترانزيتی داخلی و خارجی که کندز دارد، واقعاً برای نيل به اهداف القاعده و طالبان استفاده می گردد و يا مهره های ديگری با رازهای نهفتهء ديگر در عقب بازی قرار دارند؟

گمانه زنی ها:
بلاخره چنين به نظر می رسد که مخالفين فعلی نظام پديده های خود ساختهء اند که برای رسيدن به اهداف قدرت های بزرگ جهانی در تبانی با دول ذينفع منطقوی در قضيه عرض وجود نموده اند، تا بهانهء باشد برای تماميت حضور چالش و نا امنی در منطقه و رسيدن قدرت ها به آرمان هايشان. و از کجا معلوم که در صورت نيازمندی، گروپ های ديگری همانند مخالفين فعلی نظام با نام ها و جامه های ديگر ايجاد و برای تأکيد بر صداقت و حضور دوستان، يکی خارج و ديگری وارد صحنه گردد.

رابطهء حادثهء انتهاری متصل سيتی سنتر کابل با متن:
در شرف تکميل و جمع بندی همين متن پراگنده بودم که دوستی از عقب گوشی برايم احوال ناگوار ديگری را از حادثهء انفجار در مهمانخانهء هندی ها در کابل درست مقابل مرکز تجارتی "سيتی سنتر" داد که بيشتر مجروهين و برخی از کشته شده گان حادثه هندی های بوده اند که در شفاخانهء طفل ايندراگاندی خدمات صحی برای فرزندان افغان می نمودند، و هنوز ادامهء نامعلوم اينگونه حادثات و جنگ های تحميلی جريان دارد.
از اين برايند در نهايت می توان استنباط کرد که افغانستان ميداني است برای رقابت های هند و پاکستان، آمريکا و ايران، روسيه و غرب و در مجموع کشورهای ذينفع ديگر دور و نزديک.

باز آورد:
ديگر فرصتی برای ادامهء متن ندارم، زيرا روز جمعه هست و جهت کار مهمی از خانه بيرون بايد شوم، در نهايت شعری را از سروده های دوست صميمی ام آقای عتيق ساحل که از سرايش آن يک ماه و اندی می شود، برايتان می گذارم، بخوانيد، تا بعد از خستگی دماغ ناشی از خوانش پراگنده گی های بالا حد اقل با يک شعر رفع خستگی نماييد.

رمز قفل
به گفتة پدرم، پدر کلان او مرد عجيبی بود
يادداشت هايش را در پوش چرمين يک کتاب می گذاشت؛
پوش چرمينه از خاطرة آن طرف قرن ها افتاده بود
کنار انبوه استخوان؛
در خرابة که روزگاری دوکان يک آهنگر شمشيرساز بود.

رنگ سرخ آن پوش چرمی
از رنگ خاک نم زدة خرابه متمايز بود.
مال خيلی کهنه و قديمی
اما هرچه بود مال ما بود.
تابش آفتاب و ريزش باران،
گرما و سرما،
لگدمال عابرين بی پروا و بازی کودکان
نتوانستند کوچکترين آسيبی به آن برسانند.

نقش بيرونی جلد چرمين آشکارا ديده می شد؛
يک قلعة قديمی با برج های بلند
و زير آن نقش،
نوشته بودند:
«قاموس نجابت».

درون پوش کتاب يک ورقپاره وجود نداشت
همة يادداشت ها را دزديده اند
بلی! دزديده اند
همين حالا خانة همسايه را بپاليد!
آنرا در صندوق پولادين خواهيد يافت
قفلش به رمز «وا» می شود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر