جستجوی این وبلاگ

۱۳۸۹ دی ۲۵, شنبه

تأملی بر يکی از قافله سالاران سخن دری

در پيوند با شصت و يک مين سال وفات شاعر بلند مرتبط "مغموم دروازی"

ماه کشور روسی، ميل مذهب ما کن روی خود به مسجد آر، پشت پا کليسا کن
بدخشان سرزمين فرهنگ و ادب، رديف بزرگي از شعرا و ادباي پر افتخار کشور را در آغوش خود پرورده است.
مجلة افغانستان امروز، اينبار به ياد يگانة ديگري از سرزمين ادب پرور و شاعر ساز بدخشان مي پردازد. و اما، با دريغ و درد که اوشان با واگذاري سرمايه هاي معنوي گرانماية شان (سروده ها، نگارش هاي تاريخي و ادبي، مضامين و مقالات، پژوهش ها و تتبعات)، فقط در خاطره ها با ما اند و بس.
سخن از "مغموم" است، (مير اوليا حسين مغموم دروازي) نوادة مير حاکم بيگ فرزند ميرزا نيک انجام دروازي.
مغموم عليه الرحمه 129 سال قبل از امروز، در "کيوران" و در خانوادة سخنور و اديب "مير سيد محمد بيگ دروازي" پا به عرصة وجود گذاشت، کيوران دهکده ايست در درواز بدخشان. او با استعداد فطري که دارد، توأم با تربيت فاميلي و حيات معنوي ارثي، طبع شعري به سراغش مي آيد، بعدها براي غناي فيوضات ديني و فنون سخنوري، به شاگردي اساتيد و علماي بزرگ بخارا ميرود و آنجاست که سرآمد روزگار خويش در عرصة شعر و ادب و سخن گرديده و بر افتخارات فاميل والاگهرش مي افزايد.
پس از حوادث و رويدادهاي بخارا، به سال 1308 خورشيدي به وطن پدري اش بدخشان بر مي گردد و در دهکدة "چامرج سفلی" زيست می نمايد.
زهي بر خَلَفان نيک که ياد نياکان شان را در خاطره ها زنده نگهدارند و براي رشد و توسعة جَوانه ها، با پيشکش آموزه هاي پيشينيان پيشگام، انگيزه توليد نمايند. و "نامول" از تبار اين خَلَفان و گواه نيک بر بزرگي پدر کلانش "مغموم" (ع) است.
از مغموم (ع) آثار ادبی گرانبهای به صورت قلمی به خط زيبای خودشان نزد وارثين شان موجود است که شامل غزليات، مخمسات، مسدسات، قصايد، مثنوی و رباعيات مندرج ديوان شان می باشد. بر علاوه مضامين و مقالات، نگارش های تاريخی و ادبی، تتبعات و پژوهش های سودمند پيرامون شخصيت های ادبی، علما و فضلای پيشينة درواز نيز در چند جلد دارند که هنوز اقبال چاپ نيافته است. بيشتر از پنجاه غزل و مخمس شاعر در جرايد وقت از چاپ برآمده است و بس.
اولين اثر چاپی مغموم گلچين اشعار شاعر می باشد که به کوشش محترم انجنير احمد نجيب بيضايی و همکاری محترم سبحانقل نامول، در سال 1386 خورشيدی همت چاپ يافته است.
ديوان اشعار خطی مغموم (ع) به خط نستعليق و با خامة توانای خود شاعر به صورت مايل نوشته شده است که 175 صفحه و در هر صفحه به طور اوسط 36 بيت ثبت گرديده، مجموعاً بيشتر از 6300 بيت را در بر می گيرد.
برای اولين بار در برج (عقرب 1387 خورشيدی) کنفرانس علمی به بزرگداشت از 61 مين سال وفات شاعر، پژوهشگر و اديب کشور، مغموم (ع) به پيمانة وسيع با اشتراک علاقمندان و فرهيخته گان شعر و ادب از داخل و خارج کشور، از جانب وزارت اطلاعات و فرهنگ، به همت انجنير محمد دين خواهانی رييس اطلاعات و فرهنگ بدخشان و آقای نامول و حمايت معنوی شاعر و سخنور فرهيخته گلنور بهمن، در شهر فيض آباد، برگزار گرديد.
مغموم در سروده هاي خويش مخاطبين را متوجه مي سازد که با جلال و شوکت گذرا و کاذب از خود بيگانه نشوند و خود را در همان حالات نيز بشناسند و پا از گليم خويش فراتر نگذارند:
غره مشو به منصب اقبال دهر دون کاين دهر هرچه داد به يکبار مي برد
امروز اگر به مسند دولت نشانده ات فردا به زير خاک به ناچار مي برد
مغموم در رابطه به سرايش اشعارش از نظر زمان و مکان نيز با احساس مسووليت برخورد نموده و خواننده را در ابهام نمی گذارد، چنانچه پيرامون انگيزة سرايش مخمس مشهورش (ماه کشور روسی ميل مذهب ما کُن) نبشتة منثوری دارد که ضمن تشريح مختصر آن نبشته، مخمس متذکره را به عنوان نمونة کلام شاعر پيشکش حضورتان می نماييم:
چنانچه در اول تذکار رفت، مغموم (ع) در بخارا به آموزش علوم و فنون متداوله مصروف بود، و آن زمان سلطنت و پادشاهی امير عالم خان در بخارا بود. در جشن پادشاهی، مغموم (ع) با پنج نفر از افسران دربار شاهی در زير برندة شيشه کاری غرق صحبت بودند که يک دختر مهروی "نصاری" روسی که بکسی در دست داشت و از داکتران امير عالم خان پادشاه وقت بخارا بود، در حضورشان نشست و به زبان فارسی بخاری اختلاط و شوخی را با شاعر و افسران همراه آغاز نمود. محل جشن چنان رنگارنگ چراغان بود که عقل تماشا کنان حيران و مغنی های دلربا و هرگونه صناعت و بازی های هوش ربا مهيا بود. به ناگاه از گوشة ميدان جشن، دو مغنی اين فرد مرحوم سيد امير عبدالاحد خان را به خوانش گرفتند:
"شوخ ارمنی زاده يکدمی مدارا کُن
يا بيا مسلمان شو يا مرا نصارا کُن"
افسران دربار که همراه با شاعر نشسته بودند، مغموم (ع) را با وجود عذر خواهي اش که در اين شور و غوغا قلم و کاغذ پيدا نخواهد شد، سخت گرفتند تا به رديف همين بيت سروده شده، پنج بند مخمس از جانب هر پنج نفر همراهان در همان مجلس انشاد فرمايد، چنانچه در هر بند مصراعی باشد که "يا بيا مسلمان شو يا مرا نصارا کُن". با آن همه غوغا و صدا و زمزمه های فوق العاده که در آن جشن بالا بود، و از هر گونه بازی های هوش ربا که از روسی ها مردان و زنان و از مسلمانان مردان به ظهور می آوردند، شاعر با خاطر جمع و از قول خودش ايام دولت و جوانی، پنج بند مخمس ذيل را در زمان نوشيدن يک چاينک چای انشاد نمود. همراهان مخمس مذکور را خوانده هر کدام جامه های بالاپوش خود را به مغموم (ع) انعام فرمودند و مخمس را به آن دختر نيز فهماندند که دختر را خوش آمد و يک قاب ساعت نقره يی "پاول بوری" که ساخت کارخانة امپراتوری روس بود از جيب خود برآورده و به شاعر بخشيد.
اين شما و اينهم مخمس مشهور «ماه کشور روسی»:
ماه کشور روسی، ميل مذهب ما کُن روی خود به مسجد آر، پشت پا کليسا کُن
اختيار کُن اسلام، ترک کيش ترسا کُن هرچه باشد ای دلبر، زين دو کار يک را کُن
يا بيا مسلمان شو، يا مرا نصارا کُن
ای بت نصاری زاد، ای مه فرنگ روس از بخارا تا مسکو، جمله شد ترا پا بوس
عاشقان شيدا را، اينقدر مکن مأيوس گر ترا ز من عار است، من نميکنم ناموس
يا بيا مسلمان شو، يا مرا نصارا کُن
هست انجيل و تورات، از کتاب سبحانی هم زبور و هم فرقان، از کلام ربانی
خواهی سوی من آيی، يا مرا بخود خوانی هرچه خواهشت باشد، ای صنم تو ميدانی
يا بيا مسلمان شو، يا مرا نصارا کُن
نيست زردی رخسار، نقص حسن مهرويان نرگس کبود تو، شد انيس مشتاقان
چون تو پيرو عيسی، من محمدی اي جان هست هردو پيغمبر، خاص درگه يزدان
يا بيا مسلمان شو، يا مرا نصارا کُن
گشته بندة مغموم، عاشق جمال تو هست روز و شب جانا، طالب وصال تو
رفته از دلم درواز، در غم خيال تو فکر دردمندان کُن، ای به خط و خال تو
يا بيا مسلمان شو، يا مرا نصارا کُن
مغموم در حوت 1324 خورشيدي ارادة کابل نمود و در برگشت از کابل در سال 1325 خورشيدي که در آن زمان راه ها صعب العبور و شايد چند شبانه روز الي بدخشان بود، در ولايت بغلان به عمر 66 سالگي دنياي فاني را پدرود گفت.
مرقدش مقابل تانک تيل شهر جديد بغلان در دامنة کوتة ستاره (اقامتگاه پيشين مقام ولايت بغلان) قرار دارد.
مجلة افغانستان امروز ضمن سپاس از آقاي نامول و انجنير احمد نجيب بيضايي براي زحمات پر ثمرشان جهت نگهداشت خاطرة بزرگ مردي از تبار ادب و سخن، از اوشان قلباً تقدير به عمل آورده و طول عمر و توفيق مزيد در رابطه به رساي قلم و قدمشان در اشاعة فرهنگ و ادب تمنا دارد.
به حق خواهد بود تا در خلال متن از نوادة نيک سير شاعر بلند مرتبط "مغموم"، آقای نامول که معلومات غنی از شاعر را به اختيار ما گذاشتند ياددهانی کوتاهی داشته باشيم:
«سبحانقل بيگ نامول ولد مير مصطفي قل بيگ ولد ميرزا اوليا حسين مغموم دروازي، شاعر ناموري است که در70 سالگی (1387 خورشيدی)، سروده هايش با دکلمة زيبای خودش شمع بزم اهل ذوق و هنر، شعر و موسيقي بوده و کمتر بدخشاني و قطغنی و ويژتاً کندزی است که از هنر شعريش مستفيد نگرديده باشد. نامول از معدود شاعران معاصر منطقه است که در اوزان مختلف و به زبان های مختلف ملی (دری، ازبيکی و پشتو) شعر مي گويد. غزل، رباعي، مخمس و مسدس را روان مي سرايد. اشعارش در بسياری از مطبوعات کشور آذين چاپ يافته اند. سر چشمة غم، مجادلة حشرات، معراج نامه، بوعلی و شاگردش، لياقت و حادثة اکتوبر از آثار شعری آقاي نامول اند.» در چند مصراع ذيل احساس آقای نامول و قوت بيان شعری اش را می توان به محاسبه نشست:
در ميهن ما صلح و صفا مي شده باشد گل گشت چمن صبح مسا مي شده باشد
آبادي در اين کشور ما مي شده باشد ناموس وطن گاهي بجا مي شده باشد
بر ملت ما لطف خدا مي شده باشد
به آرزوی اينکه وضيعت ناگوار، فقر و تنگدستی، بيکاري و بيزاری از زيست اينچنانی که دامنگير مجموع کشور، ويژتاً بدخشان زمين هست، رخت سفر بربندد و در بدخشان زمينه های سرايش شعر، پرداخت به سخن و ادب و ارزش هاي ديگر انسانی بيشتر از اين به شگوغه نشيند.

ای بت فرنگاين، رحمی بر دل ما کن ميتپم به خاک و خون، حال من تماشا کن
يا رضای خود ميجو، يا به گفتة ما کن شوخی ارمنی زاده، ميل مذهب ما کن
يا بيا مسلمان شو، يا مرا نصارا کن
يا بيا مسلمان شو، يا مرا نصارا کن
شوخی ارمنی زاده، يک دمی مُدارا کن
شوخی ارمنی زاده، يک دمی مُدارا کن
بگذر از صنم جانا، موسمت تولا کن خيری نيست در دينت، ميل مذهب ما کن
عزم ماست زينهارت، از گلوی خود وا کن شوخی ارمنی زاده، يک دمی مُدارا کن
يا بيا مسلمان شو، يا مرا نصارا کن
يا بيا مسلمان شو، يا مرا نصارا کن
شوخی ارمنی زاده، يک دمی مُدارا کن
شوخی ارمنی زاده، يک دمی مُدارا کن
يا ز ناز خود بگذر، ترک دلبري ها کن يا مرا به همرايت، ساکن کليسا کن
سجدة بتان کفر است، توف کعبة ما کن شوخی ارمنی زاده، يک دمی مُدارا کن
يا بيا مسلمان شو، يا مرا نصارا کن
يا بيا مسلمان شو، يا مرا نصارا کن
شوخی ارمنی زاده، يک دمی مُدارا کن
شوخی ارمنی زاده، يک دمی مُدارا کن

۲ نظر:

  1. دقیقن زنده یاد استاد مغموم نازنین از بزرگان شعر و ارزش های ادب پارسی می باشد اما با تأسف اینکه ما نتوانستیم به مردم تعریف کنیم.
    دقیقن یادم هست که این شعر استاد مغموم را آواز خوان های محلی در قالب آهنگ گنجانیده بودند اما نمی گفتند که از مغموم است بیشتر بنام عبدالله عارف چاه آبی ثبت داشتند شاید یگانه دلیل هم همین بود که روز ها آغوش جامعه نابسامان بود و مردم تنها راه نجات زنده‌گی را می‌جستند بو به مفهوم و ارزش واقعی شعر ادبیات فرصت قایل نبودند.
    اما باز هم جای خرسندی است که ای رونمایی حداقل برای قشر با سواد جامعه یک شناخت را از حضرت مغموم به تصویر کشیده است.

    پاسخ دادنحذف
  2. دقیقن زنده یاد استاد مغموم نازنین از بزرگان شعر و ارزش های ادب پارسی می باشد اما با تأسف اینکه ما نتوانستیم به مردم تعریف کنیم.
    دقیقن یادم هست که این شعر استاد مغموم را آواز خوان های محلی در قالب آهنگ گنجانیده بودند اما نمی گفتند که از مغموم است بیشتر بنام عبدالله عارف چاه آبی ثبت داشتند شاید یگانه دلیل هم همین بود که روز ها آغوش جامعه نابسامان بود و مردم تنها راه نجات زنده‌گی را می‌جستند بو به مفهوم و ارزش واقعی شعر ادبیات فرصت قایل نبودند.
    اما باز هم جای خرسندی است که ای رونمایی حداقل برای قشر با سواد جامعه یک شناخت را از حضرت مغموم به تصویر کشیده است.

    پاسخ دادنحذف